خدا - كه امروز براى امتحان ما در دست ما قرار گرفته است - مصون ماند، و جامعه نشانى از ((جامعه جعفرى )) پيدا كند، و محرومان حس كنند كه در پناه ((قرآن )) زندگى مى كنند، و هيچگاه بى پناه نيستند، و در دست ستمگران قارونى و اشراف فرعونى اسير نمى مانند،. جاهليت سفيانى : به نام اسلام رجعت نخواهد كرد.(180)
7- مسئوليت بسيار سنگين حاكميت اسلامى
دولت اسلامى بايد چنان عمل كند كه هم با ظلم مبارزه شده باشد، و هم هزينه اى سنگين و غير عملى بر هزينه ها افزوده نگردد. و در واقع راه درست همين است كه حقهاى غصب شده و به سرقت رفته ، و محبوس در چنگ توانگران ، از غاصبان و سارقان اصلى گرفته شود و به صاحبان حق باز گردد (حديث امام حسن عسگرى (ع ) را خاموش نكنيد: ((اغنيا وهم يسرقون زادالفقراء اين اغنيا و توانگرانند كه زاد و توشه زندگى فقيران را مى دزدند)(181) .
هنگامى كه اسلام مى گويد عدل بايد باشد و فقر نباشد - چنانكه شرح آن گذشت - معلوم مى شود كه اين چگونگى ممكن و عملى است ، وگرنه تكليف به ((مالايطاق )) است ؛ و اين محال است . و روشن است كه نظر اسلام اين نيست كه فقر و تهى دستى ، با نزول مائده از آسمان از ميان برود، نه ، بلكه بايد مائده هاى زمينى درست تقسيم شود، حق محروم شدگان به آنان بازگردد. نظام بايد نظام باشد. ارزش حكومت دينى - چنانكه على (ع ) فرموده و مشهور است - به اين است كه ((احقاق حق )) كند. بنابراين اصول و مبانى و احاديث و تعاليم و آيات و حقايق ، بر كسانى كه خود را متكى به قرآن مى دانند، فرض است كه با متكاثران - يعنى تجسم بخشان ارزشهاى ضد قرآنى و ضد انسانى - درافتند، و معيشت اترافى و اسرافى را- در هر مورد و از هر كس و به هر نام - طرد كنند، و اگر معتقدند كه با خروشى رعد آسا و موسى وار وارد كارزار حيات انسان شده اند، با قارونها كنار نيايند، و خود نيز از نزديك شدن و تشبه به قارونها و زندگيهاى قارونى همواره پرهيز كنند، و فرزندان و نزديكانش را نيز از اين چگونگيها آلوده بركنار دارند. مگر همين قارونها نبودند كه جامعه ، آنان را با حشمت ((الله اكبر)) و هيبت خون شهيدان بيرون راند؟ آيا اين ناانسانان پست ، و زالو صفتان خون آشام ، و استثمارگران سياه كردار (در هر جامعه و با هر مقام ، و با هر چه ادعاى مسلمانى )، كه اصالت روحانيت در آن است كه مانند انبياى الهى دشمن خونى آنان باشد، چه گلى به سر جامعه انقلابى خواهند زد؟ و چه دسته گلى بر مزار شهيدان خواهند برد؟ بايد ديد عيب كار در كجاست ؟
امثال اين نويسنده مكلفند حقايق را كتمان نكنند، وتعاليم اسلامى را - تا حد امكان - درميان نهند، و بويژه به گوش ‍ نسلهاى سرخورده و آگاهان نگران برسانند، و دهان دشمنان اسلام را، در نسبت دادن ضعفها و... به آيين الهى ، ببندند.
من موظفم يادآورى كنم كه پيامبر اكرم ما، حاكميت و دولت را مسئول مستقيم فقر فقيران و حرمان محرومان و بى اعتقادى و بى ايمانى ساقط شدگان مى داند. پيامبر اكرم (ص ) در يك سخنرانى بسيار مهم (كه دستور داده بود تا مانند هر موقعيت مهم ديگر، مهاجران و انصار اسلحه برداشته به مسجد بيايند)، چنين فرمود:
... ولم يفقرهم فيكفره .(182)
- حاكم اسلامى نبايد مردم را فقير كند تا كافرشان سازد.
