ف عالم و محدث بزرگوار، در سده ششم ، ابن شهر آشوب مازندرانى (م : 588 ق ).
191- ((خصال )) ج 2، ص 518-517.
192- ((بحار)) ج 49، ص 97 و 91؛ نقل از كتاب ((المحاسين )) ابوجعفر برقى .
193- همان كتاب .
194- در اينجا دوست دارم به كتاب سودمند ((سيماى فرزانگان )) - تاليف فاضل گرانقدر، آقاى رضامختارى- اشاره كنم ، كه در بخش دوازدهم ، نمونه هايى از تعهدگرايى و تكليف شناسى برخى از عالمان اسلامى را، دراين باره ، ارائه داده است . بجاست كه همگان ، بويژه طلاب جوان و دانشجويان ، از خواندن اين كتاب مستند، و بهره ورى از فوايد بسيار و نكته هاى سودمند آن ، غفلت نورزند - (قم ، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى ، چاپ سوم ، 1369).
195- ص 24.
196- حديث آن را در بحث بعد خواهيد ديد.
197- ص 173، چاپ تهران ، مكتبه الصدوق .
198- -محلى بوده است در كنار مدينه ، داراى سقفى و سرپناهى ... كه شبها بينوايان در آنجا مى خوابيده اند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1780.txt">درباره کتاب</a><a class="text" href="w:text:1781.txt">سرآغاز سخن</a><a class="text" href="w:text:1782.txt">حسَب و نسَب</a><a class="text" href="w:text:1783.txt">همسران و فرزندان</a><a class="folder" href="w:html:1784.xml">فصل اول سیره ی اخلاقی</a><a class="text" href="w:text:1800.txt">فصل دوّم سیره ی آموزشی و تربیتی</a><a class="folder" href="w:html:1801.xml">فصل سوم مبارزات سیاسی</a><a class="folder" href="w:html:1805.xml">فصل چهارم سیره ی نظامی</a><a class="folder" href="w:html:1811.xml">فصل پنجم:سیره ی عبادی</a><a class="text" href="w:text:1815.txt">فهرست منابع</a><a class="text" href="w:text:1816.txt">پاورقی</a></body></html>دعوت فقرا به صزف غذا  
رلوزسى امام حسين عليه السلام از كنار مساكين عبور مى كرد كه ديد پلاسى پهن كرده و تكه نانى بر گذارده اند و مشغول خوردن هستند. حضرت به آنها سلام كرد و ايشان هم جواب سلام او را دادند. آنگاه وى را دعوت كردند تا باآنها غذا بخورد. امام عليه السلام هم كنار آنها نشست فرمود: اگر غذاى شماصرقه نبود باشماهم غذا مى شدم . شپش فرمود: به منزل من بيايد. فقرا هم به متزل آن حضرت رفتند و امام عليه السلام به آنها غذا و لباس داد و دستور داد مبلغى پول هم به آنها داده شد. (66)نام کتاب : پیشوای آزادگی

نویسنده : مهدی عاصمی

منبع : مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتنسرآغاز سخن

خداوند متعال، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیت او علیهم السلام را الگویی کامل برای بندگانش معرفی کرده و سیره یعنی: اعمال و رفتار ایشان را مورد تأیید و رضایت خود قرار داده است.

در حقیقت، آن چرا که خداوند از بندگانش خواسته، در عملِ ایشان تجلّی و ظهور کرده است، پس همین عمل نشانه ی بندگی صحیح اوست.

بر خلاف آن چه تصور می شود، سیره با گذشت زمان کهنه نمی شود؛ زیرا هدف از بررسی سیره و الگو پذیری از آن، عمل مطابق شرایط موجود است؛ بدین معنی که تمامی رفتارها و عملکردهای آن بزرگواران پیامی به همراه دارند و حکمی از احکام الهی را بیان می کنند که هیچ گاه کهنه نمی شوند و امروزه با پیشرفت های علمی و اجتمایی، تنها مصادیق آن رفتارها تفاوت کرده است.

از آن جا که هدف، جلب نظر تمامی گروه های سنّی مخصوصاً نوجوانان و جوانان بوده در این مجموعه، سعی شده تا سه ویژگی جلوه ای خاص داشته باشد:

الف) تنها به جمع آوری سیره ی عملی و مصادیق آن اکتفا شده است تا از این طریق، جذابیت خاصی، در قالب داستان برای خواننده ایجاد شود.

ب) تا آن جا که ممکن بوده از منابع معتبر استفاده شده و از آوردن مطالب ضعیف خودداری شده است.

