9)

ازدواج آسان

روزی «حسن مثنّی» فرزند امام مجتبی علیه السلام از دختر امام حسین علیه السلام خواستگاری کرد. آن حضرت که به ایمان و تقوای برادرزاده اش اعتقاد داشت، بدون درنگ او را به منزل دعوت کرده و در انتخاب یکی از دو دخترش آزاد گذاشت. بعد از آن که حسن مثنی فاطمه علیهاالسلام را برگزید امام حسین علیه السلام خطبه ی عقد را خوانده و به حسن مثنی فرمود:

من هم فاطمه را برای همسری تو برگزیدم؛ او به مادرم فاطمه ی زهرا علیهاالسلام بیشتر شباهت دارد. (120)

چانه زدن در خرید

«ابوهشام قنّاد بصری» می گوید: من کالاهایی را از بصره برای امام حسین علیه السلام می بردم و گاهی با من در خرید آن ها چانه می زد؛ امّا برخی مواقع هنوز از نزدش برنخاسته بودم که همه را به دیگران می بخشید. [روزی] گفتم: ای فرزند رسول خدا، از بصره برایتان کالا می آورم و با من چانه می زنید امّا هنوز برنخاسته همه اش را[ به فقرا] می بخشید؟

حضرت فرمود:

پدرم برایم نقل کرد و آن را به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نسبت داد که: مغبون، نه ستوده است و نه پاداش دارد. (121)

( یعنی چانه برای این می زنم که مغبون و فریب خورده در معامله نشوم.)

خانه ی تجمّلی

شخصی، به امام حسین علیه السلام عرض کرد: خانه ای ساخته ام، دوست دارم شما داخل آن شوید و دعا کنید. وقتی حضرت وارد آن خانه شد نگاهی به آن انداخته، فرمود:

[ با خرجی که برای ساختمان و آرایش این خانه نموده ای]،

خانه ی آخرت خود را ویران ساخته و خانه ی دیگران را آباد نموده ای ؛ زمینیان، تو را فریفتند و آسمانیان، از تو نفرت یافتند. (122)

اطعام دیگران

یکی از بانوان امام حسین علیه السلام ، در یکی از مزارع حضرت، غذایی را تهیه نمود. امام علیه السلام از آن چشید، سپس آن را برداشت؛ پس از مدّتی یکی از یاران حضرت آمد و امام علیه السلام غذا را طلبید؛ او عرض کرد: چند لحظه پیش، نزد عبیداللّه بن عباس غذا خوردم. امام علیه السلام فرمود:

پدر او، سرور قریش بود؛ همانا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب! به دیگران، غذا بخورانید و سخن با آنان را، دل نشین سازید.(123)

(حضرت می خواهد بفرماید که: ما فرزندان عبدالمطلب همگی مهمان نواز هستیم.)

نزدیکی به خدا

امام حسین علیه السلام مشغول نماز بود که مردی از جلوی حضرت عبور کرد. یکی از یاران امام علیه السلام او را از این کار بازداشت. هنگامی که حضرت از نماز فارغ شد، پرسید:

چرا او را نهی نمودی؟

عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! میان شما و محراب، آشفتگی پدید می آورد.

حضرت فرمود:

وای بر تو! خدای متعال به من، نزدیک تر از آن است که کسی، میان من و او آشفتگی ایجاد کند.(124)

آموزش عملی

«بشر بن قالب» می گوید: از امام حسین علیه السلام ، در حالی که با او همدوش می رفتم، پرسیدم: ایستاده نوشیدن، چگونه است؟ حضرت جوابم را نداد تا در جایی فرود آمده، ناقه ای ( شتر ماده ای ) آورد و آن را دوشید؛ سپس مرا طلبید و شیرش را آشامید، در حالی که ایستاده بود.(125)

توصیه با نامه

شخصی برای امام حسین علیه السلام در نامه ای نوشت: مرا به خیر دنیا و آخرت آگاه کن. حضرت در جوابش نوشت:

بسم اللّه الرحمن الرحیم. امّا بعد، هر کس در برابر خشم مردم، رضایت الهی را طلب کند خدا اُمورش را کفایت
می کند و او را از مردم بی نیاز گرداند و هر کس که برای بدست آوردن رضایت مردم، خدا را خشمگین کند، خداوند او را به مردم واگذار می کند. والسلام. (126)

سلام قبل از کلام

شخصی به امام حسین علیه السلام عرض کرد: حال شما چطور است؟ خداوند شما را سلامت بدارد.

