 مى شود. بيخود نيست كه گفته اند، ((على بن ابيطالب را نفس پيامبران است )). آرى اين تعليم آگاهى بخش : انسان را براى حفظ ايمان خويش در دژى استوار قرار مى دهد. اين آموزش علوى الهى اصل بسيار مهمى را - در مقاطع مختلف تاريخ - به ما مى آموزد.
4-  عظمت يا فاجعه
توضيح موضوع اين است : چنانكه اشاره شد، بسا مى شود كه رجالى از ميان امت به مقامى بزرگ مى رسند، و شهرتى بسزا مى يابند، و بخصوص عوام و توده هاى مردم به آنان توجه بسيار پيدا مى كنند، و آنان را ملاك همه چيز - بويژه همه چيز دين - مى دانند؛ و بدينگونه در افت و خيز حوادث ، مسئوليتهاى سترگ تاريخى متوجه آنان مى گردد. حال اينگونه رجال اگر به حاكميت برسند، و به نام دين قدرت دينى حكومت تشكيل دهند، يكى از دو نتيجه را در بر خواهد داشت : يا يك ((عظمت )) آفريده مى شود، يا يك ((فاجعه )) رخ مى دهد. اگر رجال ياد شده ، به معناى واقعى كلمه ، ((انقلابى )) باشند، و به اندازه كافى از مسائل مختلف آگاه باشند، و بتوانند دين خدا را با تمام معيارهاى آن ، و احكام دين را در سطح همه مردم و همه طبقات عملى كنند، قسط قرآنى و سياست الهى و قضاوت اسلامى و مديريت انسانى دين را به اجرا درآورند، و نزديكانى زاهد و پاك نظر داشته باشند، و از نظرهاى مشاورانى متخصص و آگاه و متعهد و مترقى بهره ببرند، و همكارانى از اميال - رسته پيدا كنند، و مسائل غير اصلى را به جاى ((مسائل اصلى )) مطرح نسازند، و در تشخيص ها و اقدامها و نفى و اثبات ها و تاثيرپذير نباشند، و از زيانهاى جبران ناپذير نفوذ و نفوذى مصون مانند، و ادراك خود را از وسوسه و مقدس مآبان در امان نگاه دارند، و بدينگونه در ساختن يك جامعه دينى- اگر چه بين 60 تا 80 درصد - موفق گردند... آن عظمت كه گفته شد، آفريده مى شود؛ ليكن اگر جز اين شد- كه با جمال ياد گشت - فاجعه رخ خواهد داد.
... يعنى اگر نتوانند كارى كه مورد انتظار است و وعده نيز داده شده است انجام دهند، و به دلايلى ؛ براى وجود موانعى (از هر گونه ...)، به نشان دادن ارزشهاى اسلامى و تثبيت ملاكهاى سازنده دينى موفق نگردند، آن ((فاجعه بزرگ )) رخ خواهد داد، بويژه اگر مردم همه چيز را از چشم دين ببينند، و عدم موفقيتها را به دين منسوب دارند، و مسائل ديگر (حتى موانع درونى و تشخيصى ) را نشناسند و در نظر نگيرند. و فاجعه بزرگ ، نسبت دادن نقصها و ضعفها و عدم صلاحيت ها و عدم توانايى ها و ارتجاع ها و انحطاطها و تكاثرها و اترافها و اسرافها و... به دين خداست و تعاليم اولياى خدا. و چه فاجعه اى از اين بزرگتر؟ و در اينگونه مواقع دشمنان دين ارزشهاى دينى و كوردلان خفاش صفت كه طلوع آفتاب دين حق را نمى خواهند ديد نيز مى كوشند تا همه چيز را به دين نسبت دهند، و سازندگيهاى فردى و اجتماعى احكام و موازين دينى را منكر شوند.
و در احوال ياد شده ، مردم بويژه جوانان و بى اطلاعان از اصول اساسى و متون اصلى دين ، خرده خرده ، در ديندارى سست مى شوند، و عمل به احكام را رها مى كنند، و از ايثارها پشيمان مى گردند، و حماسه هاى مقدس را به هيچ مى انگارند. و روشن است كه در چنين اوضاعى ، دين خدا به جاى آنكه ((ترويج )) شده باشد، ((تخريب )) مى شود، و بازار عمل به احكام به جاى آنكه رواج يابد كسادى مى پذيرد، و گلبانگ محمدى كه از همه جا شنيده مى شود، و كار به سفارشهاى بى اثر منجر مى گردد و اظهارهاى بى ثمر... و حضورهاى مردمى در ماهيت خود كاستى مى پذيرد، و... و...
