يزطلبى .
2- دعوت به فروتنى و انسانيت و همسانى با انسانهاى ديگر و ساير بندگان خدا.
3- مبارزه با اسراف و ولخرجى و نيل پرستى در زندگى و مسكن .
4- ايجاد زمينه براى رسيدن امكانات و مواد اوليه به ديگر نيازمندان و بى مسكنان .
5- تاكيد بر حضور همگونى انسانى در زندگيها.
اسلام با اينكه تاكيد كرده است كه خانه هاتان را تميز نگاه داريد، حتى زيبا و قشنگ درست كنيد و در عين سادگى تزيين نماييد، ليكن بشدت با اسراف و تجمل گرايى و تمايزطلبى درافتاده است ، و آن چگونگى و بهرمندى را براى همه خواسته است . اكنون بنگريد كه انسانيت دينى تا چه اندازه ژرف است كه هيچ گونه خودبينى و خودنمايى و تكبر و تمايزى را نمى پذيرد، و به كسى اجازه نمى دهد كه خود و زندگى و خانواده خود را از ديگران - به صورتى - متمايز سازد، و موجب تحقير برخى يا ايجاد عقده روحى در برخى ديگر شود. تعاليم اسلامى اينهمه را از بن برمى كند. حال در اين تعاليم بنگريد و تامل كنيد، و كسانى را و زندگيهايى را- همه با ادعاى مسلمانى ، ادعايى كه گوش فلك را كر كرده است - در نظر آوريد، و از سويى ديگر به زندگى و خانه و لانه محرومين سرى بزنيد، آنگاه ببينيد كه مظلوميت دين و تعاليم دين تا چه حد است ، و تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟
بارى ، پيامبران همواره با اين دو پديده شيطانى و ارتجاعى و طاغوتى ، يعنى سرمايه دارى و اشراف منشى ، مبارزه مى كردند، و اندكى تفاوت و تمايز در يك خانه و ساختمان را بر نمى تابيدند، و اينهمه را ضد ارزشهاى راستين و الهى معرفى مى كردند، و با موضع گيريهايى سخت و بى گذشت ، با اين پديده هاى ناروا روبرو مى شدند، مانند مبارزات حضرت موسى (ع ) با قارون و اشراف فرعونى- كه در پيش اشاره كرديم - و مانند درگيريهاى وسيع پيامبر اكرم (ص ) با سرمايه داران و اشراف قريش .
در اينجا، به منظور جلوگيرى از فريب گسترى سرمايه داران و مغلطه كارى مرتجعان ، نقل سخنى روشن و تند دراين باره از امام خمينى - قده - اگر چه سخنان ايشان بارها گفته شده و درج گشته است )، مناسب است :
پيغمبر خودمان كه تاريخش نزديك است - و همه آقايان لابد مى دانند - اين يك شخصى بود كه از همين توده ها و جمعيتها بود، و با همينها بود. از بدو بعثت تا آخر با قدرتها و با باغدارها و مكنت دارها و سرمايه دارها هميشه در جدال بود.(141)
قرآن كريم ، ((تكاثر)) را ضد ارزش معرفى كرده است و با آن در افتاده است ، و ((اتراف )) را سبب سرنگونى اجتماعات خوانده است . بايد اين آيات عظيم و اعجازانگيز و زندگيساز و سعادت آفرين را بدقت و با تامل خواند، وتكليف را به دست آورد، و به مردم ابلاغ كرد. ظلم است كه در كتاب آسمانى اين دستورها و هشدارها آمده باشد و ما توجه نكنيم ، و جامعه را در فساد ويرانگر ((تكاثر و اتراف )) از سويى ، و دوزخ نابود كننده ((فقر و محروميت )) از سويى ديگر بنگريم و خاموش باشيم ، و رسائل و منابر و كتابها و مقالات درباره اين مسائل بسيار مهم و حياتى و تعيين وظيفه شرعى در برابر سرمايه داران و اترافگرايان ساكت باشند.
امام على بن ابيطالب (ع ) بصراحت مى فرمايد:
... و ما اخذ الله على العلماء ان لاياروا على كظه ظالم و لا سغب مظلوم (142)
- عهد خدا با عالمان دين اين است كه در برابر پرخورى (اتراف و مصرف زدگى ) ستمگران (اقتصادى ) و گرسنگى (محروميت و كمبود داشتن ) مظلومان آرام نداشته باشند، و با توانگران تبانى و توافقى نكنند.
