ند- از مصداقهاى رذالت است نه ايمان . اينگونه كسان حتى ((وسائل الشيعه )) را نمى خوانند تا ببينند امام جعفر صادق و رئيس مذهب - سلام الله عليه - چگونه به جنگ فقر و غنا دامن زده و شعله آن را برافروخته است :
ان الناس ما افتقروا، و لا احتاجوا، و لا جاعوا، و لاعروا، الا بذنوب الاغنياء(145)
- مردمان فقير، محتاج ، گرسنه و برهنه نگشتند مگر در اثر گناه توانگران .
آيا اين تعليم ، اعلان جنگ ميان فقر و غنا نيست ؟ اين سخن به فقر نمى گويد كه دشمن تو كيست و حق تو را چه كسى برده است ؟ و چه كسانى تو را گرسنه و برهنه ساخته اند و از هستى ساقط كرده اند؟ بر فرض كه مسلكهاى باطل و الحادى ، سخنان و شعارهاى حق را كه هزاران سال پيش پيامبران الهى گفته اند تكرار كنند، ما نبايد - از سر غفلت يا جانبداريهاى نا مشروع - آن شعارها را به نام آنان ثبت نماييم و اينگونه خاصه بخشى كنيم . اينها همه ارزشهاى الهى است و شعارهاى پيامبران الهى ...
جنگ فقر و غنا، در واقع ، همان ((جنگ كفر و ايمان )) است . بنابراين احاديث ، فقر عامل كفر است . و هر مومنى بايد با عامل كفر مبارزه كند، پس مبارزه با فقر مبارزه با عوامل پديد آورنده فقر است يعنى اغنيا و توانگران ، به نص كلام امام صادق (ع ) ، و احاديث ديگرى از پيامبر اكرم (ص ) و امامان ديگر.
و شعارى كه به ابوذر غفارى - انسان تراز قرآن و نمونه كامل شيعه على (ع ) - نسبت داده اند نيز در همين جهت قرار دارد:
عجبت لمن لا يجد قوته ، كيف لا يخرج من بيته شاهرا سيفه (146)
تعجب مى كنم از كسى كه روزى (و وسيله زندگى ) ندارد، چگونه شمشير نمى كشد و براى طلب حق خود خروج نمى كند؟
جنگ فقر و غنا در فقه ما نيز بطور صريح مطرح گشته است . فقها فرموده اند:
اگر به غذاى كسى دسترس داشته باشد، در صورتى كه مالك نياز شديد (اظطرار) به استفاده از آن دارد، خود او اولى است . و اگر اين شخص اظطرار دارد او اولى است . و اگر بهاى آن را نداشت بر مالك واجب است آن را به او ببخشد. اگر نبخشيد مى تواند غضب كند (بزور بگيرد و استفاده كند). در اين صورت اگر مالك مقاومت كرد مى تواند او را بكشد.(147)
و اين فتواى بزرگانى چون شيخ طوسى ، و محقق حلى است . و آيا جنگى از اين بالاتر متصور است ؟ اين فقه و آنهم حديث . برخى نه فقه را درست مى دانند؟ و نه حديث را درست مى خوانند؛ و اگر بخوانند در آنها دقت نمى كنند، و از سيره سلف بى اطلاعند، به مرام واقعى و جوهر تعاليم دين نمى رسند، و چه بسا آن را با زندگى مطلوب خود و دختران و پسران خود و ساختمان ها و زندگيهاى خود سازگار نمى بينند. و با اين وجود از دين و اخلاق دينى هم دم مى زنند، چه بسا لحظه اى به استخوان هاى خرد شده انسان محروم نينديشند، و گاهى روى فرش آن - يعنى زمين - و در كنار آن - يعنى در زاغه - ننشينند، و به سيماى رنگ پريده و نوميد فرزندان آن ننگرند، و به سفره هاى خالى ، و چراغهاى خاموش ، و روزهاى شب آن ... و با اين وصف خود را حافظ دين و نگهبان احكام مى پندارد (كه گويى آن فقيران محروم و دختران و پسرانشان از مسلمين نيستند، و امام زمان (ع ) از محروميت كشيدن و رنج بردن آنان رنج نمى برد، و از سقوطهاى آنان غمگين و دل افسرده نمى شد؟!) و انتظار دارند آگاهان و عدالتخواهان و جوانان بيدار و پرشور را هم از دست ندهند، و ((تهاجم فرهنگى )) را هم پس برانند... زهى تصور باطل !...
