 حضرت دست به محاسن خود کشید و فرمود:

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در یکی از غزوات، دستور داد تا [ مو سپیدان [با رنگ مشکی، خضاب کنند تا بدین وسیله، [روحیه ی دشمن را با جوان نشان دادن خود تضعیف کنند و] بر مشرکان نیرو یابند.(101)

خودداری از فروش وقف

امام حسین علیه السلام بدهکار شد. معاویه دو هزار دینار برای آن حضرت فرستاد تا چاه «ابی نیزر» را به او بفروشد، حضرت امتناع کرد و فرمود:

آن را پدرم، وقف کرده تا به سبب آن، خدا او را از حرارت آتش نگه دارد و من آن را به هیچ قیمتی نخواهم فروخت.(102)

لباس اهل آتش

«لیث» نقل می کند: خیاطی که برای امام حسین علیه السلام پیراهنی دوخته بود، برایم نقل نمود که: به حضرت عرض کردم: آیا [ بلندی] پیراهن را تا روی پا

بدوزم؟ فرمود: نه.

عرض کردم: آن را پایین تر از قوزک پا قرار دهم؟ فرمود:

آن چه پایین تر از قوزک پا باشد، در آتش است.(103)

( در آن زمان لباس حکام و افراد ستمگر، آن چنان بلند بود که بر روی زمین کشیده می شد و علاوه بر آن، لباس شهرت نیز محسوب می شد.)

توجّه به خویشاوندان

چون «شمر» - لعنة اللّه علیه - از همان قبیله ی «امّ البنین» - همسر امیرمؤمنان علیه السلام و مادر حضرت ابوالفضل علیه السلام - بود تصمیم گرفت تا با آوردن امان نامه برای آنان، به خیال خود خدمتی به اقوام و هم قبیله هایش کرده باشد.

هنگامی که او امان نامه را آورد، در مقابل لشکرگاه امام حسین علیه السلام ایستاد و با صدای بلند فریاد زد: فرزندان خواهر ما، عبداللّه و جعفر و عباس و عثمان، پسران علی بن ابی طالب [ علیهماالسلام ] کجایند؟ ولی آنان از پاسخ دادن به شمر خودداری کردند.

هنگامی که حضرت این سخن را شنید رو به آن عدّه نمود و فرمود:

به او پاسخ دهید اگر چه فاسق است زیرا او از دایی های شماست!(104)

(در این هنگام بود که حضرت عباس علیه السلام شمر را لعنت کرده و از گرفتن امان نامه خودداری کرد.)

توصیه به صبر

حضرت، همواره اطرافیان و یاران خود را به صبر و استقامت توصیه می کرد از جمله آن که شرط همراهی با خود را صبر دانست و در یکی از منزلگاه های میان راه کربلا فرمود:

ای مردم! هر کدام از شما که تحمّل و صبر به تیزی شمشیر و زخم و ضربت نیزه ها را دارد همراه ما بماند و الاّ بازگردد.(105)

و در روز عاشورا نیز در خطبه ای به یاران خویش فرمود:

صبر و مقاومت کنید ای بزرگ زادگان! زیرا که مرگ، تنها پلی است که شما را از رنج و سختی عبور می دهد و به سوی بهشت گسترده و نعمت های همیشگی می رساند. (106)

روز عاشورا پس از نماز، باز هم دعوت به صبر داشت و فرمود:

تقوای الهی داشته باشید و صبر کنید.(107)

همچنین همواره خانواده و اهل بیت خود را به صبر دعوت می کرد تا آن جا که پس از شهادت حضرت قاسم فرمود:

ای عموزادگان و ای اهل بیت من، صبر کنید.(108)

و در آخرین وداع به دخترش سکینه فرمود:

بر قضای الهی صبر کن و شکایت نداشته باش که ما اهل صبر و احسانیم. (109)

همچنین هنگامی که علی اکبر علیه السلام را تشنه دید فرمود:

صبر داشته باش ای حبیب من.(110)

و به هنگام تشنگی احمد فرزند امام حسن علیه السلام نیز به او فرمود:

ای پسرم! کمی دیگر صبر داشته باش.(111)

عمل به سیره

در روزگاری که امام حسن علیه السلام ، امام بود؛ در روز عرفه ای، مردی بر امام حسن علیه السلام وارد شد، در حالی که آن حضرت غذا می خورد و امام حسین علیه السلام ، روزه دار بود.

