 بودن . چون در زمان مغلوب بودن پيوسته مى شود گفت ، اگر دين غالب گردد و كار به دست رجال دينى بيفتد، چه مى شود و چه مى شود، و چه مى كنيم و چه مى كنيم ، و چگونه عدالت اجرا مى شود... و عدالت اجتماعى و سياسى و اقتصادى و معيشتى اسلام در تاريخ بشريت بى سابقه است . ما در حكومت اسلامى سعى خواهيم كرد قوانين - حتى المقدور - نزديك به آنچه در زمان حضرت محمد(ص ) اجرا مى شد اجرا شود. مسئولان همان سطح زندگى را خواهند داشت كه فقرا و زحمتكشان دارند... اين سخنان و شعارها را در زمان ((مغلوب بودن )) دين باسانى مى توان گفت و مردم را اميدوار ساخت و به صحنه ها كشانيد... ليكن به هنگام ((غالب بودن )) دين نمى توان به سخن اكتفا كرد، بلكه مردم در آن هنگام وفاى به وعده هاى پيشين و عمل به ارزشهاى دينى را همواره مى خواهند و انتظار مى برند، و اگر نشد سرخورده مى شوند و مى برند.
و در هنگامى انقلاب نيز آنچه مردم بطور اجمال و آگاهان بطور تفصيل از آن دم مى زدند و مى خواستند، همين ارزشهاى بزرگ اسلامى و اهداف قرآنى بود(134) و تربيت (فرد سازى ) اسلامى ، و سياست (جامعه پردازى ) اسلامى ، يعنى جامعه و نظامى كه مقتضيات رشد انسانى در آن موجود باشد و موانع رشد انسانى در آن مفقود.
4- عمل به پيمان ها، تكليفى سترگ
به سخنى خلاصه ، مردم اسلام را خواستند و براى آن انقلاب كردند، پس بايد به اسلام عمل شود. و براى رسيدن به اين مقصود نخست بايد اسلام در نفوس خود مسئولان و دولتمردان نظام اسلامى و دست اندر كاران ، در هر لباس و در هر مقام ، تحقق و فعليت بيابد (بويژه زهد اسلامى در نفوس عالمان و حاكمان ، كه به فرموده مشهور پيامبر اكرم (ص ) صلاح و فساد جامعه به صلاح و فساد اين دودسته بستگى دارد. و نشانه صلاح اين دو گروه جز زهد چيز ديگرى نتواند بود). بايد اين باشد، و گرنه نتيجه اى به دست نخواهد آمد، و استعداد بسيار نيرومند دين براى ساختن انسان (تزكيه و تعليم ) نمودار نخواهد گشت ، و زبان دشمن دراز خواهد شد و قلم دوست كوتاه . آرى ، تكرار اقوال اسلامى بدون ارائه اعمال اسلامى ، و تاكيد بر ظواهر و غفلت از بواطن ، كارساز يك انقلاب نيست . و كوبيدن فرعون و آزاد گذاشتن قارون ، سوزاننده ريشه انقلاب است . و روى آوردن داعيان دين به دنيا سبب بر باد رفتن اعتقادات مردم نا آگاه است ، كه نمى توانند حساب اشخاص را از دين و حساب دين را از اشخاص جدا كنند، و فقط از اشخاص دنيا خواه برگردند نه از دين و متعهدين .طاغوت زدايى ، تنها راه رهايى
1- شناخت اقسام طاغوت
طاغوتى كه دشمن انسان و انسانيت است و نابود كننده ارزشها و منحرف كننده برنامه هاى دين و انقلاب است ، و پيامبران از جانب خداوند متعال مامور مبارزه با او و از ميان بردن او بوده اند، سه طاغوت است ، نه يكى :
و لقد ارسلنا موسى باياتنا وسلطان مبين # الى فرعون وهامان و قارون ...(135)
- ما موسى را با آيات خويش و اعجاز پيامبرى ، براى درهم كوبيدن فرعون و هامان و قارون روانه كرديم ...
ولقد ارسلنا موسى باياتنا وسلطان مبين # الى فرعون و ملاه ...(136)
- ما موسى را... به سوى فرعون و اطرافيان اشراف او روانه كرديم ...
از اينگونه آيات قرآن كريم بخوبى روشن مى شود كه يك نظام طاغوتى ، يك مثلث است كه تا آن از ميان نرود ملتى نجات نمى يابد. البته بايد توجه داشت كه دو ضلع سياسى (فرعون ) و ضلع اقتصادى (قارون - ملا، اشراف )، اهميت بيشترى دارند، بلكه اين دو طاغوت مركز ثقل موضوعند، يعنى عمده كار طاغوتگرى و اعمال روشهاى طاغوتى ، در برابر انسانهاى مستضعف ، در سطحهاى مختلف ، به دست اين دو طاغوت انجام مى پذيرد، و ضلع سوم تابع دو ضلع ديگر است . اگر آن دو ضلع از ميان رفتند جايى براى طاغوت فرهنگى و نشر ((فرهنگ طاغوتى )) باقى نخواهد ماند.
