ص امين خيانت نمى كند و ليكن گاهى دغل و خيانتكار را امين پندارند. اما مالش را هر جا خواهد صرف كند و بعد از كشته شدن ، پيكرش ‍ را هر چه كنند براى ما اهميتى ندارد و اما حسين ، اگر او با ما كارى نداشته باشد، ما با او كارى نداريم .
سپس رو به مسلم بن عقيل كرد و گفت :
اتحاد و يكدلى مردم را به اختلاف و تفرقه تبديل كردى .
مسلم بن عقيل گفت :
نه خير؛ اينگونه نيست ، اهل اين شهر گويند كه پدرت نيكانشان را كشته و چون كسر و قيصر با آنان رفتار مى كرد؛ ما آمديم تا ايشان را به عدل و داد و حكم خداوند متعال فرا خوانيم .
ابن زياد گفت :
ترا به اين كارها چكار؟ اى فاسق ! مگر به كتاب و سنت در بين مردم عمل نمى شد وقتى تو در مدينه شراب مى خوردى ؟!
مسلم بن عقيل گفت :
آيا من شراب مى خوردم ؟! به خدا سوگند كه خداوند مى داند كه تو دانسته دروغ مى گويى ؛ كسى به خوردن شراب سزاوار است كه به خون مسلمانان سيراب شده و مردمى را كه خداوند كشتنشان را حرام نموده ، كشته و از آن شادمان مى شود كه گويا كارى نكرده است .
ابن زياد گفت :
به خدا قسم ترا بگونه اى بكشم كه تاكنون در اسلام كسى را آنطور نكشته اند.
مسلم بن عقيل گفت :
ترا همان مناسب است كه در اسلام بدعتى آورى كه پيش از تو در آن نبوده است . كشتار به طرز فجيع و مثله كردن و ناپاكى و پست فطرتى را به خود اختصاص دادى .
در اينحال ابن زياد او و امام حسين عليه السلام و على عليه السلام و عقيل را دشنام داد و دستور داد مسلم را بالاى قصر ببرند و به بكر بن حمران احمرى كه مسلم بر او ضربتى زده بود، گفت كه بايد مسلم را در قبال ضربتى كه به تو زده بود، بكشى .
مسلم بن عقيل در حال رفتن به بالاى قصر ضمن گفتن تكبير و استغفار از خداوند متعال و درود بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى گفت :
بارالها! بين ما و گروهى كه ما را فريفته و دروغ گفتند، داورى فرما.
مسلم را بر بالاى قصر كه به بازار كفاشان مشرف بود سر زدند و پس از افتادن سر مباركش روى زمين ، پيكر پاكش را نيز به زمين انداخته و به دار آويختند. پيكر پاك مسلم اولين بدنى است از بنى هاشم كه به دار آويخته شد و اولين سر از ايشان بود كه به دمشق فرستادند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم درباره شهادت مسلم بن عقيل به على عليه السلام فرموده بود:
فرزند عقيل در راه محبت فرزندت ، حسين ، شهيد شده و چشمان مؤ منان بر او اشك ريخته و فرشتگان مقرب درگاه الهى براى او درود مى فرستند. (79)
پس از كشته شدن مسلم ، محمد بن اشعث نزد ابن زياد آمد تا درباره هانى تصميم بگيرند و سرانجام طبق دستور، او را نيز به بازار برده و سر زدند و سر او را نيز ابن زياد براى يزيد فرستاد و يزيد با نامه اى از او سپاسگزارى كرد و گفت :
طبق اخبار رسيده ، حسين به سوى عراق مى آيد؛ از اينرو با گماشتن نگهبانان بطور كامل اوضاع را زير نظر بگير و به هر كسى بد گمان شدى ، دستگيرش كن و هر كسى را تهمتى وارد كنند، بكش و هر خبر تازه اى را به من گزارش ده . (80)
من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله فلير حل معنا . (81) كسى كه جانش را در راه ما بذل كرده و آماده ديدار خداوند متعال است ، بايد با ما سفر آغاز كند.