امام حسین علیه السلام در جوابش فرمود:

شما را نیز خداوند سلامت بدارد، امّا قبل از صحبت و احوال پرسی اوّل سلام بکنید.

آن گاه حضرت فرمود:

به هیچ کس اجازه صحبت کردن ندهید تا این که سلام کند و بعد از سلام کردن، صحبت را شروع کنید.(127)

چگونگی نماز بر جنازه ی منافق

مردی از منافقین درگذشت؛ پس امام حسین علیه السلام [به دلایلی] با جنازه ی او همراهی کرد. در این بین، یکی از موالیان (آزاد شدگان) خود را دید. حضرت به او فرمود:

کجا می روی؟

آن شخص گفت:

می خواهم از نماز بر جنازه ی این منافق فرار کنم.

امام حسین علیه السلام به وی فرمود:

بیا در طرف راستِ من بایست و هر چه من گفتم، تو هم همان را بگو.

هنگامی که برای نمازِ میت تکبیر گفتند، امام حسین علیه السلام گفت:

اللّه اکبر، خداوندا، لعنت کن این بنده ی خود را هزار بار، لعنت پیاپی. خداوندا، این بنده ی خود را در میان دیگر بندگان خود و بلاد خود خوار فرما و حرارتِ آتش را به وی برسان و سخت ترین عذاب خود را به او بچشان، که او دشمنان تو را به دوستی می گرفت و با اولیای تو، دشمنی می کرد و نسبت به اهل بیتِ پیامبرت بغض می ورزید! (128)

(چون آن شخص، به همان صورتِ نفاق از دنیا رفته بود و از دشمنان اهل بیت علیهم السلام بود، حضرت این گونه او را خطاب قرار می دهد.)

تسلیم رضای الهی

شخصی به امام حسین علیه السلام عرض کرد: «ابوذر غفاری» می گفت: من فقر را بیشتر از غنا و بی نیازی، و بیماری را بیشتر از صحّت و سلامت دوست دارم. امام حسین علیه السلام فرمود:

خداوند ابوذر را رحمت کند، امّا من این گونه می گویم: هرکس توکل کند بر آن چه که خداوند برای او نیکو اختیار کرده است هیچ وقت، غیر اختیار پروردگار را برای خودش آرزو نمی کند. (یعنی راضی به رضای پروردگار است چه فقر باشد چه بی نیازی و چه بیماری باشد چه نعمت.) (129)

مشورت مفید

شخصی از امام حسین علیه السلام درباره ی خواستگاری از یک زن ثروتمند نظر خواست. حضرت فرمود: ازدواج با او صلاح نیست.

او به حرف امام علیه السلام توجه نکرد و با آن زن ازدواج کرد؛ امّا بعد از مدّت کوتاهی احساس کرد که زندگی با او برایش غیر قابل تحمّل است. به همین خاطر دوباره با حضرت به مشورت پرداخت.

امام حسین علیه السلام به او فرمود:

من به تو قبلاً گفتم که آن زن، یار زندگی تو نمی تواند باشد. از او بگذر که خداوند زن بهتری را به تو می رساند.

بعداً حضرت، زنی را برایش معرفی کرد و دارای زندگی راحتی شد. (130)

(البته ازدواج با زن ثرمتمند الزاماً ایرادی ندارد و ممکن است علت دیگری سبب منع حضرت بوده باشد.)

قبول دعوت دیگران

امام حسین علیه السلام شخصی را دید که برای مهمانی و اطعام دعوت شده بود؛ اما آن شخص به صاحب خانه گفت: مرا عفو کنید و [ بدون هیچ عذری] از رفتن امتناع می کرد.

امام حسین علیه السلام به آن شخص دعوت شده فرمود:

برخیز و دعوت او را قبول کن، در قبول کردن دعوت، عفو و بخشش وجود ندارد، اگر روزه نیستی برو و بخور، و اگر روزه[ی واجب] هستی، مقداری غذا تبرکا بردار.(131)

شوق شهادت

حضرت اباعبداللّه علیه السلام اشتیاق فراوانی برای شهادت داشت (و علّت این که در روز عاشورا هر چه می گذشت چهره ی ایشان برافروخته تر می شد به همین خاطر بود).

آن حضرت در سخنرانی خود قبل از سفر به کربلا خطاب به مردم مکه فرمود:

مرگ برای انسان ها همچون گردنبند بر گردن دختران جوان، زینت بخش و لازم است و من 