ى كه اموال جامعه در نزد آنان تراكم يافته است مبارزه كنيم ؟(188)
آيا مى خوانيم كه امام حسين (ع ) در روز عاشورا، در خطبه معروف خود، سخن از عدل گفت ، و فلسفه مبارزه و شهادت را بر محور عدل قرار داد؟
آيا براى مردم اينگونه تعاليم فرد ساز جامعه پرداز نيز گفته مى شود؛ تا مردم در آنها تامل كنند، و تاسى بجويند، و بواقع حسينى و عاشورايى شوند(189) :
وجد على ظهر الحسين بن على (ع ) - يوم الطف - اثر، فسالوا زين العابدين (ع ) عن ذلك . فقال : ((هذا مما كان ينقل الجراب على ظهره ، الى منازل الارامل واليتامى و المساكين .(190)
در واقع عاشورا، زخمى كهنه بر پشت امام حسين (ع ) ديدند. از امام زين العابدين پرسيدند كه اين چيست ؟ فرمود: ((اين زخم ، جاى انبانى است كه بر پشت خود حمل مى كرد، و به در خانه بيوه زنان و يتيمان و مستمندان مى برد)).
يا اين تعليم :
امام چهاردهم على بن الحسين زين العابدين (ع )، شبهاى تاريك از خانه بيرون مى آمد، و انبانى كه در آن كيسه هاى پول بود بر مى داشت ، وچه بسا خوراك و هيزم نيز حمل مى كرد. و مى آمد و خانه به خانه در ميزد، و هر كس در را مى گشود چيزى به او مى داد. و صورت خود را مى پوشانيد تا مستمندان او را نشناسند. و چون در گذشت ، دانستند كه او على بن الحسين (ع ) بوده است . و چون او را غسل مى دادند ديدند پشت او مانند زانوى شتر پينه بسته است ، از انبانهايى كه بر پشت خود به در خانه تهيدستان و مستمندان برده بود. آن امام بزرگوار به صد خانوار از بينوايان مدينه هزينه مى رسانيد. و هنگامى كه يتيمان و نابينايان و آسيب ديدگان و زمينگيران و بيچارگان به خانه او مى آمدند و غذاى او را مى خوردند، بسيار شاد مى گشت ، و خود به آنان غذا مى داد. و هر كدام خانواده داشتند، براى آنان نيز غذا مى فرستاد(191)
يا اين تعليم :
هرگاه امام ابوالحسن على بن موسى الرضا (ع ) مى خواست غذا تناول كند، نخست يك سينى مى آوردند و نزديك سفره مى گذاشتند. آن امام با دست مبارك خود از بهترين غذاهايى كه در سفره بود مقدارى بر مى داشت و در آن سينى مى گذاشت ، و مى فرمود تا براى مستمندان ببرند...(192)
و آن امام به محرومان بسيار كمك مى كرد، در پنهانى ، و بيشتر در دل شبهاى تاريك (193) .
و از اينگونه تعاليم ، در زندگى عينى و سيره عملى پيشوايان دين ، و برخى عالمان راستين (194) ، نمونه هايى بسيار وجود دارد. و بدينسان مى نگريم كه امامان ما - با همه محدوديتى كه داشتند و قدرتها و امكانات از آنان سلب شده بود - به صورتهاى گوناگون به مسائل انسانى مى رسيدند، و به كمك و مساعدت مستمندان مى شتافتند، و خود و به تن و دست خود به كار بر مى خاستند، و انبان به دوش مى كشيدند و نياز نيازمندان را به آنان مى رساندند. و آيا كجا در رهبران جهان و پيشوايان تاريخ بشرى چنين چيزى ديده شده است ؟ آرى ، امامان - كه بايد الگوهاى اعتقادى و رفتارى ما باشند - اينگونه براى ((فقرزدايى )) مى كوشيدند، و بندگان خدا را فراموش نمى كردند، و آنان را از سقوط اعتقادى و عملى مصون مى داشتند. و اينهمه بايد براى ما دستور العمل باشد. و به هنگام در - درست بودن قدرت ، بايد براى اين منظور بزرگ و حياتى ، با برنامه ريزيهاى بسيار وسيع و عميق و اصولى و مفيد، وارد ميدان تكليف شد، و به انجام دادن اين تكاليف قيام كرد، و واقعيات دين خدا را به كار بست ، و جاذبه هاى اسلام رانشان داد. و جز اين راهى نيست .
من اين بخش از سخن را با ذكر دو مطلب به پايان مى برم :
مطلبى از حضرت امام محمد باقر (ع )، درباره ((معيار ولايت داشتن )) و از ولايت دم زدن ؛ و مطلبى از حضرت امام جعفر صادق (ع )، درباره انسانيت دينى و موازين برادرى ايمانى ، و ((معيار مكتبى بودن )).