ج) دقت فراوانی در ویرایش متن شده بدین گونه که با حفظ اصل موضوع و کمترین تغییرات، روانی و سادگی خاصی در جملات پدید آمده و درک مفاهیم و درس ها و نتیجه گیری ها کاملاً واضح و آشکار گردد، ان شاء اللّه .

در پایان، از تمامی کسانی که اینجانب را در جمع آوری و تنظیم این کتاب یاری نموده اند قدردانی می کنم.

والسلام

مهدی عاصمیحسَب و نسَب

امام حسین علیه السلام روز سوم یا پنجم شعبان سال چهارم هجری در مدینه به دنیا آمد. پدر بزرگوارش حضرت علی بن ابیطالب علیهماالسلام و مادر گرامی اش حضرت فاطمه علیهاالسلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بود.

مدت امامت آن حضرت ده سال به طول انجامید و سرانجام در سن پنجاه و هفت سالگی در روز عاشورای سال شصت و یک هجری قمری در کربلا به شهادت رسید.(1)همسران و فرزندان

آن چه مشهور است :

اول: «شهربانو» که مادر امام سجاد علیه السلام است و در زمان حیات حضرت فوت کرده است.

دوم: «رُباب» که مادر حضرت سکینه علیهاالسلام و حضرت علی اصغر علیه السلام می باشد.

سوم: «لیلی» که مادر حضرت علی اکبر علیه السلام است.

چهارم: «امّ اسحاق» که مادر فاطمه علیهاالسلام بوده است.

پنجم: زنی از قبیله ی قضاعه که مادر جعفر بوده و در زمان حیات آن حضرت وفات کرده است.

ششم: زنی که نام او معلوم نیست و در کربلا همراه آن حضرت بوده و پس از اسارت، در مسیر شام، کودکی که آبستن بوده سقط می شود.(2)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1785.txt">تواضع و فروتنی</a><a class="text" href="w:text:1786.txt">عفو و گذشت</a><a class="text" href="w:text:1787.txt">سخاوت و بخشش</a><a class="text" href="w:text:1788.txt">برطرف کردن مشکلات دیگران</a><a class="text" href="w:text:1789.txt">رعایت احترام و ادب</a><a class="text" href="w:text:1790.txt">رفتار با کودکان</a><a class="text" href="w:text:1791.txt">اهمیت به حق الناس</a><a class="text" href="w:text:1792.txt">حق شناسی</a><a class="text" href="w:text:1793.txt">زهد و پارسایی </a><a class="text" href="w:text:1794.txt">وفای به عهد</a><a class="text" href="w:text:1795.txt">عمل به وظیفه</a><a class="text" href="w:text:1796.txt">صبر و استقامت</a><a class="text" href="w:text:1797.txt">شجاعت و شهامت</a><a class="text" href="w:text:1798.txt">دفاع از حق</a><a class="text" href="w:text:1799.txt">غیرت</a></body></html>تواضع و فروتنی

قبول دعوت

روزی امام حسین علیه السلام از جایی عبور می کرد؛ متوجه چند نفر فقیر و بینوا شد که گلیمی روی خاک افکنده و تکه های خشک نان در دست دارند و می خورند. آن ها وقتی که حضرت را دیدند گفتند: ای فرزند رسول خدا! بفرما از این غذا بخور.

امام حسین علیه السلام با کمال تواضع در کنار آن ها نشست و از آن نان ها خورد. سپس این آیه را تلاوت کرد:

« اِنَّهُ لایحِبُّ المُستَکبِرینَ»(3)

همانا خداوند متکبّران و سرکشان را دوست ندارد.

سپس به آن ها فرمود:

من دعوت شما را اجابت کردم و از غذای شما خوردم آیا شما هم دعوت مرا اجابت می کنید؟

گفتند: آری، و به دنبال این گفتگو، به خانه ی امام علیه السلام رفتند. حضرت نیز دستور داد تا غذایی را آماده کرده و برای آن ها بیاورند و پس از پذیرایی مفصّل، به آن ها کمک هایی نیز نمود.(4)

عزّت یا تکبّر!

شخصی به امام حسین علیه السلام اعتراض کرد که در رفتار شما نوعی تکبّر و خودبزرگ بینی وجود دارد.

حضرت فرمود:

بزرگی و کبریایی برای خداوند است. خداوند می فرماید: «عزّت از آنِ خدا و پیامبرش و مؤمنان است»(5)، آن چه در من می بینی پرتویی از عزّت خدا و رسول است نه تکبّر و استکبار.(6)

ازدواج با کنیز

«معاویه» جاسوسی در مدینه داشت که اخبار مردم را به او گزارش می کرد؛ پس روزی به معاویه نوشت: حسین بن علی[ علیهماالسلام ] کنیزی داشت که آز