 پاسداران خود را از مردم دور ساز (بطورى كه مزاحم احدى نباشند)، تا هر كس بتواند - بى هيچ ترسى و پروايى - حرف دل خود را بزند؛ زيرا كه من بارها از پيامبر خدا(ص ) شنيدم كه مى فرمود: ((مردمى كه ضعيف درميان آنان نتواند بى ترس و لرز حق خود را از قوى بگيرد، هيچ ارزشى نمى توانند داشت )).
در ضمن ، اگر از برخى درشتى ديدى ، يا كسى (از آن شاكيان و ستمديدگان و گرفتاران ) بخوبى سخن گفتن نمى دانست (و الفاظ مناسب يا روشن به كار نمى برد) تحمل كن (و به روى خود مياور). و (به هنگام گره گشايى از كار مردم ) سرسوزنى بدخلقى و تكبر نكن ، تا خداوند درهاى رحمت خويش را به روى تو بگشايد، و پاداش طاعت تو را به تو ارزانى دارد. و (چون خواستى چيزى به كسى بدهى ) با خوشرويى و احترام ببخش و بده (تا براى او گوارا باشد)؛ و (اگر نشد يا مصلحت نبود كه خواسته كسى را برآورده سازى ) با مهربانى و عذرخواهى رد كن .
حدث دوم
امام على بن ابيطالب (عليه السلام ):
ولى ابا الاسود الدولى القضاء ثم عزله . فقال له : ((لم عزلتنى و ما خنت و لا جنيت ؟)). فقال : ((انى رايت كلامك يعلو كلام خصمك )).(157)
- على (ع ) ابوالاسود دئلى (158) را به قضاوت گماشت و سپس او را عزل كرد. ابوالاسود گفت : ((چرا مرا عزل كردى ، با اينكه نه خيانتى كردم نه جنايتى ؟)). امام فرمود: ((ديدم (به هنگام سخن گفتن در دادگاه ) صدايت را از صداى مراجعه كننده بلندتر مى كنى )).
شگفتا از اين احاديث و تعاليم !...و شگفترا از مسلمانانى كه ماييم با اينهمه ادعا و شعار و فرياد؟... كجا در دادگاهها چنين رفتارى انسانى مى شود؟ و كجا در بازجويى ها بويى از اين تعاليم به مشام مى رسد؟ عجبا از مظلوميت اين تعاليم ! و دريغا از نسيان اين احاديث !...
حديث سوم
امام جعفر صادق (عليه السلام ):
ان فقيرا الصادق (ع ) فقال لعبده : ((ما عندك ؟)) قال : ((اربع مئه درهم )). قال : ((اعطه اياها)) فاعطاه . فاخذ و ولى شاكرا. فقال لعبده : ((ارجعه )). فقال : ((ياسيدى ! سالت فاعطيت ، فماذا بعدالعطاء؟)) فقال له : ((قال رسول الله - ص -: "خير الصدقه ما ابقت غنى " و انا لم نغنك . فخذ هذا الخاتم ، فقد اعطيت فيه عشره الاف درهم ، فاذا احتجت فبعه بهذه القيمه .(159)
- مردى مستمند از امام صادق (ع ) درخواست چيزى كرد. امام به غلام خود گفت : ((چى داريم ؟)). گفت : ((چهارصد درهم )). فرمود: ((همه را به او بده )). مرد مستمند گرفت و تشكر كرد و روانه گشت . امام صادق به غلام گفت : ((او را باز گردان )). مرد گفت : ((آقاى من ! چيزى خواستم و لطف كرديد، ديگر چكار داريد؟)). امام گفت : ((پيامبر خدا - ص - گفته است : "بهترين بخشش آن است كه شخص را بى نياز سازد" و ما تو را (با آن مبلغ كه داديم ) بى نياز نساختيم . اكنون اين انگشترى را كه ده هزار درهم مى ارزد(160) بگير، و آن را به همين قيمت بفروش و نياز خود را برطرف كن )).
ملاحظه كنيد! اين است انسانيت دينى ، و دين انسانى . اين است ملاك برخورد با انسان و كرامت در اسلام . اگر انسانى نيازمند شد، فى المجلس او را بى نياز سازيد تا دوباره مجبور به سوال و درخواست نگردد، و بار ديگر شخصيت او خرد نشود، و در برابر كس ‍ ديگرى كوچكى نكند. شخصيت انسان خرد شده به چه كار مى آيد؟ پس نگذاريد انسانها - در هيچ شرايطى - خرد شوند. نگذاريد مستمند، مستمند بماند و از هر كس كمك بخواهد و در برابر هر كس خرد شود؛ اين است اسلام . حتى در تعاليم اسلامى رسيده است كه پيش از اينكه نيازمندان درخواست كنند نياز آنان را برآورده سازيد. و در احاديث زكات رسيده است كه آنقدر از زكات به مستمندان بدهيد تا بى نياز شود (اغنه ان قدرت ان تغنيه .(161) پس اسلام بى نيازى همگان را مى خواهد نه فقر را. و عدالت نفى فقر است - چنانكه خواهد آمد. و اينگونه است ارج و كرامت انسان در اسلام ، و در نزد اولياى اسلام .