اكنون مى نگريد كه پيامبر خدا، موضوع را تا چه اندازه اى بزرگ مى شمارد، و مسئوليت را تا چه اندازه سنگين ؟ پس كسانى نمى توانند اين باور نادرست را به خورد جامعه و محرومان بدهند كه فقر و محروميت اصلى است ثابت ، و حضور آن در جامعه - به صورت يك جريان مستمر و پذيرفته - قابل قبول است ، و دين اسلام قبول دارد كه فقيران و مستمندان در جامعه بسر ببرند، و در كنار آنان ، توانگران در ناز و نعمت (تكاثر و اتراف ) غرق باشند؛ اينان هر چه مى خواهند داشته باشند و آنان هر چه مى خواهند نداشته باشند، حتى اندكى دارو براى كودكى مشرف به مرگ ؟
اين چگونگى نه اسلام است نه ديد اسلامى . و اين وضعيت نتيجه فرعونيت مالى و قارونيت غنا و تكاثراست ، و همسويى با قارونها، نه آيين انبيايى و محمدى . خداوند مهربان عادل ، كسى را بدون روزى و وسايل معيشت خلق نكرده است ، نحن قسمنا بينهم معيشتهم فى الحياه الدنيا(183) ما در زندگى دنيا، روزى - و امكانات معيشتى - را در ميان همه خلق تقسيم كرده و به همه داده ايم . پس روزى و امكانات براى همه و به اندازه همه هست (184) ، ليكن در اين ميان حق قشرهايى به وسيله ايادى توانمند و صاحب قدرت و صاحب نفوذ و مرتبط (به تعبير حضرت صادق (ع ): ((ذووالعزهو القوه )))(185) غصب مى گردد، و (به تعبير حضرت امام حسن عسكرى (ع )، كه حديث آن نقل شد)(186) به سرقت مى رود. و افزون طلبى و تمتع خواهى و مالدوستى و تنعم پرستى آنان طبقات ضعيف و محروم را در آتش محروميت در مى افكند و مى سوزاند.
8- تكليف شرعى درباره اظهار ((حقايق دينى ))
من اين تعاليم و حقايق را، تعاليم و حقايق دين جاويد خدا را - اگر چه به اختصار و اشاره - گاه به گاه ، براساس ‍ تكليف شرعى ،. مى نويسيم و يادآورى مى كنيم ، تا ارزشهاى اسلامى مصون ماند، و جوانان انقلابى و غيور و ديگر آگاهان و عدالتخواهان از دين حق سرخورده نشوند، يعنى گوهر اصلى زندگى را كه ((ايمان )) است از دست ندهند، و عمل به تكاليف دينى را بر زمين ننهند، و به ياد داشته باند كه در اسلام مبارزه با بى عدالتى و ظلم كبير (ظلم اقتصادى )، اصلى اساسى است . من به جريان ها و اشخاص كارى ندارم . و دفاع از ارزشهاى قطعى و نجاتبخش و سعادت آفرين دين خدا را، و ياد كرد اين تعاليم والا را، تكليف خود ميدانم . و نبايد فراموش كنيم كه تا هنگامى كه جامعه به وظعيت مطلوب اسلامى ، يعنى جامعه منهاى فقر نرسيده است ، ما نسبت به همه محرومان و مستمندان مسئوليت داريم ، و بايد براى رها ساختن همه آنان از چنگال فقر و محروميت اقدام كنيم ، بلكه بايد گفت اين مسئوليت درباره مطلق بينوايان جهان و مستمندان عالم وجود دارد. مسلمانان درباره هر انسان محرومى در هر جا هست بايد حساس باشد و خود را مسئول بداند، و تا آنجا كه مى تواند براى رسيدگى به محرومان و مستمندان و ضعيفان و مستضعفان و نجات آنان كمك كند، چون همه بندگان خدايند - اگر چه خود جاهل باشند يا غافل يا منكر - و همه به تعبير امام على (ع ) يا برادران دينى مايند يا برادران نوعى و انسانى ما(187)
و ما خود را به اسلام منسوب مى دانيم ، و به على و آل على (ع ) عشق مى ورزيم ، و اينهمه از امام حسين (ع ) دم مى زنيم ، و براى سوگوارى او اينهمه مجالس بر پا مى كنيم ، و در اين سوگ بزرگ ، و غم انسانى سترگ ، سوگوار هستيم ، آيا در اين مجالس و منابر، و در ضمن اين مدايح و مراثى ، تعاليم قرآنى امام حسين (ع ) را نيز مطرح مى كنيم ؟ و مسائل انسانى را از ديدگاه آن امام شهيد شرح مى دهيم ؟
آيا فلسفه انسانى عاشوراى حسينى را بازگو مى گوييم ؟
آيا مى گوييم كه دو شيعه مكتب آشنايى بزرگ ، حبيب بن مظاهر اسدى و سليمان بن صرد خزاعى ، در نامه اى كه به اتفاق دوستان خود به حضرت امام حسين (ع ) نوشتند، از جمله نوشتند كه بيا تا در ركاب تو با سرمايه دارا