امام حسين عليه السلام 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1021.txt">ورود به شهر</a><a class="text" href="w:text:1022.txt">استقبال باشكوه و پذيرايى گرم</a><a class="text" href="w:text:1023.txt">منزل امام (ع ) در مكه</a><a class="text" href="w:text:1024.txt">نامه هاى امام (ع ) به ديگر ولايات</a><a class="text" href="w:text:1025.txt">نخستين شهيد قيام حسينى</a><a class="text" href="w:text:1026.txt">ديدار امام با فرستادگان و نمايندگان مردم كوفه</a><a class="text" href="w:text:1027.txt">نامه امام (ع ) به مردم كوفه</a><a class="text" href="w:text:1028.txt">سفير امام حسين (ع ) به كوفه</a><a class="text" href="w:text:1029.txt">نامه امام (ع ) به محمد حنفيه و بنى هاشم</a><a class="text" href="w:text:1030.txt">سفارت قيس بن مسهر براى بار دوم</a><a class="text" href="w:text:1031.txt">نامه مسلم بن عقيل به امام (ع )</a><a class="text" href="w:text:1032.txt">خطبه هاى امام (ع ) در مكّه مكرّمه</a><a class="text" href="w:text:1033.txt">روز حركت از مكّه مكرّمه</a><a class="text" href="w:text:1034.txt">چرا امام (ع ) بر ترك مكه در ايام حج اصرار ورزيد؟</a><a class="text" href="w:text:1035.txt">عمره ، تمتع يا مفرده</a><a class="text" href="w:text:1036.txt">آيا امام (ع ) از مكه پنهانى بيرون رفت ؟</a><a class="text" href="w:text:1037.txt">چرا امام حسين (ع ) زنان و كودكان را همراه برد؟</a></body></html>ورود به شهر
امـام حـسين (ع ) همراه كاروان حسينى از مدينه منوره حركت كرد تا بهمكه مكرمه رسيد. همين كه چشمش از دور به كوه هاى شهر افتاد، آغازبه تلاوت آيه شريفه ((وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَى رَبِّياءَنْ يـَهـْدِيـَنـِي سـَوَاءَ السَّبـِيـلِ))(1) فـرمود؛ و اين همانسـخـنـى بـود كـه مـوسـى بن عمران هنگام خروج از مصر به سوى((مدين )) بر زبان جارى ساخت .
گـفـتـه انـد هـنـگـامى كه حضرت به مكه درآمد گفت : ((پروردگارابرايم خير گردان و مرا به راه راست هدايت فرما)).(2)
امام حسين (ع ) در شب ، يا روز جمعه ،(3) سه شب گذشتهاز شـعـبـان (4) وارد مكه شد و مدت چهار ماه و پنج روز درآنجا درنگ فرمود.استقبال باشكوه و پذيرايى گرم
ابـن كـثـير مى نويسد: مردم در مكه اجتماع كردند؛ و خدمت حضرت مىرسيدند. پيرامون او مى نشستند و به سخنانش گوش فرامى دادند؛و از شـنـيـده هاى خود سود مى بردند و آنچه را كه از وى روايت مىكردند ثبت مى نمودند.(5)
شـيـخ مـفـيـد گـويـد: سـاكـنـان مـكـه و عـمـره گـزاران واهل ديگرجاها، نزد آن حضرت به آمد و شد پرداختند.(6)
ابـن صباغ گويد: حسين پيش رفت تا به مكه مشرفه درآمد و در آنشهر اقامت گزيد. مردم شهر و نيز مجاوران ، حاجيان و عمره گزارانديگر سرزمين ها نزد وى به آمدو شد پرداختند.(7)
بـرخـى مـورخـان نـوشـتـه اند كه مردم مكه از ديدن امام (ع ) بسيارشـادمـان شـدنـد و صـبـح و شـام نـزد وى آمـد و شـد مـىكردند.(8)
بـه نـظـر مـى رسـد كـه بـرخـى پژوهشگران معاصر، مانند باقرشـريـف قـرشـى ، از ايـن گـونـه نـقـل ها چنين برداشت كرده اند كهاستقبال كنندگان از امام (ع ) و آنهايى كه صبح و شب نزد ايشان درآمـد و شـد بـودند، خود اهل مكه بوده اند. وى در اين باره مى گويد:امام (ع ) از سوى مكيان مورد استقبالى باشكوه قرار گرفت و صبحو شـب نـزد وى گرد مى آمدند و احكام دينى و احاديث پيامبر را از وىمى پرسيدند.(9)
ولى بـه اعتقاد ما ـ چنان كه در مقدمه كتاب هم گفتيم ـ كسانى كه ازامـام (ع ) استقبال كردند و نزدش مى آمدند و پيرامونش مى نشستند وبـه سـخـن وى گـوش فـرا مـى دادنـد و از شـنـيده هاى خود سود مىبـردنـد؛ و آنـچه را كه روايت مى كردند مى نوشتند، حاجيان و عمرهگـزاران اهـل ديـگـر شـهـرهـا بـودنـد كـه در آن هنگام در مكه حضورداشـتـند. از مكيان تنها شمارى اندك و آن هم از غير قريش كه پس ازفتح مكه و گسترش اسلام ، در آن شهر سكونت گزيده بودند خدمتآن حـضـرت شـرفـيـاب مـى شـدنـد. چـرا كـه قـريـش دشمنى على وخـانـدانـش را بـه ارث بـرده بـودند. چنين به نظر مى رسد كه باتـو