ع فراموشى ها و از همدين جداييها و نامردميها سازگار است ؟ آيا همه چيز را ناديده گرفتن ، و به بدگمانيها (سوء ظنها) بها دادن ، و به القاآت نفع پرستان تسليم گشتن ، و از مالكيتها - به هر اندازه و بر هر وجه - دفاع كردن ، و آنها را مورد قبول قرآن و اسلام و پيامبر اسلام و امامان معصوم معرفى نمودن ، و با مستكبران معاشرت داشتن و ارتباط برقرار كردن ، و در برابر مستضعفان و تيره روزان و مرگ تدريجى آنان بى خيال بودن ، و به حضور ضد اسلامى زندگيهاى سرشار در كنار زندگيهاى تهى اهميت ندادن ... آيا اينها همه رفتارى اسلامى و قرآنى و علوى و شيعى و جعفرى تواند بود؟
امام صادق (ع ) به معلى بن خنيس اجازه نداد انبان سنگينى را كه براى فقيران مى برد (با وجود كهولت سن و بارانى بودن هوا و حركت در شب )، قدمى چند همراه او حمل كند.(196) چرا؟ براى اينكه اين تعليمهاى شگرف در ذهنيت زندگيها تثبيت شود و راهى به عينيت بيابد. اين تعاليم بجز جنبه هاى باطنى و معنوى ، آموزنده تربيتهايى بزرگ نيز هست .
مسلمان راستين - بويژه عالم مسئول در جامعه اسلامى - بايد خود در متن واقعى زندگيها باشد، دردها را حس كند، زخمها را بساود، و فشار بار سنگين گذران و عائله و نداشتن را دريابد؛ و آنجا كه صداى استخوانها بلند است گوشى از گوش او تيزتر نباشد؛ و آنجا كه دست انسان جامعه محمدى ، به دليل فقر و محروميت ، از عمل به احكام محمدى و فراگيرى حداقل حقايق دينى ، كوتاه است و كوتاه ، حضورى از حضور چاره گرا و موثرتر يافت نشود. و آيا جز اين چگونگى چيزى پذيرفته است ، و مى تواند پذيرفته باشد؟
10- معيار ((مكتبى )) بودن
شيخ جليل موثق ، حافظ حديث ، ابوجعفر محمدبن على بن بابويه قمى رازى ، معروف به ((شيخ صدوق )) - رحمة الله عليه - در كتاب بسيار سودمند ((ثواب الاعمال )) چنين نقل كرده است :
معلى بن خنيس قال : خرج ابو عبدالله - عليه اسلام - فى ليله قدرشت السماء - و هو يريد ظله بنى ساعده - فاتبعته فاذا هو قد سقط منه شى ء فقال : ((بسم الله ، اللهم ردعلينا)). قال : ((فاتيته و سلمت عليه )) فقال : ((انت معلى ؟)) فقلت : ((نعم ، جعلت فداك !)) فقال لى : ((التمس بيدك ، فما وجدت من شى ء فادفعه الى )). قال : ((فاذ انا بخبز منتثر، فجعلت ادفع اليه ماوجدت ، فاذا انا بجراب من خبز؛ فقلت : جعلت فداك ! احمله عنك )) فقال : ((لا، انا اولى به منك ، ولكن امض ‍ معى )). قال : ((فاتينا ظله بنى ساعده ، فاذا نحن بقوم نيام ، فجعل يدس الرغيف و الرغيفين تحت ثوب كل واحد منهم ، حتى اتى على آخرهم ، ثم انصرفنا. فقلت : جعلت فداك ! يعرف هولاء الحق ؟)) فقال : ((لو عرفوا لواسينا هم بالدقه )) - والدقه ، الملح (197)
- معلى بن خنيس گويد: امام جعفر صادق (ع )، در شبى بارانى ، به قصد رفتن به ظله بنى ساعده (198) از خانه بيرون آمد، و من پشت سر او رفتم . در ميان راه چيزى از دست او افتاد، گفت : ((بسم الله ، خداوندا آنچه افتاد بازگردان )). من تزديك رفتم و سلام كردم . فرمود: ((معلايى ؟)) گفتم : ((آرى ، فدايت گردم )). گفت : ((با دست خود بگرد و هر چه يافتى به من بده )). چون دست بردم ديدم مقدارى نان روى زمين ريخته است . آنها را برمى داشتم و به ايشان مى دادم . در ضمن متوجه شدم كه انبانى پر از نان همراه امام است . گفتم : ((فدايت شوم ، اجازه مى دهى آن را من بردارم ؟)) گفت : ((نه ، خودم بايد آن را ببرم ؛ ليكن تو با من بيا)). مى گويد: ((رفتيم تا ظله بنى ساعده ، ديدم جمعى در آنجا خوابيده اند. امام صادق پيش رفت ، و زير بار و بنه هر كدام ، يك قرص و دو قرص نان - به آرامى - مى گذاشت (تا بيدار نشوند). براى همه آنان نان گذاشت ، آنگاه باز گشتيم . در راه از او پرسيدم : "آيا اينان همه اهل مذهب حق بودند؟ " فرمود: "اگر اهل مذهب حق بودند كه در همه چيز آنان را شريك مى ساختم حتى نمك و زرد چوبه ")).
