يات عدل زنده نبود، و با روح عدالت جان نيافت ، ديگر از چه ارزشى سخن مى توان گفت ؟ پس بفهميم ((ان الله يامر بالعدل )) را، و بفهميم ((العدل راس ‍ الايمان )) را، و بفهميم ((العدل حياه الاحكام )) را.
2- اگر عدالت باشد فقر نيست
ما هم اكنون از بحث مفصل درباره محورهاى مورد اشاره مى گذريم ، و به بحثى مختصر بسنده مى كنيم . اصل سخن ما در اين بخش از رساله اين است كه ((اگر عدالت باشد فقر نيست )). اين موضوع را مى خواهيم با دليل روشن كنيم ، و بجز منطق عقل و تجربه ، منطق شرع را عرضه بداريم .
در قرآن كريم آمده است : ((ان الله يامر بالعدل (166) خداوند بطور قطع اجراى عدالت را واجب كرده است )). و چون ما درباره فهم معارف و اصول و مسائل و مبانى قرآنى - به نص خود قرآن - ماموريم كه به معصوم (اهل الذكر) مراجعه كنيم ، و مقصود قرآنى را در احاديث و تعاليم آنان بجوييم ، مراجعه كرديم و جستيم و به حديثهايى عجيب و تعليمهايى عظيم رسيديم . در اينجا نقل يكى از آن احاديث كه ؛ ((كافى )) آمده است كافى است :
ان الناس يستغنون اذا عدل بينهم ...(167)
- مردمان اگر عدالتى در ميان باشد، همه بى نياز خواهند گشت .
اين سخنان امام جعفر صادق (ع ) است . بهاى اين حديث را به عنوان يك تعليم ارزشى زندگيساز از عظمت و گرانسنگى ، نمى توان تعيين كرد. اين حديث به صراحت مى گويد، اگر عدالت باشد فقر نيست ، و اگر فقر باشد عدالت نيست . جامعه سرمايه دارى و تكاثر و تبعيض جامعه عدل نيست . و جامعه بدون عدل جامعه قرآنى نيست . در جامعه به هر ميزان فقر و محروميت و فاصله هاى معيشتى و كمبود داشتن و حرمان ديدن وجود داشته باشد، به همان ميزان ظلم وجود دارد. حال اگر قرآن كريم اجراى عدالت را واجب مى داند و مفسر واقعى قرآن ، تحقق عدالت را به حذف فقر و از ميان رفتن آن (استغناء الناس ) تفسير مى كند، بخوبى روشن مى شود كه ((جامعه اسلامى ))، در اصل ، ((جامعه منهاى فقر)) است . و سيماى اين جامعه - چه در شهرها و محله هاى مختلف و چه در روستاها و چادرنشينها - نبايد سيماى فقر و محروميت باشد. و فقر نبايد در آن جامعه حضور مستمر و رسمى و پذيرفته شده داشته باشد(168) و نبايد در آن جامعه ((سائل بكف )) به هم برسد، و گدايان دوره گرد در خيابانها و كوچه ها و اماكن گوناگون ديده شوند(169) ؛ و فقر و فقير نامرئى به طريق اولى .
اين گدايان دوره گرد و سائلان بكف كه در معابر و اماكن ديده مى شوند، بخشى گداى حرفه اى اند و بى نيازند و در صدد اندوختن ، بخشى عاجزند و مستمند، و گروهى مى توانند تربيت شوند و كار كنند و عضو فعال جامعه باشند. مسئوليت اسلامى در برابر آنان بسيار سنگين است بويژه نسبت به خردسالان و كودكان و دختران آنان . اينان نيز بايد از حضور اسلام در جامعه بهره مند گردند، و از تعليم و تربيت و رسيدن به يك زندگى سالم محروم نباشند. وظيفه اسلامى مسئولان و عالمان و توانگران رسيدگى به همه آنان است . اين وظايف چگونه بر زمين مانده است ، و داد اسلامخواهى ما گوش فلك را كر كرده است ؟ عالمان مسلمان چگونه دراين باره ساكتند، چگونه ؟ و اغنياى مسلمان چگونه خود را مسلمان مى دانند، چگونه ؟!...