5- هشدار بزرگ
در چگونگيى كه ياد شد، امام على (ع ) - مرزبانى بزرگ ارزشهاى الهى ، و تجسم والاى حقيقتهاى نامتناهى - به فرياد مى رسد، و با نظر ره گستره همه سده ها و عصرها، بصراحت مى گويد: ((ان دين الله لايعرف بالرجال دين خدا با مقياس ‍ شخصيتها شناخته نمى شود))؛ ((بل بآيه الحق دين خدا با خود حق و معيار آن شناخته مى شود)). يعنى مثلا بنگر كه دين درباره عدالت چه مى گويد، و گفته كه دين را بياموز و معيار دين را بشناس ، آنگاه قضاوت كن ؛ يا ببين دين درباره قضاوت چه گفته است ، درباره كرامت انسانى چه گفته است ، درباره دفاع از محروم چه گفته است (123) و... اينها را ياد بگير، تا بدانى كه با خود دين مشكلى ندارى ، مشكلى كه دارى با اجراى دين است ، با پشت كردن مجريان به اميال و رو كردن آنان به اهداف است يا عكس آن . پس سرمايه سعادت ابدى خويش را از دست مده ، و نماز را ترك مكن ، و از دايره دينباوران و خداجويان پاى بيرون منه ، و در جرگه غافلان و بيدينان و بى عملان در ميا... كائنات به خدا متوجه اند، تو توجه خويش را از خدا باز مگير... همه هستى از خدا و محبت خدا و ياد بهره مى برند تو خود را بى نصيب نساز...
6- معيار...
بارى ، امام خداشناسان ، و مقتداى دينداران ، و پيشواى انسان دوستان ، به ما توصيه مى كند كه دين را فرا مگير، و حق و نشانه حق را بشناس ، و اشخاص و رجال و مشاهير را ملاك قرار ندهيد، تا در پيشامدهاى روزگار، و طلوع و افول رجال ، و موفقيت و عدم موفقيت اقدامگران ، گوهر دين را نبازيد، و سرمايه عمل را تباه نسازيد...
ما بايد اين موضوع را مهم يادآورى كنيم كه اصل فلسفه تشكيل حكومت در اسلام ، به نص قرآن كريم ، اجراى عدالت است (124) چون هدف دين ، تزكيه و تعليم بشر است (125) ، يعنى رشد در دو جنبه علم و عمل . پس بايد حكومت دينى زمينه اين رشد را براى همه افراد فراهم سازد، يعنى مقتضيان رشد را پديد آورد و موانع رشد را از ميان ببرد. و اين جز با اجراى قسط و عدل ميسر نيست ، زيرا ظلم خود بزرگترين مانع رشد انسان است در هر جهت ، و كسب قدرت نيز از نظر دين هنگامى صحيح است كه به منظور تشكيل چنين نظامى باشد، نظام عادل . و يكى از روشنترين امور اين است كه در حكومت اسلامى ، قدرت وسيله است نه هدف . و ما مى توانيم همين دو اصل را بهترين معيار قرار دهيم براى شناخت مسائل ،
يعنى اينكه هدف حكومت در اسلام اجراى عدالت است ، و اينكه قدرت وسيله است نه هدف .
خداوند عدالت را واجب كرده است (126)
عدالت را شمشير خود قرار بده (و هر كارى را با عدالت انجام ده ).(127)
ارزش اين مقام ( خلافت - حكومت اسلامى ) در اين است كه حقى را بر پاى دارم ، يا باطلى را نابود سازم (128)
در نامه اى به ابن عباس :
بايد بالاترين موفقيت خود را در اين بدانى كه باطلى را از ميان ببرى ، و حقى را زنده سازى (129)
درباره رعايت كرامتهاى انسانى مردم و حفظ حدود مساوات ، به يكى از ماموران حكومت اسلامى :
در برابر مردم فروتن و با ادب باش ، و با آنان با چهره باز روبرو شو، و با همه صميمى باش . و درباره همه ، در نگاه كردن ، در چشم دوختن ، در اشاره كردن ، و در سلام و عليك گفتن .يكسان رفتار كن . اينگونه باش تا زورمندان (و سرمايه داران متكى به قدرت مال و نفوذ آن )، طمع نداشته باشند كه حق ضعيفان را به سود آنان پايمال كنى ؛ و ضعيفان از اين نوميد نگردند كه حق آنان را به قانون عدل بازگيرى .(130)
درباره اموال عمومى به كارمندان سراسر دولت اسلامى :
ادقوا اقلامكم ، و قاربوا بين سطوركم ، واحذفوا من فضولكم ، واقصدواقصد المعانى ، و اياكم و الاكثار، فان اموال المسل