پس ما يا عالم نيستيم ، آن عالم دينى كاملا مسئول (و دانستن شمارى اصطلاح و داشتن مقدارى محفوظات گولمان زده است )، يا متعهد نيستيم حتى نسبت به سخن صريح امام على بى ابيطالب (ع ) .
بارى ، اين دو پديده ويرانگر كه بايد در حال عادى با آنها مبارزه شود، تكليف مبارزه با آنها در حال انقلاب روشن است . بايد اين دو پديده را براى هميشه محكوم كرد. و بايد از سرمايه داران مذهبى هيچ پروا نكرد. همچنين بايد زندگيهاى اشرافى و متمايز (كه مولد انواع فساد و تباهى و محروميت و انحراف است در جامعه ) نيز محكوم گردد و طرد شود. و از ميان برود، بويژه اگر - خداى ناخاسته - برخى از منسوبين به انقلاب يا روحانيين و منتسبين به دين به چنين زندگيهايى تمايل يابند و آن را خوش بدارند، و از فرصتها بهره گيرى كنند. وظيفه اسلامى اين است كه اينها همه - با جديت و قاطعيت - از ميان برود؛ و جانب مستضعفين گرفته شود، تا آن از روزگار سياهترى كه اكنون پيدا كرده اند نجات يابند.
- 3 جنگ فقر و غنا
جنگ فقر و غنا يك جنگ الهى است ، زيرا اغنيا و توانگران به حدود الهى و وظايف دينى و شرعى خويش پايبند نيستند، و ستم روا مى دارند و بندگان خدا را استثمار مى كنند، و از هر گونه رشدى باز مى دارند؛ پس لازم است كه محرومان با آن بجنگند و حق خويش ‍ را كه - به نص احاديث - در اموال آنان است باز ستانند. و از اينجاست كه يكى از درخشانترين فصلهاى مبارزات الهى در طول تاريخ ، كه به دست پيامبران خدا صورت گرفته است ، و خداگرايانى بسيار (ربيون كثير)، همواره پيامبران در آن مبارزات مقدس شركت جسته اند، همين جنگ فقر و غناست ، به منظور ايجاد عدالت و قسط (ليقوم الناس بالقسط)، و فراهم ساختن زمينه براى عمل به احكام دين خدا (العدل حياه الاحكام ).
كسانى كه جز اين مى گويند، استعداد لازم براى درك حقايق تربيتى و انسانى و اجتماعى و سازنده ندارند... و اينان نفس پيامبران را اينگونه شهيد مى كنند. و افسوس كه ما مدافعان ((قسط و عدل )) و افسردگان از محروميت محرومان - تا پيش از ظهور دولت عدل قرآنى - قدرتى نداريم ، و جز زنده نگاه داشتن ياد عدالت و گفتن و نوشتن درباره آن كارى از ما ساخته نيست ؛ ليكن سنگى كه اكنون دهان اين مروجان تفاوت و ظلم و تبعيض و تثبيت كنندگان تكاثر و اتراف ، و اين ذبح كنندگان ارزشهاى مقدس ‍ الهى را خرد كند، و غائله عوامفريبى و اتهام آفرينى و ارتجاع گرايى را بخواباند، و نامشروع بودن جانبدارى آن را از سرمايه داران و سرمايه دارى و زندگانيهاى ضد ارزشى اشرافى بر ملا سازد، سخنانى است كه دراين باره امام خمينى گفته است . نقل آنها دراينگونه مناسبات - بنابر منظورهايى كه ياد شد - مناسب است :
نسل به نسل ، و سينه به سينه ، شرافت و اعتبار پيشتازان اين نهضت مقدس و ((جنگ فقر و غنا)) محفوظ بماند؛ و اين سعى شود تا از راه رسيدها و دين به دنيا فروشان چهره كفرزدايى و فقر ستيزى روشن انقلاب ما را خدشه دار نكنند...
جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنى نيست . جنگ ما ((جنگ فقر و غنا)) بود. جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود...(143)
امروز جنگ حق و باطل ، ((جنگ فقر و غنا))، جنگ استضعاف و استكبار و جنگ پابرهنه ها و مرفهين بى درد شروع شده است .(144)
حق و باطل نيز مصداقهاى گوناگون دارد. در زمينه معيشت اقتصاد، فقر و باطل است و غناى مولد فقر نيز باطل . و قسط حق است و عدل حق . پس جنگ فقر و غنا نيز از مصاديق جنگ حق و باطل است - اگر دركى و شعورى باشد. اينان نمى فهميدند كه سكوت در برابر فقر فقيران و گرسنگى گرسنگان - كه امام على (ع ) آن را مخالف تعهد و وظيفه عالم دينى مى دا