يكى از هدفهاى عمده ((تهاجم فرهنگى ))، تثبيت ((ضد ارزش )) است به جاى ((ارزش ))، و سوق دادن جامعه به اهميت دادن و پذيرفتن ((ضد ارزشها)) به جاى ((ارزشها)). و از اين جمله است ترغيب مردم به دنيا خوارى و دنيا گرايى و مصرفى گرى و لذت طلبى و برخوردارى هر چه بيشتر... و فراموش كردن ديگران و اهميت ندادن به مسائل و مشكلات ديگر اعضاى جامعه ، يعنى جدا كردن انسان از انسان . و اكنون كسانى كه خود معاشرتى از نزديك با مستضعفان محروم و انسانهاى فراموش شده و اقشار تحت ستم اقتصادى ندارند(148) ، و در عوض با ظلمه اقتصادى و عمله شيطان و نفس (سرمايه داران و اترافگران ) دوست و نزديك و مصاحبند، و زندگيى همسان يا نزديك به آنان دارند، و در همان محلات رفاهى مسكن گزيده اند، چسان مى خواهند مردم را به حيات طيبه قرآنى (قناعت ) و نوع دوستى و ايثارگرى و محروميت زدايى و فقر ستيزى فراخواند، چسان ؟ مگر اسلام موضوع بسيار بسيار مهم ((فقر ستيزى )) را مطرح نكرده است ؟ آيا اينان تا همانجا پيرو اسلامند كه به دنيا دست يابند؟...
ما اگر راه دين را مى پيماييم ، بايد بدانيم كه راه دين همان راه پيامبران است (كه كاملترين وجه آن در احكام ، و عميق ترين صورت آن در معارف و حقايق ، در اسلام عرضه داشته است ). و قرآن كريم تصريح مى كند كه مخالفان پيامبران و تكذيب كنندگان آنان صاحبان نعمت و مكنت و ثروت يعنى سرمايه داران بوده اند. دوتن از عالمان زاهد و بزرگ اسلام ، يعنى شيخ ابو محمد حسن ديلمى (سده هفتم ) در كتاب ((ارشاد القلوب ))، و شيخ جمال الدين ابن فهد حلى (م : 841) در كتاب ((عده الداعى ))، تصريح مى كنند كه دشمنان انبياء (ع ) و مانع كارها و اقدامهاى آنان همواره اغنيا توانگران بوده اند.(149)
و علت موضوع روشن است ، چون انبياء مناديان عدالتند و اغنيا مخالفان عدالت . و اكنون نيز چنين است . زيرا اگر عدالتى در كارها باشد، آنان به آنچه مى خواهند نمى رسند. و اين چگونگى امر است واضح .
و اين تعبير قرآنى عظيم نيز (كه يكى از منشورهاى تاريخى و سترگ عدالت است در حركتهاى پيامبران )، يعنى : ((اوفواالكيل و الميزان ))، خود اعلان جنگ فقر و غناست . زيرا كه يكى از اسباب عمده پديد آمده فقر و كمبود در ميان مردم و خانواده ها، عدم سلامت روابط و معاملاتى و عدم تعادل در اين روابط است ؛ و همين است كه موجب تورم ، گرانى ، كم فروشى و احتكار مى گردد، و قدرت خريد انسانهاى كم درآمد را همواره كاهش مى دهد، و روزبروز بر حجم فقر و حرمان و كمبود داشتن بسيارى از افراد و خانواده ها مى افزايد. و دود اين آتيش و رذالت از همه بيشتر به چشم انسان محروم و مستمند مى رود، و همواره قدرت معيشتى او را- اگر قدرت معيشتى داشته باشد - به صفر مى رساند.(150)
در كشورهاى در حال توسعه ، سالانه حدود 5 ميليون كودك زير پنج سال به علت ابتلا به بيمارى اسهال جان خود را از دست مى دهند، كه از اين تعداد هنوز رقمى بالغ به 34000 كودك در ميهن اسلامى ما - قبل از آنكه در اين دنياى پر مخاطره فرصتى براى يارى اسلام و ميهن اسلامى بيابند - مظلومانه گل وجودشان پرپر مى شود، در حالى كه با ساده ترين امكانات مى توان - صرف نظر از نوع بيمارى - حداقل از مرگ 95 درصدشان جلوگيرى نمود. به عبارت ديگر در ايران ، هر 15 دقيقه يك كودك كوچكتر از 5 ساله ، در اثر اسهال قابل درمان مى ميرد. آيا آگاهى از اين اعداد مسئوليت همه ما را سنگين تر نمى سازد.(151)
- 4 نكته اى بسيار مهم
در اينجا ضرورى است نكته اى بسيار مهم را ياد آورى كرد، نكته اى ماخوذ از حكمتى قرآنى ، نكته اى كه در تبيين اصلاحات اجتماعى و شناساندن انقلابهاى راستين و سازنده نقشى بسيار اساسى و بنيادين دارد. با ذكر اين