قرآن كريم داستان حضرت موساى كليم (ع )، مبارزات دامنه دار اين پيامبر بزرگ را مكرر نقل كرده است . يك علت اين تكرار چه بسا همين باشد كه راه يك انقلاب كامل و يك مبارزه تمام عيار رهايى بخش را بياموزد، و بويژه به رهبرانى كه مدعى پيروى از پيامبران هستند بفهماند كه مبارزه با يك طاغوت كافى نيست .
طاغوت سياسى ، موجب فساد جامعه و تباهى روابط اجتماعى و تزلزل بنيادهاى اصيل زندگى است .
طاغوت اقتصادى ، عامل شيوع استثمار و تحقير انسانيت و پايمال شدن حقوق انسانى و حيات دينى افراد است ، بويژه طبقات فاقد تامين .
طاغوت فكرى ، مبلغ و توجيه گر آن دو طاغوت است ، و مروج ناآگاهى و تفكر ارتجاعى است ، و باعث از ميان رفتن فكر آزاد و عقيده حق و ترك پاسدارى ارزشها و فضايل .
بنابراين ، يك نهضت دينى كامل و اصيل و منطبق با قرآن ، آن است كه با اين هرسه ، هرسه جريان - به صورتى راستين و جدى - مبارزه كند، تا:
- طاغوت سياسى را ساقط كند، و
- طاغوت اقتصادى را زير فشار عدالت خرد سازد، و
- طاغوت فكرى و فرهنگى را، با ساقط ساختن آن دو طاغوت و اجراى حق و عدل ، از صحنه حيات ملت انقلابى ، و از نفوذ انحطاط آفرين در افكار عموم طرد نمايد.
فاسدترين اين سه طاغوت ، طاغوت اقتصادى است ، زيرا آن دو طاغوت ديگر، يكى از طاغوت اقتصادى ارتزاق مى كند، و ديگرى با وجود طاغوت اقتصادى است كه رشد مى يابد. پس بايد با اين سه طاغوت مبارزه شود، تا برسيم به تحقق راستين فرهنگ قرآنى اسلام ، در بعد سياسى و اقتصادى ، يعنى حاكميت محرومان .
بنگريد كه عاشوراييان بزرگ نيز همواره فريادشان در برابر هر نوع ستمى بلند بوده است ، چه ستم سياسى و چه ستم اقتصادى (137) .
سخنرانى حضرت امام حسين (ع ) سرشار است از دفاع مستند از حقوق انسان محروم .(138) منشور عاشورا نيز دفاع از محرومان و مظلومان است .(139)
پس هنگامى كه طاغوت سياسى و طاغوت اقتصادى ساقط گشتند، و طاغوت فرهنگى حذف شد، يك نظام طاغوتى ساقط شده است و يك ملت در آستانه نجات قرار گرفته است .
2. تكاثر و اتراف
تكاثر به معناى بسيار داشتن و بسيار خواستن است به اصطلاح امروز: سرمايه دارى ؛ و اتراف بر وزن اسراف به معناى برخوردارى از نعمت تنعم گرايى و مصرف زدگى و ريخت و پاش در مصرف نعمتها و وسايل و امكانات است به اصطلاح امروز: زندگى اشرافى و توانگرانه . اين هر دو پديده ضد ارزشهاى قرآنى و اسلامى است چنانكه ضد ارزشهاى انسانى و اخلاقى نيز هست .
در احاديث رسيده است كه در زمان پيامبر (ص ) شخصى از مسلمانان اهل مدينه انصارى ، خانه اى ساخت با قبه اى افراشته ؛ يعنى قدرى مجلل و اشرافى و متفاوت با خانه هاى ديگر. پيامبر اكرم (ص ) همينكه آن ساختمان را ديد پرسيد از كيست . و چون صاحب آن بنا را معرفى كرند با او قطع رابطه كرد و سلام او را جواب نمى داد، تا آنكه صاحب خانه آن را خراب كرد و به صورت خانه هاى ديگر در آورد. سپس پيامبر(ص ) به اصحاب فرمود: ((هر ساختمانى كه ساخته مى شود، وبال گردن صاحب خود است در روز قيامت ، مگر آن اندازه كه مورد نياز داشته باشد)).(140)
اكنون در اين تعليم الهى و برخورد والا بژرفى بنگريد كه چه سازندگيهايى گران ارج و چه آموزشهايى انسانى و خدايى در آن وجود دارد:
1- مبارزه با خودنمايى و تفرعن و تم