بعد از رحلت امام حسن علیه السلام ، در روز عرفه ای، همان مرد، بر امام حسین علیه السلام وارد شد، در حالی که او غذا می خورد و امام سجاد علیه السلام ، روزه دار بود؛ آن مرد پرسید: من [ در یک روز عرفه ای]، بر امام حسن علیه السلام وارد شدم، او غذا می خورد و شما روزه دار بودید؛ اکنون برشما وارد شده ام و شما، غذا می خورید؟ حضرت فرمود:

[ در آن روز] حسن علیه السلام ، امام بود؛ پس روزه نگرفته بود تا روزه ی او سنّت[ واجب] نشود، بعد از رحلت او من امامم، اکنون می خواهم روزه ی من [نیز] سنّتی که باید مردم از آن پیروی نمایند، به حساب نیاید [ از این رو، روزه دار نیستم].(112)

نخوردن آب در ظرف نقره ای

غلام امام حسین علیه السلام می گوید: در خدمت امام علیه السلام بودم که گذرش، به درِ خانه ای افتاد و آب خواست؛ کنیزی در کاسه ای نقره دار، آب آورد؛ امام علیه السلام نقره ها را کند و به سوی او انداخت و فرمود: این ها را برای اهل خانه ببر؛ سپس آب آشامید.(113)

ارزش پاسداری از عقاید

امام حسین علیه السلام از کسی پرسید:

کدام یک از این دو کار، نزد تو محبوب تر است: رهانیدن بیچاره ی ناتوانی، از دست مردی که می خواهد او را بکشد یا پیروزی آوردن، برای مؤمن درمانده ی ضعیفی از شیعیان ما، در برابر یک دشمنی که می خواهد، او را گمراه سازد؟ بدین گونه که با [تعلیم] استدلال و براهین الهی، [ از ضعف بیرون آید و [نیرومند شود و[ بتواند] دشمنان اهل بیت علیهم السلام را خاموش سازد و شکست دهد؟

سپس خود حضرت فرمود:

بلکه نجات این مؤمن درمانده، از دست این ناصبی، محبوب تر است؛

خدای سبحان می فرماید: «و هر که نفسی را احیا کند، گویا که همه ی مردم را احیا نموده است.»(114) یعنی هر که او را زنده نماید و از کفر، به ایمان ارشاد کند، گویی همه ی مردم را از کشتار با شمشیرهای آهنین، زنده نگهداشته است.(115)

جایگاه دوستی برای خدا

یک هیئت اعزامی نزد امام حسین علیه السلام آمده، عرض کردند: ای فرزند رسول خدا! یاران ما، نزد معاویه رفتند و ما، نزد تو آمدیم؛ حضرت فرمود:

در این صورت، من بیش از جایزه ای که معاویه به آنان خواهد داد، به شما جایزه می دهم.

عرض کردند: فدایت شویم! ما به خاطر دینمان، نزد شما آمده ایم [ نه دنیا].

حضرت سر به زیر افکند و انگشت خود بر زمین زده، در اندیشه ای طولانی فرو رفت؛ سپس سر برداشته، فرمود:

مُجملی از مفصّل بگویم: هر که ما را دوست بدارد - [امّا] نه به سبب خویشاوندی و نه به سبب احسانی که به او کرده ایم - [بلکه] تنها برای خدا و رسولش ما را دوست بدارد، در روز قیامت با ما می آید همچون این دو، و میان دو انگشت سبّابه ی خود را جمع کرد. (116)

نهی از منکر

مردی می خواست در حضور امام حسین علیه السلام از شخص دیگری غیبت کند. حضرت به او فرمود:

ای مرد! غیبت نکن ؛به درستی که غیبت، خورشت سگ های جهنّم است. (117)

صدقه ی صحیح

مردی از بنی امیه، اموال زیادی را به فقرا صدقه می داد و به آن ها کمک می نمود؛ امّا اموال و پول های او از راه حرام به دست آمده بود.

وقتی این خبر به حضرت رسید فرمود:

مثال این شخص مانند کسی می ماند که در کاروان حُجّاج دزدی می کند و بعد، آن اموال دزدی را به فقرا صدقه
می دهد. به درستی که صدقه، به این ها نمی گویند؛ بلکه صدقه باید از پولی باشد که انسان در راه بدست آوردن آن زحمت کشیده باشد و عرق پیشانی ریخته باشد. (118)

اصلاح اشتباه

امام حسین علیه السلام ، شخصی را دید که از «فالوده» بد می گوید؛ فرمود:

آیا از لعاب گندم که با لعاب زنبور عسل و کره ی خالص، آمیخته است بد می گویی؟؛ هیچ مسلمانی، این [نعمت] را بد نمی گوید. (11