ز خود آنان باشد - در شرايط كنونى - به ثمر نخواهد رسيد. ديديم كه موعظه ها كارگر نيافتاد، و برادر - برادر گفتنها دامنه اش محرومان را نگرفت ، با اينكه قرآن كريم همه را برادر خوانده است (انما المومنون اخوه ...).
محرومان صغير نيستند كه سرمايه داران توانگر و دنيا بكامان شادخوار از آنان دفاع كنند - و هرگز نخواهند كرد - بگذاريد خودشان داراى تشكيلات شوند و در مجلس شوراى اسلامى راه يابند، و از حق خويش - تا هر اندازه بشود- دفاع كنند.
اين نويسنده ، اين انقلاب را - در نوشته هاى دوران پيروزى - داراى هويت دينى و انبيايى خوانده است ، و اربعين سال 99 هجرى قمرى (57 هجرى شمسى ) را داراى رسالتى شمرده است از نوع رسالت انبياء و اوصيا (ع )، و حكمهاى بزرگ اجتماع و اخلاق ، رسالتى ابراهيمى و موسايى و داودى و سقراطى و مسيحايى و محمدى و علوى و حسينى و جعفرى و... در برابر ظلمها و جنايتهاى نمرودى و فرعونى و قارونى و جالوتى و آنوتوسى و اشراف رم و سرمايه دارى سفيانى مكه و و چپاولهاى دربار امويان دمشق و عباسيان بغداد و... و بيقين صدق كلام او تنها با ساقط شدن طاغوت سياسى ، و برجاى ماندن طاغوت اقتصادى ، تحقق نخواهد يافت .
12- واژه ((انقلاب )) و مراحل كاربرد آن
واژه ((انقلاب ))، واژه اى است بسيار بزرگ و بسيار ژرف و بسيار گسترده ، و پربار و پرمسئوليت ... اين واژه در نوشته هاى اينجانب بسيار بكار رفته است . بايد اعتراف داشت كه اين واژه دو گونه اطلاق دارد، يا به تعبير درست تر، اطلاقى دومرحله اى دارد:
مرحله نخست : اطلاق مجازى و تسامحى .
مرحله دوم : اطلاق حقيقى و جدى .
اطلاق نخست مربوط است به آغاز پيروزى . و اطلاق دوم مربوط است به سازندگيها و عملكردهاى انقلابى پس از پيروزى ، كه بايد در سه مظهر عمده تجلى كند:
1- تحكيم مبانى دين خدا (در يك انقلاب دينى )
2- اعاده كرامت انسانى .
3- ايجاد عدالت اجتماعى و اقتصادى .
يا به تعبيرى ديگر: ((انقلاب تغيير روابط و مناسبات ظالمانه است به روابط و مناسبات عادلانه ))؛ اين امر بايد تحقق پيدا كند.
بنابراين ، اطلاق كلمه ((انقلاب )) بر يك حركت در مراحل نخستين مجازى است ، و به تعبير ما طلبه ها، ((به اعتبار مايوول اليه )) است ، يعنى به اعتبار نتايج بعدى و تحقق يافتن اهداف انقلاب ، و پديدار گشتن آرمان قشرهاى وسيع مردم يك جامعه ، از شركت در انقلاب .
و واضح است كه هيچ نويسنده اى نمى تواند چيزى را بر واقعيت تحميل كند. بنابراين ، من نيز تابع واقعياتم ، و اينهمه تاكيد كه بر توجه به واقعيات و ترك غفلت و مسامحه درباره آنها دارم ، از همينجاست ... مسامحه درباره ((واقعيتهاى جامعه و مردم و زندگى ))، در سطح حاكميت ، خلافت تكليف نيز هست ، پس نبايد غافل بود، و نبايد مسامحه روا داشت ...
و اين دفاعى بود از ((عاشورا))...

1- ((تحف العقول ))ص 176 (چاپ بيروت ).
2- ((تحف العقول ))ص 172 .
3- يعنى نه تعقل غير قرآنى ، يا تعقلى آميخته از غير قرآنى و قرآنى .
4- تعبير از شيخ بهاء الدين عاملى است ، در قصيده ((وسيله الفوز و الامان ، فى مدح صاحب الزمان - ع -)):
علوم الورى فى جنب ابحر علمه 	 
  	كعرفه كف او كغمسه منقار
فلوزار افلاطون اعتناب قدسه 	 
  	و لم يعشه عنها سواطع انوار
راى حكمه قدسيه لايشوبها 	 
  	شوائب انظار و ادناس افكار
-علوم همه آفريدگان ، در برابر اقيانوس بيكران دانش او، بسان كف دستى آب است در برابر دريايى ، يا قطره اى در منقار پرنده اى .
- اگر افلاطون الهى ، به آستان مقدس او راه مى يافت ، و فروغهاى فروزان ابديت (كه سراپرده جلال وى را در خود گرفته است )، تاب ديدن از چشمان او نمى برد،
- آنجا حكمتى پاك و آسمانى مى يافت ، كه دستخوش تصورهاى معيوب و ناخالصيهاى افكار بشرى نباشد.
5- ((مجمع البيان )) ج 1،ص 28.
6- ((بحار النوار)) ج 72،ص 352 (چاپ بيروت )، از كتاب ((جامع الاخبار))
7- ((كافى )) ج 3،ص 586.
8- ((تحف العقول ))ص 42 (چاپ بيروت ).