9- معيار ((ولايت )) داشتن
مرزبان بزرگ حماسه جاويد، و ستيغ افراشته دفاع از حقايق الهى مذهب اهل بيت پيامبر (ص ) - در اواخر سده چهارم و اوايل سده پنجم - يعنى معلم امت و مشعل هدايت ، حضرت شيخ مفيد بغدادى - رحمة الله عليه - در كتاب گرانمايه ((الاختصاص ))، چنين روايت كرده است :
قيل لابى جعفر الباقر (ع ): ((ان اصحابنابالكوفه جماعه كثيره ، فلو امرتهم لاطاعوك و اتبعوك )). فقال : ((يجى ء احدهم الى كيس ‍ اخيه فيا خذمنه حاجه ؟)) فقال : ((لا)). قال : ((فهم بدمائهم ابخل ... اذا قام القائم جاءت "المزالمه " و ياتى الرج الى كيس اخيه فياخذ حاجته ، لايمنعه .(195)
- به خدمت امام محمد باقر (ع ) عرض كردند: ((ما شيعه در كوفه جماعت بسيارى هستيم ، اگر شما فرمان دهيد همه فرمان مى برند و پيروى مى كنند)). فرمود: ((آيا چنين هست كه يكى از اين جماعت شيعه بيايند و هر مبلغ نياز دارند از جيب برادر شيعه خود بردارد؟)) گفتند: ((نه )). فرمود: ((پس اين جماعت (كه درباره مال اينگونه بخيل و بيگذشتند)، درباره خون خود (و فداكارى و جانبازى ) بخيل تر خواهند بود. (آنگاه پس از سخنانى فرمود:) هنگامى كه قائم آل محمد (ص ) قيام كند (و حكومت اسلامى تشكيل دهد)، شالوده زندگى ، بر "مزامله " (همسانى ، تساوى در استفاده از همه چيز) خواهد بود. و شخص مى آيد و از جيب برادر (دينى ) خود هر چه نياز دارد بر مى دارد، و او مانعش نمى شود)).
((مزامله )) در لغت به معناى هم رتبه بودن و هم رديف شدن است . ((زميل )) يعنى همكار، همدرس ، همشاگردى . پس معناى حديث اين است كه مردمان در حكومت اسلامى همسان و همرديف قرار مى گيرند، و در استفاده از امكانات و وسايل و فرصتهاى گوناگون زندگى و معيشت و تربيت و تكامل كسى بر ديگرى امتياز ندارد، و هر گونه فرقى و امتيازى نابود خواهد بود، و افراد و خانواده هاى قارون خصلت امتياز طلب از ميان خواهند رفت ، و انسانيت عام بر زندگيهاى حاكم خواهد گشت .
اين تعليم والاى الهى ، معيار يك معيشت اسلامى را بخوبى نشان مى دهد: همه مانند هم ، و همه در رديف هم ، بچه هاى همه ، زندگيهاى همه ، مجلسها و سفره ها و سفرها و گذرانهاى همه ... عبارتها و توفيقهاى همه ... نمازها و روزه هاى همه ... افطارها و سحرهاى همه ... پس ديگر اينهمه تفاوتهاى جهنمى و امتيازهاى قارونى ديده نخواهد شد: زندگى در شمال شهر و جنوب شهر، ويلانشينى و زاغه نشينى ، مدارس اختصاصى و امتيازات كذايى براى فرزندان دسته اى ، و محروميت از ياد گرفتن الفبا براى نونهالان ديگرى ... امكانات وسيع و مجهز بهداشتى و درمانى براى جمعى ، و دسرس نداشتن به خريدن نسخه اى براى گروهى ... و...و...
من اين اندازه مى فهمم كه با اين چگونگى هاى احوال ، و اين غبله هوى و هوس و اميال (حتى بر نفوس برخى كه بايد در اعراض از خواهانيها و حفظ ارزشهاى انقلاب سرمشق ديگران باشند، و ايثارگرى و نوعدوستى و معادباورى را به مردمان بياموزند)، نمى توان انتظار داشت كه جامعه به سخن امام محمد باقر (ع ) عمل كند، و انتظارى كه آن امام معصوم از شيعه دارد تحقق يابد، ليكن آيا ميان ما و كردار ما با آن تعاليم تشابهى نيز باشد؟ آيا اينهمه ادعاى محبت و ولايت داشتن ، و دم از قرآن و انسانى و جهانى آن شمردن ، و انقلاب خود را شايسته الگو شدن دانستن ... با اين سنخ زندگيها و تفاوتها و بيخبريها و امتيازگراييها و همن