مين لاتحتمل الاضرار.(131)
- قلمهاى خود را ريز سر كنيد (تا كاغذ، زياد مصرف نشود)، خطها را نزديك به هم بنويس ، چيزهاى غير لازم ننويسيد، و به اندازه اى كه مقصود را برساند بسنده كنيد. مبادا در مصرف زياده روى كنيد، چون نبايد به اموال مسلمين (اموال عمومى ) زيانى وارد شود.
و امثال اين دستورها كه بسيار است . و انصاف اين است كه اگر در برابر پيامبران خدا و امامان معصوم و عالمان بزرگ سده هاى پراختناق پيشين (كه امانت دين را به ما رساندند)، و شهداى راستين (كه جان عزيز خود را فداى دين خدا كردند و خون خويش را پشتوانه حراست از ارزشهاى الهى ساختند)، خود را مسئول مى بينيم ، نبايد به كمتر از اين موازين قناعت كنيم ، و دين جاويد الهى و ارزشهاى آن را از آنچه گفته شد پايين تر بياوريم .
و اكنون به خوبى روشن مى شود كه آنچه در جان اين نويسنده التهاب آفريد، و او را در ظرف بيش از 30 سال به گفتن و نوشتن واداشت ، اميد تحقق يافتن چه ارزشهايى بود. اينها بود و نه جز اينها...اسلام و مردم (دين مردمى )
1- چرا انقلاب ؟
در يك حركت مردمى ، كه توده هاى وسيع و معتقد در آن شركت دارند بلكه پديد آورنده آنند، آنهم در يك جامعه مذهبى ، بيقين دين و اعتقادات دينى و تكاليف شرعى در آن حركت نقشى عمده دارند، بويژه اگر حركت مذبور به رهبرى علماى دين پديد آمده و رهبرى شده باشد، و در محيطى اتفاق افتد كه از يك سو مقدسات دينى مردم مورد هتك قرار گرفته باشد، و از سويى ديگر ظلم و جور و تبعيض و تفاوت و برخوردارى و محروميت . تحقير كرامت انسانى و تضعيف مبانى اجتماعى شيوع يافته باشد. با شرايط و اوصاف كه ياد شد، مسلم است كه قيام مردم قيامى دينى خواهد بود، و مى توان گفت مردم براى دين قيام كردند، يا يك قيام دينى كردند، ليكن به چه منظورى و براى تعقيب چه هدفى ؟
پاسخ اين پرسش نيز روشن است : براى اينكه دين بيايد و به نابسامانيها سامان دهد، و آنچه را هست و نمى بايد باشد برطرف سازد، و آنچه را نيست و بايد باشد پديد آورد، و ارزشهاى انقلابى را حاكم كند پس معناى اين سخن كه ((مردم براى دين قيام كردند)) جز آنچه گفته شد نمى تواند باشد. دين يك مفهوم ذهنى مجرد نيست ، يك برنامه عينى و عملى و اقدامى و يك روش زندگى فردى و اجتماعى و تربيتى و اقتصادى و سياسى و دفاعى واقعى است .
پس مردم براى دين قيام كردند، يك لفظ است به جاى چندين معنى ، يعنى مردم قيام كردند براى حاكميت يافتن ارزشهاى دينى ، و سامانيابى سالم زندگى ، و اعاده كرامت و حيثيت انسانى ، و تحقق يافتن قسط قرآنى ، تا دين از نو مورد احترام قرار گيرد، و ارزشهاى دين ملاك كار نظام پديد آمده از يك انقلاب دينى و حركت مردمى باشد، و حقوق پايمال شده طبقات محروم و كرامت تحقير شده انسان جامعه دوباره بازگردد. و خلاصه كلام ، مردم براى دين قيام كردند يعنى براى نجات خود به وسيله دين ( چون مى دانستند كه دين براى نجات مردم آمده است )، براى ايجاد عدل . و عدل مايه زندگى و رهايى و آزادگى است (العدل حياه .(132) و اينهمه كه ياد شد بايد براى همه باشد نه براى جماعتهاى خاص .
