ـه بـه سـخن امام سجاد(ع ) ـ در مكه و مدينه بيست تن دوستدارنداشتيم ـ بيشتر ساكنان مكه در آن هنگام از قريش ‍ بوده اند.منزل امام (ع ) در مكه
ذهـبـى تـصـريح كرده است كه امام حسين (ع ) ((در مكه در خانه عباساقـامت گزيد)).(10) مزّى (11) و پيش از اين دوابـن عـسـاكـر(12) نـيـز هـمـين را گفته است . ولى برخىديـگـر از مـورخـان نوشته اند كه امام (ع ) ((در شعب [درّه ] على (ع )اقـامـت گـزيـد)).(13) البـتـه مـيـان ايـن دونقل منافاتى وجود ندارد، چرا كه خانه عباس ‍ بن عبدالمطلب در شعبعلى (ع ) واقع بود.
ولى پرسشى كه در اينجا پيش مى آيد اين است كه چرا امام حسين (ع) خـانـه عـبـاس بـن عبدالمطلب را برگزيد؟ آيا در پس اين انتخابهدفى سياسى ، اجتماعى يا تبليغاتى نهفته بود؟ يا آن كه امام (ع) نـمـى خـواسـت از اين بابت منت كسى را به دوش بكشد؟ يا بيم آنداشت كه بر كسى وارد شود و ميزبان را ناچار به پرداخت بهايىسنگين كند و او را به زحمت بيندازد؛ چرا كه حكومت بنى اميه پس ازرفتن امام صاحب خانه را به شديدترين وجه مجازات مى كردند؟ ياايـن كـه نـمى خواست با وارد شدن به هيچ يك از خانه هاى مكه بهصـاحـبـش اعـتـبـارى اجـتـمـاعـى و جـايـگـاهـى دردل هـاى مـردم كـه اسـتحقاقش را نداشته باشد و پس از رفتن امام درراه هدف هاى شخصى خود از آن بهره بردارى كند؟
يـا ايـن كـه سـبب اقامت امام در خانه عباس بن عبدالمطلب اين بود كهبـنـى هـاشـم در مـكـه جـز خـانـه عـبـاس خـانـه اى نـداشـتـنـد. زيـراعـقـيـل بـن ابـى طـالب از بيم آن كه مبادا قريش بر خانه هاى بنىهـاشـم دسـت بـگـذارد و آنـهـا را مصادره كند، خانه هاى مهاجران بنىهاشم را به فروش رسانده بود.(14) چرا كه قريش درآن هنگام براى انتقام جويى و ترساندن مسلمان هايى كه به مدينهمـهـاجرت كرده بودند، دست به مصادره خانه هايشان زده بود؛ ولىچون عباس بن عبدالمطلب ـ به فرض مسلمان بودنش در هنگام هجرتپـيـامـبـر(ص ) ـ هـجرت نكرده بود، خانه اش از مصادره مصون ماندهبود.
واقـدى گـويـد: بـه پـيـامبر گفته شد: آيا در خانه خويش در شعبفـرود نمى آييد؟ فرمود: ((مگر عقيل براى ما خانه اى گذاشته است؟))(15) عـقـيـل خـانـه رسـول خـدا(ص ) و خانه برادران وخواهرانش را در مكه فروخته بود.
سـيـد عـلى خـان شـيـرازى دربـاره سـبـب ايـن مـصـادره مـى گـويـد:عقيل خانه هاى مسلمانان بنى هاشم در مكه را فروخته بود. در حالىكـه قـريـش خـانـه هـاى مـسـلمـانـان را به كسانى كه اسلام نياوردهبـودنـد مـى داد، وى خـانـه هـاى خـويـشـاونـدانـش ، حـتـى خـانـهرسـول خـدا(ص ) را بـه فـروش رسـانـد. در نـتـيـجـه هـنـگـام ورودرسـول خـدا(ص ) در روز فـتـح مـكـّه به اين شهر، به ايشان گفتهشـد: اى رسـول خـدا(ص )، آيـا در خـانـه خـويـش فـرود نـمـى آييد؟حـضـرت فـرمـود: مـگـر عـقـيـل خـانـه اى بـراى مـا گـذاشـتـه اسـت.(16)
امـا شـيخ طوسى دليل اين مصادره را نه اسلام تنها، بلكه ، هجرتدانسته است .(17)
اعـتـقـاد مـا در پـاسـخ سـؤ ال مـطرح شده در باره سبب انتخاب خانهعباس بن عبدالمطلب اين است كه بدون شك امام در انتخاب اين خانه ؛از نظر مالى اجبارى نداشته است . زيرا ايشان متمكن و مالدار بود، وايـن امكان را داشت و بلكه برايش آسان بود كه براى خود و ديگرافراد كاروان حسينى يك يا چند خانه را در مكه مهيا سازد. به باورمـا هـمـه انـگـيـزه هـاى مـعـقـول اين انتخاب ، چه آنهايى را كه در مقامپـرسـش مـطـرح كـرده ايـم و يـا آنـهـايـى را كـه يـادآور نـشـده ايمقـابـل جـمـع هستند. بنابر اين امكان دارد كه ميان سبب هاى سياسى ،اجـتـمـاعـى و تبليغى و ديگر سبب ها را جمع كرد؛ تا همه آنها در يكراسـتـا قـرار بـگـيـرنـد و عـلت تـامـّه ايـن انـتـخـاب راتشكيل دهند.نامه هاى امام (ع ) به ديگر ولايات