9- ((الحياه )) ج 6،ص 104 - 105.
10- ((تحف العقول ))ص 213.
11- ((اصول كافى )) ج 2،ص 164.
12- ((اصول كافى )) ج 2،ص 191.
13- ((اصول كافى )) ج 2،ص 195.
14- ((اصول كافى )) ج 2،ص 367.
15- ((سفينه البحار)) ج 1، ص 290، ج 2، ص 106.
16- ((تحف العقول ))ص 32.
17- ((تحف العقول ))ص 38.
18- ((مكارم الاخلاق ))، ((بحار الانوار)) ج 74،ص 85.
19- ((بحار الانوار)) ج 74،ص 67.
20- ((تحف العقول ))ص 48.
21- ((كافى )) ج 4،ص 55 - 56، ((الحياه )) ج 4،ص 258 و 237 و 229.
22- ((كافى )) ج 4،ص 55 - 56، ((الحياه )) ج 4،ص 258 و 237 و 229.
23- ((كافى )) ج 4،ص 55 - 56، ((الحياه )) ج 4،ص 258 و 237 و 229.
24- ((بحار الانوار)) ج 74،ص 90.
25- ((مكارم الاخلاق ))
26- ((نهج البلاغه )) فيض الاسلام ،ص 1180؛ ((عبده )) ج 3،ص 199.
27- ((مكارم الاخلاق ))، ((بحار الانوار)) ج 74،ص 89.
28- ((مكارم الاخلاق ))، ((بحار الانوار)) ج 74،ص 89.
29- ((مكارم الاخلاق ))، ((بحار الانوار)) ج 74،ص 88.
30- ((بحار الانوار)) ج 74،ص 110 و 85 و 90.
31- ((بحار الانوار)) ج 74،ص 110 و 85 و 90.
32- ((بحار الانوار)) ج 74،ص 110 و 85 و 90.
33- ((تحف العقول )) ص 39.
34- ((تحف العقول ))ص 270 و 237 و 266: ((العامل على غير بصيره ...)) .
35- ((تحف العقول ))ص 270 و 237 و 266: ((العامل على غير بصيره ...)) .
36- ((سفينه البحار)) ج 1،ص 484.
37- ((سفينه البحار)) ج 1،ص 484.
38- ((بحار الانوار)) ج 74،ص 82.
39- ((مكارم الاخلاق ))، وصاياى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) به ابوذرغفارى ؛ ((بحارالانوار))، ج 74،ص 75 (چاپ بيروت ) .
40- ((مكارم الاخلاق )).
41- ((تحف العقول ))ص 25-26.
42- ((تحف العقول ))ص 29 و 74.
43- ((تحف العقول ))ص 29 و 74.
44- ((تحف العقول ))ص 218، نيز 276.
45- ((بحار الانوار)) ج 74،ص 44 درباره ((مواسات ))، فصلى مهم ومفصل ، شامل احاديث بسيار،زيرعنوان ((المواساه ، اصل عظيم ))، دركتاب ((الحياه ))، ج 5،ص 111 122-،آمده است ، حتما ملاحظه شود؛ نيز فصل بعدى : ((مبدا المواساه فى الاسلام ))ص 166-123.
46- ((نهج لبلاغه ))ص 1021؛ ((شرح عبده ))، جزء 3،ص 113.
47- ((نهج البلاغه ))ص 121؛ ((عبده )) ج 1،ص 85.
48- ((نهج البلاغه ))ص 125؛ ((عبده )) ج 1،ص 87.
49- ((تحف العقول )) ص 39.
50- ((مكارم الاخلاق ))، ((بحار الانوار)) ج 74،ص 78.
51- ((سوره آل عوران )) (3)، آيه 17.
52- ((بحار الانوار)) ج 74،ص 69.
53- در برخى از چاپهاى آن ،ص 266.
54- از نظر كم خوردن و سبك خوردن (كه براى بيدارى سحر و به جا آوردن نماز شب لازم است )،وتحرك و بهره ورى از هواى تميز و آرامش نيمه شب و ديگر آثارسحر...
55- و شيخ بزرگوار، متاله خالص قرآنى ، و متحقق به حقايق خاص ولايى ،صاحب مقامات و واجد اسرار،حضرت شيخ مجتبى قزوينى خراسانى (1318 ق- 1386ق )، درباره آيه 78، ازسوره اسراء(ان قرآن الفجر كان مشهودا)، بيانى عميق و زيبا داشت ، و وصولى گرانسنگ ، ومى فرمود: ((خواندن مقدارى از قرآن كريم ، پيش از طلوع فجر و نزديك به آن ، با تامل و توجه واستغراق ، آثارى بسيار مهم دارد)). و بدينسان از سر اتصال به روحانيت سحر، در حال ارتباط با ملكوت قرآن ، اشاره وار سخن مى گفت .اللهم زد فى توفيقات الموفقين ، و وفقناببركه دعائهم*
56- در اين باره اين كتاب ها ملاحظه شود:
((المهدى -ع- ))، آيه الله سيد صدرالدين صدر.
((منتخب الاثر)) آيه الله صافى گلپايگانى .
((معجم احاديث الامام المهدى - ع -))، هيئت علمى موسسه ((المعارف الاسلاميه ))، در 4 جلد، چاپ اول ، قم (1411 ق ).
((مصلح جهانى و مهدى موعود از ديدگاه اهل س