2- دين براى چه ؟
به عبارت ديگر، مى گويند اينكه مى گوييد مردم براى دين قيام كردند، بسيار خوب ، مى پذيريم و تصديق مى كنيم ، حال به ما بگوييد، دين براى چه قيام كرد و براى چه آمد؟ و براى انسان و زندگى چه خاصيتى مى تواند داشته باشد؟ و از نظر سياست و مديريت و اقتصاد و معيشت و اخلاق و تربيت و قضاوت و عدالت و معاشرت و سلوك و برخورد، و برخوردارى برخورداران و محروميت محرومان ، بود و نبودش ، چه فرقى مى كند و چه تفاوتى دارد؟ آيا براى انسان جامعه حاكم بودن يا نبودن دين چه فرقى دارد، و ثمره وجودى آن ، در زندگى توده هاى وسيع ، از كاخها تا كوخها، از مراكز شهرها تا دورترين نقطه حيات انسانى در كوچ نشينها و روستاهاى دور افتاده چيست ؟ و آيا دين براى چيست و براى چه هدفى آمده و تبليغ شده است ؟
در پاسخ اين پرسش سنگين (كه به اندازه حجم ((واقعيت )) گران وزن است ، و هر آن با هزاران زبان در متن لحظه ها تكرار مى شود، و با صداى استخوانهاى انسان هاى خرد شده و كرامت از دست داده و استثمار گشته ، و از زبان يتيمان و محرومان ، مستمندان و بينوايان ، مستضعفان و تحقيرشدگان همه جا طنين مى افكند)، هيچ سخنى كوتاهتر و قاطع تر و گوياتر و درخشانتر از كلام قرآن كريم نداريم : ((ليقوم الناس بالقسط دين آمد تا مردمان بر سر عدل ايستند، و بر پايه عدل و داد زندگى كنند)). و روشن است كه همه چيز در سايه عدل جاى دارد و در سايه عدل به دست مى آيد. نماز نيز در جامعه عادل (133) خوانده خواهد شد و بر پا خواهد گشت . ما از مذهب خود نيز اطلاع درست نداريم و ماهيت آن را درك نكرده ايم ، و تصور مى كنيم مروج آنيم . شاعر شيعى قديم ، محمد بن عبدالله حميرى مى گويد:
و لا والله لا تزكو صلاه ،
بغير و لايه العدل الامام
- به خدا سوگند، نماز در غير حكومت عادل نماز نيست .
و اين تحليل - در نهايت - درست است . اين روح قرآن و لب اسلام ((ثقلين )) و مذهب اهل بيت (ع ) است . و اين همان است كه پيشواى اين شاعر آگاه ، امام على بن ابيطالب (ع ) مى گويد: ((العدل حياه الاحكام )). پس بايد بازگرديم به كتاب خدا و بگوييم : ((ليقوم الناس بالقسط))، دين براى زندگى در سايه عدالت است . و بايد بازگرديم به هدايت ولى خدا على (ع ) و بگوييم : ((العدل حياه الاحكام ))، عمل كردن همه به احكام خدا تنها در سايه عدالت ميسر است . طفره رفتن هيچ چيز را تغيير نمى دهد، و سخنرانى كردن منهاى اقدام نيز عمر گوينده و شنونده را بر باد مى دهد.
پس فلسفه وجودى دين ، حاكم ساختن اشخاص نيست ، حاكم ساختن اهداف است . اشخاص وسيله تحقق بخشيدن به اهدافند، و ارزششان منحصر در همين است و بس .
3- آموزشهاى دينى ، پيمانهايى بزرگ
مردم در طول ساليانى دراز، از اسلام و تعاليم اسلامى و احكام دينى سخن شنيده اند، و در كتابها خوانده و پاى منبرها بزرگ شده اند. شمارى خود نيز درس دينى خوانده با زبان عربى آشنايند، و از ((قرآن )) و ((نهج البلاغه )) تا حدودى استفاده مى كنند، يا به وسيله ترجمه ها از مطالب آنها نا اندازه اى سر در مى آورند. در مجموع ، تعاليم اسلامى در وجدان جمعى و ذهن عمومى رسوخ دارد.
بنابراين اگر در هر بعدى از ابعاد كاركرد و برخورد و انجام وظيفه و مسئوليت شناسى و روش عملى مسئولان نظام اسلامى نقصى و خلافى باشد، مردم بطبع از آن آگاه مى گردند: اگر در قضاوت به روش اسلامى عمل نشود، اگر اقتصاد اقتصاد انبيايى و قرآنى نباشد، اگر كرامت انسانى آنسان كه در تعاليم اسلام آمده است رعايت نشود، و اگر زندگى و برخوردارى عالمان و روحانيون و بستگانشان ، و مسئولان و بستگانشان با ساده زيستى ضرورى يك روحانى و يك مسئول اسلامى منطبق نباشد (و دهها اگر ديگر...)، مردم از اينها همه آگاه مى شوند. و اين چگونگى موجب سستى مردم در عقيده و عمل مى شود. و از اينجاست كه گفته اند، حفظ دين و استمرار عمل به احكام دين در مردم در زمان غالب بودن دين مهمتر و مشكل تر است از زمان مغلو