به بصره
پـس از شـهـادت امـام حسن مجتبى (ع )، با وجود فشار و رعب و مراقبتشـديـدى كـه از سـوى حـكـومـت بـنـى امـيـه بـر دوسـتـاناهـل بـيـت اعـمال مى شد، شيعيان با امام حسين (ع ) در ارتباط بودند.شـيـعـيان از جاى جاى سرزمين هاى اسلامى براى آن حضرت نامه مىنوشتند و امور مهم دينى شان را از وى مى پرسيدند. بصره نيز ازايـن ارتـباط با امام بهره مند بود؛ و برخى از نامه هاى شيعيان اينشـهـر بـه آن حـضـرت در تـاريـخ ثـبـت اسـت . مـانـنـد نـامه اى كهفـرسـتـادنـد و مـعـنـاى صـمـد را پـرسـيـدند؛ و حضرت نيز پاسخپرسش آنان را فرستاد.(18)
ولى مـضـمـون نـامـه اى كـه امام (ع ) براى اشراف وسران ((اخماس))(19) فـرسـتـاد، بـسـيـارقابل توجه است . مكاتبه را امام (ع ) آغاز كرد و طى نامه اى اشراف، مـهتران و ديگر پيروان بصرى خويش را به يارى فراخواند. درحـالى كـه پـيـش از آن هيچ كس از بصره براى امام نامه اى ننوشتهبـود. بـه خـلاف سـران ، بـزرگان و مردم كوفه كه نامه هايشانبه سوى مكه سرازير شده بود ـ به طورى كه در يك روز ششصدنامه رسيد ـ و خواستار قيام و نهضت ايشان بودند.
عـلت مـبـادرت امـام بـه نوشتن نامه به اشراف و سران بصرى چهبـود؟ اهـمـيـت ويژه شهرهاى كوفه و بصره و تاءثير فراوان آنهابر روند رويدادهاى جهان اسلام آن دوران بر آگاهان تاريخ اسلامپـوشـيده نيست . به ويژه آن كه اين دو ولايت مهم ، به خلاف شام ،بـه طـور كـامـل زيـر بـار حـكـومـت بنى اميه نرفته بود. از اين رودوسـتان و شيعيان اهل بيت (ع ) در اين هر دو ولايت ، با وجود ترس وسـركـوب امويان ، گردهمايى و جلسه پنهانى داشتند و در انتظارروز رهايى از كابوس حكومت اموى به سر مى بردند.
آرى ، مـيـان كـوفـه و بـصـره ازحـيـث پـيـشـينه اين دوشهر در يارىامـيـرالمؤ منين (ع ) و شمار شيعيان و نيز از حيث ميزان آمادگى براىتحرك عليه حكومت اموى تفاوت هاى روشنى وجود داشت .
عـلاوه بـر ايـن بـصـره در آن هـنـگام زير فرمان زمامدارى نيرومند ومستبد و تهديدگر يعنى عبيدالله بن زياد به سر مى برد كه ادارهامـور شـهـر را بـه طـور كامل در قبضه قدرت خويش ‍ داشت و مراقبتشديدى را بر مردم اعمال مى كرد. در حالى كه زمام امور كوفه بهدسـت فـردى نـاتـوان و عـافـيـت طـلب و سـلامت خواه يعنى نعمان بنبشير سپرده شده بود. از اين رو شيعيان كوفه در مجموع نسبت بهشـيـعـيـان بـصـره از تـوان تـحـرك و قـدرتعـمـل بـيـشـتـرى بـرخـوردار بـودنـد؛ و اين همان چيزى است كه سببمبادرت كوفيان به نوشتن نامه هاى فراوان به امام (ع ) و دعوت ازآن حضرت را تفسير مى كند. در حالى كه امام (ع ) از بصريان نامهاى كـه از وى دعـوت و يـا بـراى يـاريش اعلام آمادگى كرده باشنددريافت نكرده بود.(20)
ايـن بـود كـه امـام (ع ) بـه نـوشـتـن نامه براى بصريان از طريقاشراف و سران اخماس مبادرت ورزيد؛ چرا كه مردم اين شهر ـ بجزشـيعيان خالص ـ در تصميم و موضعگيرى پيرو اشراف بودند. درنـتـيجه ناچار بايد مكاتبه با مردم از طريق اشراف و سران اخماسانـجـام مـى شـد هـر چـنـد كـه بـرخـى از آنـها به بنى اميه گرايشداشـتـنـد؛ بـرخـى قابل اطمينان نب