ادش نمود و سپس با او ازدواج کرد.

معاویه نیز در نامه ای به حضرت نوشت: از معاویه، به حسین بن علی؛ اما بعد، به من خبر رسیده که تو با کنیز خود، ازدواج کرده ای و از هم کفوان قریشی خود - که برای نژادت، گزینشی گران بها و در پیوندت، مایه ی بزرگواری خواهند بود - دست کشیده ای ؛ نه به سود خود، کار کرده ای و نه برای نسلت انتخابی شایسته داشته ای.

امام حسین علیه السلام در پاسخ او نوشت:

اما بعد، نامه ی تو - که حاوی سرزنش در ازدواج با کنیزم و چشم پوشی ام از هم کفوان قریشی بود - رسید؛ بدان که هیچ شرافتی، از شرافت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و هیچ پیوندی از پیوند با او برتر نیست.

او کنیزِ من بود که به سبب امری که در آن، پاداش خدای متعال را می جُستم از مُلکم خارج شد؛ سپس بر طبق سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم (یعنی ازدواج)، او را به خود باز گرداندم و خدا هر فرومایگی ای [ از بندگانش] و هر کمبود ما را، با اسلام برداشته است؛ پس بر هیچ مسلمانی، هیچگونه سرزنشی جز در گناه نیست و سرزنش تو، فقط جاهلیت [و فرهنگ جاهلی [است.(7)

نتیجه ی تواضع

فردی به نام «عِصام بن مصطلق» به هنگام ورود به مدینه به امام حسین علیه السلام برخورد نمود و پس از آن که سیمای امام علیه السلام ، او را به خود جلب نمود و حضرتش را شناخت، از روی حسد و بغض نسبت به امیرمؤمنان علیه السلام شروع به فحّاشی و ناسزاگویی به امام حسین علیه السلام و پدر بزرگوارش کرد.

اما حضرت پس از شنیدن سخنان ناپسند او، با مهربانی و عطوفت، با خواندن آیاتی در فضیلت عفو و گذشت، با «عصام» به سخن گفتن پرداخت و فرمود:

ای برادر! قدری آهسته باش و آرامش خود را حفظ کن، من برای خودم و برای تو از خداوند آمرزش می طلبم؛ مطمئن باش اگر از ما یاری بخواهی تو را یاری خواهیم کرد و اگر عطا و بخششی بطلبی به تو می بخشیم و اگر ارشاد و راهنمایی بجویی، تو را راهنمایی خواهیم کرد.

در این هنگام، عصام از این رفتار امام علیه السلام در مقابل جسارت های خود شرمنده شد. حضرت نیز وقتی این حالت را در او دید این آیه را تلاوت کرد:

« قال لا تَثریبَ عَلیکمُ الیومَ یغفِرُ اللّه لَکم و هُو اَرحمُ الرّاحِمین »(8)

[ حضرت یوسف به برادرانش] گفت: امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست؛ خداوند شما را می بخشد و او ارحم الراحمین است.

سپس از عصام پرسید:

آیا از اهل شام هستی؟

گفت: آری.

حضرت فرمود:

این عادتی است که از قبیله ی «اَخزم» سراغ دارم(9)؛ پس هر نیازی داری بدون اظطراب و شرم از ما بخواه که مرا افضل و برتر از آن چه می پنداری، خواهی یافت.

پس «عصام» آن چنان شرمنده و خجلت زده شد که گفت: با رفتار و برخورد محبت آمیز امام حسین علیه السلام آن چنان عرصه ی پهناور زمین بر من تنگ شد، که خوش داشتم زمین مرا به خود فرو می بُرد و از آن پس بر روی زمین کسی در نزد من محبوب تر از آن حضرت و پدرش نبود.(10)عفو و گذشت

آزادی به جای مجازات

غلام امام حسین علیه السلام مرتکب خطایی شد که باید مجازات می شد، پس حضرت دستور داد تا او را ادب کنند.

غلام که آشنای با روحیه ی امام علیه السلام بود، گفت: ای مولای من! « و الْکاظِمینَ الْغَیظ»(11)» یعنی خداوند، مؤمنان را به فرونشانی خشم و غضب معرفی فرموده است.

حضرت فرمود:

او را رها کنید.

غلام فراز بعدش « و العافینَ عَنِ النّاس» را خواند - که خداوند، مؤمنان را به حالت عفو و نشان دادن گذشت از خود، معرفی فرموده است.

امام علیه السلام فرمود:

تو را عفو کردم.