و طبق اين تعليم عملى و بزرگ امام معصوم ، همگان بايد - در حد نياز - تامين باشند، چه برادران دينى و چه برابران نوعى . و اين است انسانيت دينى . يعنى اهل هر عقيده و نيازى را نمى توان نيازمند ديد و كارى نكرد. و بايد به كمك برابران نوعى نيز شتافت ، اگر چه در شبى بارانى ، و با برداشتن انبانى سنگين ، و رفتن به نقطه اى دور...
و در مورد برادران دينى و اهل ايمان و معتقدان به حق و خانواده هاى محروم آنان بايد ((مواسات )) كرد، يعنى بايد آنان را در همه چيز خود، مال و امكانات و وسايل ، شريك ساخت - اگر چه نه در حد ((مساوات )) - و بايد آنان از همه امكانات معيشتى و مسكن و رفاه و آموزش و پرورش و تعليم امور دين ، و بهداشت و سفر و استراحت و تفريح و زيارت نيز برخوردار باشند و برخوردار بشوند، بايد با آنان ((مواسات )) كرد، حتى در نمك و زردچوبه . مواسات آن است كه مقدارى از آنچه دارى به ديگرى بدهى . مساوات آن است كه نيمانيم بخش كنى . و ايثار آن است كه بيشتر را به ديگرى دهى . اگر از ((ايثار)) و ((مساوات )) بگذريم ، از ((مواسات )) نمى توان گذشت ، وگرنه ايمان ما به آيه ((انما المومنون اخوه ))، و به سخن على (ع ) در ((عهد نامه ))، و به ده ها آيه و حديث و سخن ديگر از پيشوايان دين ، ايمانى صادق نخواهند بود.
اكنون بنگريد كه انسانيتى كه مذهب جعفرى از آن دم مى زند در حق عموم مردم (و اين ديد از اعتقاد راستين به توحيد مايه مى گيرد، درباره پيروان مذهب حق ، چيست و چگونه است ... حالا هر كس ((ولايتى )) است بسم الله .... هر كس مرد ميدان ((مكتبى )) بودن است بيايد پيش ...
ما بايد درصد مسلمانى خود را تعيين كنيم ، كه چند درصد مسلمانيم و به چند درصد از احكام اسلام باور داريم و عمل مى كنيم ، و بيش از آن - از بالا تا پايين - ادعايى نداشته باشيم ، تا به اسلام صدمه نزنيم . مبادا اسلام به ما بگويد: ((مرا به خير تو اميد نيست ، شر مرسان !)).
11- حزب مستضعفان
افسوس كه در اين انقلاب ، حزبى براى مستضعفين تشكيل نيافت ، حزبى كه جوهر انقلابى داشته باشد، و بتواند در خط احقاق حقوق محرومان و رسيدن به فرياد مستضعفان ، با پشت كردن به توانگران ، حركت كند. محرومان و مستضعفان خود - به دليل حذف شدن چشمگير اجتماعى - نمى توانند براى خود حزبى تشكيل دهند و وكلايى داشته باشند و كارى بكنند... و ديگران هم - اغلب - تا خودشان و نزديكانشان باشند، وقتى چندان براى رسيدن به آن ياد شدگان ندارند.
بايد حزبى به عنوان ((حزب مستضعفان )) تشكيل گردد، و در آيين نامه عضويت در آن حزب ، شرط شود كه در رده هاى اول و دوم و سوم آن ، كسى كه از خود خانه اى دارد پذيرفته نشود؛ تا در ميان گردانندگان حزب كسانى عضو باشند كه بفهمند نداشتن يعنى چه ، و بى خانمانى و بى آتيه بودن فرزندان و... يعنى كدام ؟ و اين حزب بايد در انتخابات فعال باشد، و اجازه فعاليت به آن داده شود، تا به نسبت قشرهاى مستضعف و خرده شده (از شهرى و روستايى ، كارگر و كشاورز، بيكار و از كار افتاده ، محروم مرئى و غير مرئى ، فقير و زاغه نشين و عاجز و زمينگير و درمانده و بيچاره ...) وكلايى به مجلس بفرستد، شايد بدينگونه براى اين قشرها كاركى انجام يابد. دفاع از قشرهاى ياد شده ، بدون تشكيلاتى سياسى و حزبى و اجتماعى كه 