احاديث اسلامى (از پيامبر اكرم (ص ) و ائمه طاهرين (ع ) دراين باره ها بسيار است (همچنين آيات و مضامين قرآنى - و احاديث خود نيز بيانگر معانى و مقاصد قرآن كريم است )، با لحنهايى بسيار تند، تا جايى كه اغنيا را - در روند اقتصادى- سارق و دزد زاد و توشه و امكانات معيشتى فقيران و تهيدستان و كمبود داران شمرده اند(162) و تا جايى كه حضرت حجت بن الحسن المهدى عج ، غرق شدن در مال و منال دنيوى و پايمال كردن ضعيفان و بينوايان را سبب دورى و مهجورى شيعه- حتى بزرگان شيعه - از ساحت قدس خوانده است ...(163)عدالت ، محو سيماى فقر
1- دو نشانه جامعه اسلامى
دو نشانه مهم براى شناخت ((جامعه اسلامى )) وجود دارد، كه با آن دو نشانه مى توان ((جامعه اسلامى )) را شناخت و آن را از ((جامعه غير اسلامى )) جدا ساخت . اين دو نشانه ، نماز است و عدالت . اگر جامعه اى در آن نماز خوانده نشود و مردم ، اهل نماز نباشند، آن جامعه اسلامى نيست . البته منظور پيدا شدن شمارى تارك نماز - كه در برابر نمازگزاران ناچيز - نيست ، بلكه مقصود عدم حضور نماز است در زندگى و اجتماع ، به وجه عام ، و عدم مسجد و جماعت ، و فروافتادن بانگ اذان ...
همچنين است عدالت . اگر در جامعه اى عدالت نيز حضور نداشته باشد، و آثار عدالت در جامعه و شئون حياتى و اقتصادى و معيشتى افراد و خانواده ها - در همه قشرها - ديده نشود، و در سياست و مديريت ، قانونگذارى و قضاوت ، و برنامه ريزى و اجرا، و در برخوردها و برخورداريها، عدالت ملاك نباشد، و در مسكن و بهداشت ، و تحصيل و كار، و سفر و استراحت ، اصل عدالت اجرا نشود، و امكانات در اين زمينه ها در ميان عموم مردم تقسيم نگردد، و در راه صيرورت متعالى انسانى ، عدالت ميزان نباشد، و اصل اساسى عدالت در ذات برنامه ها و برنامه ريزيها حضور نداشته باشد، و مردم همه از شرايط و امكانات ((تزكيه و تعليم )) - كه هدف اصلى قرآن كريم است - برخوردار نباشند، و تبعيض و تفاوت بيداد كند... به يقين چنين جامعه اى اسلامى نيست . اگر در جامعه اى مردم بسيارى براى رسيدن به اهداف قرآنى توان نيابند، و از فشار نيازمندى و فراموش ‍ شدگى ، همچنين زيادى ساعت هاى كار و استثمار شدن ، نتوانند به تعليم و تربيت - بلكه تكاليف - دينى خود بپدازند، آيا آن جامعه چگونه قرآنى و اسلامى به شمار خواهد آمد؟
محققان آگاه و صاحب ديد و درك ، بر شالوده شناخت تربيت (فردسازى ) و سياست (جامعه پردازى ) اسلامى ، از محورهاى بسيارى (شايد صدمحور) به اين اصل كه ياد شد مى توانند رسيد، يعنى اينكه عدالت ركن عمده جامعه اسلامى است . و روشن است كه هيچ چيز بدون ركن خود پديدار نخواهد گشت و تحقق نخواهد يافت .
امام محمد باقر (ع ) مى فرمايد:
پيامبر (ص ) (هنگامى كه خواست جامعه اسلامى را بنياد گذارد)، سنتهاى جاهليت را از ميان برد، و آغاز، جامعه اسلامى را با عدالت بنياد گذارد (استقبل الناس بالعدل ).(164)
و امام على بن ابيطالب (ع ) مى فرمايد:
العدل راس الايمان .(165)
- سر ايمان اجراى عدالت است .
از اين تعليم بزرگ آنچه را بايد بفهميم مى فهميم . اگر ايمان (دين داشتن ، عمل به دين ) را به پيكرى همانند كنيم ، سر آن پيكر عدالت است . و آيا پيكر بى سر چه خواهد بود؟ ميته ، مردار... و اگر جامعه اى ميته و مردار شود، يعنى به 