كسانى هستند كه اداره زندگى خود را نمى توانند بچرخانند، نه مال به قدر اعاشه يكسال دارند و نه قوه كسب و كار و صنعت دارند، اينها فقرا و مساكينى هستند كه به واسطه پيرى يا نقصان اعضاء از كار افتاده باشند. دولت بايد هر طور صلاح مى داند آنها را اداره كند، يا دارالعجزه تشكيل دهد، و يا ((كوپن )) بين آنها پخش كند، و از طرف وزارت اقتصاد خباز خانه هايى تشكيل شود، و آنها را بطور مناسب ، آبرومندانه ، از حيث خوراك و پوشاك اداره كند؛ و يا اينكه به خود آنها مخارج ساليانه بدهد كه خود را اداره كنند. و در اين جهت سادات و غير سادات فرق ندارند. آرى از بعضى جهات ديگر، قانون ميان اينها فرق گذاشته كه عمده آن دو چيز است : يكى آنكه به سادات فقير عاجز(170) نبايد بيشتر از خرج يكسال بدهند. و اگر زياده به آنها داده شد، خود آنها موظفند كه به صندوق دولت برگردانند. لكن فقراء غير سادات را مى توان بيشتر از مخارج يكسال هم داد، بلكه مى توان آنها را غنى كرد. و شايد اين سختگيرى به ((سادات )) براى آن باشد كه اشكال تراشهاى فضول گمان نكنند قانون اسلام طرفدارى از سادات را كرده . اكنون كسانى كه از قانون هيچ اطلاع ندارند و كوركورانه مى گويند پيغمبر اسلام براى اولاد خود راه دخل و گدايى باز كرده ، تقصير كيست ؟ سادات يا غير سادات ، اگر از خود چيزى داشته باشند و بتوانند خرج خود را در آورند، دولت بايد آنها را به كار وادارد، بطور اجبار، و از صندوق دولت به آنها نبايد چيزى بدهد. و اين قانون مقدس اگر عملى شود، تخم گرايى از كشور برچيده مى شود، نه آنكه گدايى راه مى افتد...(171)
اين سخن امام خمينى است در حدود 50 سال پيش ، در دوره تسلط طاغوتها. و چنين توقعى براى رسيدگى- كار محرومان و زندگى آنان چندان زياد هم نيست ، بلكه مى توان گفت اين كمترين اقدام لازم است دراين باره . و در صورتى كه در 50 سال پيش از چنان حكومتهايى و از چنان كسانى ، چنين توقعى بوده است كه به وضع زندگى عاجزان و ناتوانان و مستمندان به آن صورت منظم رسيدگى كنند (تا جايى كه بين آنها ((كوپن )) پخش كنند)، آيا اكنون حاكميت اسلامى و مسئولان آن و جامعه اسلامى دراين باره چه تكليفى دارند؟
3- فهم وارونه اسلام
واقع اين است كه حضور و تداوم فقر (مرئى و نامرئى ، و بويژه فقر نامرئى )، در جامعه مدعى انقلاب - ((انقلاب اسلامى ))- قابل توجيه نيست . آنهم با حضور و حصول اينهمه تكاثر ويرانگر، و اينهمه اتراف تنعم گرايى و اسراف جهنمى ، و اين هزينه گزاريهاى وحشتناك - در هر جاى - و تجمل گراييهاى شيطانى ، و قارون صفتيهاى ضد خدايى ، و مجالس و منازل و وصلتها و خرجها و برخوردارى هاى كذايى ، و چپاولگريها و ربودنهاى بى حساب استثنايى ... و از آن سو آنهمه فقر و كمبود و محروميت دامن گستر ضد انسانى و ضد قرآنى ...
اين چگونگيها با يك انقلاب راستين هيچ سازگارى ندارد. و پذيرفتن اين اوضاع و احوال به نام اسلام ، به دين محمد (ص ) و آيين جعفر بن محمد (ع ) بزرگترين صدمه ها را وارد مى آورد، و سرخوردگيها و بريدنها را در پى دارد، و توده هاى جوان را مى تاراند، و آگاهان را دوباره در مغاك سرد و تاريك نوميديهاى معهود در مى افكند. ((فقر)) همسايه ديوار بديوار ((كفر)) است - به نص احاديث معتبر - پس چگونه درباره آن خاموش نشست ، و به مبارزه با آن برنخاست ، و عوامل عمده آن ، يعنى تكاثر (سرمايه دارى ) و اتراف (تنعم گرايى ) را محكوم نكرد، و در صدد طرد و حذف اين دو عامل ضد انسانى و ضد قرآنى برنيامد؟ و حساسيتها را به مسائلى از قبيل ((بدحجابى )) و ((خوش حجابى )) منحصر ساخت . من نمى خواهم بگويم ((حجاب زن )) اهميت چندانى ندارد، يا در ((قرآن كريم )) درآن باره حكم نداريم ، نه ، زيرا زن منهاى حجاب يعنى تن . و اين در معيار انسانى نهايت مرتبه سقوط است ، زيرا اين حيواناتند كه ارزش آنها - بطور نوعى - به تن آنهاست . ملاك ارزش انسانى و ملاك ان