غلام، فراز سوم: « و اللّه یحِبُّ المحْسِنین» را خواند که خداوند خبر از دوست داشتنِ نیکوکاران می دهد.

پس حضرت فرمود:

تو به خاطر خدا آزاد هستی و دوبرابرِ آن چه پیش از این به تو عطا می کردم به تو بخشیدم.(12)

پذیرش حرّ بن ریاحی

وقتی که ندای دادخواهی امام حسین علیه السلام در صحرای کربلا به گوش لشکر کوفه رسید، در میان آنان «حُر» به فکر فرو رفت و لحظاتی با خود خلوت کرد. سپس از «عمر سعد» پرسید: آیا واقعا با حسین بن علی علیهماالسلام جنگ خواهی کرد؟ وقتی پاسخ مثبت و اصرار به جنگ را از زبان او شنید از لشگر، فاصله گرفت و تصوّرِ مبارزه با یادگار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آن چنان او را منقلب کرد که بدنش به لرزه افتاد.

وقتی «مهاجر بن اوس» علّت را از او جویا شد، حُر گفت: به خدا قسم! خودم را میان بهشت و جهنّم احساس می کنم؛ اما تصمیم خود را گرفته ام، و سوگند به خدا که هیچ چیز را در مقابل بهشت انتخاب نمی کنم گر چه بدنم قطعه قطعه شده و سوزانده شود.

بعد از این سخن، اسب خود را حرکت داد و به اردوگاه امام حسین علیه السلام نزدیک شد. او در آن حال، دست های خود را بر سر نهاده و از خداوند تقاضای پذیرش توبه اش را کرد.

تا این که به پیشگاه امام حسین علیه السلام رسید و با ناله و تضرّع گفت: جانم به فدایت! من همانم که مانع از برگشت تو شدم و تو را با یاران و خانواده ات محاصره کرده و به این صحرا کشاندم؛ اما هرگز تصور نمی کردم این قوم عهد شکن، تا این اندازه بی مروّت باشند که به کشتن تو تصمیم بگیرند. الآن من پشیمانم. آیا عذر من پذیرفته است و توبه ام را قبول می کنید؟ تقاضای عفو و گذشت دارم!

امام حسین علیه السلام با کمال بزرگواری فرمود:

آری خداوند توبه ات را می پذیرد.

آن گاه حُر با خوشحالی اجازه ی ورود به میدان نبرد گرفت و بعد از این که مبارزه ی جوانمردانه ای با دشمن نمود از اسب به زمین افتاد. وقتی در آستانه ی شهادت قرار گرفت امام حسین علیه السلام به بالین او آمد، او را نوازش نمود و خاک های صورتش را پاک کرد و فرمود:

احسنت ای حر! تو آزاده ای همان طوری که مادرت اشتباه نکرد که تو را آزاد مرد نامید؛ به خدا سوگند! تو در دنیا، آزاده و در آخرت از سعادتمندان خواهی بود.(13)سخاوت و بخشش

بخشش کامل

برای امام حسین علیه السلام از بصره، اموال فراوانی آوردند. آن حضرت نشست تا این که تمام آن ها را بین مردم تقسیم کرد و برخاست.(14)

پرداخت بدهی دیگران

«اُسامة بن زید» که از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بود، بیمار و بستری شد و چون بسیار مقروض بود اظهار ناراحتی می کرد. امام حسین علیه السلام به عیادت او آمد و پس از احوال پرسی فرمود:

ای برادر! برای چه غمگین هستی؟

اسامه گفت: به خاطر قرض هایی که مجموع آن ها به شصت هزار درهم می رسد.

امام علیه السلام فرمود:

ناراحت نباش، قرض هایت را بر عهده می گیرم.

اسامه گفت: ترس آن دارم که قبل از ادای قرض بمیرم.

حضرت فرمود:

نترس، قبل از مرگت، حتماً آن را اَدا می کنم.

امام حسین علیه السلام به وعده ی خود وفا کرد و قبل از مرگ او، قرض هایش را پرداخت.(15)

حفظ عزّت فقیر

فقیری از انصار برای تقاضای کمک، نزد امام حسین علیه السلام آمد. حضرت قبل از آن که او سخن بگوید فرمود:

ای برادر انصاری! چهره ی خود را از ذلّتِ تقاضا کردن حفظ کن و تقاضای خود را در صفحه ای بنویس. من به خواست خدا، آن چه را که مایه ی شادمانی توست خواهم داد.

او در کاغذی نوشت: فلان کس پانصد دینار از من طلب دارد و اص