 را در محاصره ی خود گرفتند امام علیه السلام از میان اصحاب خود بیرون آمد و برای این که آخرین اتمام حجّت را بر کوفیان داشته باشد با ایشان به سخن پرداخت و در پایان فرمود:

آگاه باشید که من اتمام حجّت کردم و نویدتان دادم و با همین آمادگی ناچیز و یاران اندک خود، با شما پیکار می کنم.(176)

استعانت از قرآن

هنگامی که امام حسین علیه السلام دید که لشکر دشمن در کشتن او اصرار دارند، قرآنی را گرفت و آن را گشود و بر سر نهاد و فریاد کشید:

حَکم میان من و شما، قرآن و جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم است ؛ ای مردم! برای چه خونم را حلال می دانید؟

آیا من زاده ی دختر پیغمبر شما نیستم؟

آیا گفتار جدّم به شما نرسیده که من و برادرم دو سید جوانان اهل بهشتیم؟

از جابر و زیدبن ارقم و ابوسعید خدری بپرسید.

آیا جعفر طیار عمویم نیست؟ (177)

درخواست آخر

پس از شهادت بنی هاشم چون دیگر هیچ یاوری برای حضرت باقی نمانده بود به سوی خیمه ها آمد و به امّ کلثوم فرمود:

خواهرم! به تو درباره ی این کودک شیرخوارم به نیکی سفارش می کنم ؛ زیرا او نوزادی است که شش ماه بیشتر ندارد.

امّ کلثوم عرض کرد: برادر جان! این کودک تشنه است و آبی ننوشیده (چون شیر مادرش خشک شده است) برای او کمی آب بطلب.

ابی عبداللّه علیه السلام آن کودک را گرفت و روبروی لشکر دشمن ایستاد و فرمود:

ای مردم! برادر و فرزندان و یارانم را کشتید و جز این کودک کسی نمانده است؛ این نیز، بی هیچ گناهی از تشنگی به خود می پیچد؛ آبی به او بدهید.

در همین حال که امام علیه السلام با آنان سخن می گفت «حرمله» - لعنة اللّه علیه - تیری [ سه شعبه] به سمت آن کودک پرتاب کرد و او را به شهادت رسانید.(178)

اتمام حجّت در آخرین لحظات

آن حضرت هنگامی که تمام یارانش به شهادت رسیده بودند و خود، آماده ی پیکار شده بود برای سپاهیان دشمن اتمام حجّت کرد تا اگر تا کنون به زشتی عمل خود پی نبرده اند شاید در این وضعیت، از کاری که می خواهند بکنند پشیمان شوند. امام حسین علیه السلام خطاب به آنان فرمود:

هان ای کسانی که خود را مسلمان می نامید، ای پیروان بدترین مردم! این آخرین حجّت من با شما و آخرین احتجاج من بر شماست ؛ آیا می پندارید پس از کشتن من به نعمت های دنیا می رسید و در سایه ی کاخ های خود می آرامید؟

هیهات، هیهات! به زودی در محاصره ی حوادث ناگواری قرار می گیرید که از هراس آن، بدن های شما می لرزد و دل های شما مظطرب می شود، تا آن جا که هیچ جا پناهتان نباشد و هیچ امن و امنیتی بر شما سایه نیفکند و تا آن جا که...

و چرا به این سرنوشت شوم دچار نشوید در حالی که با خود پیمان بسته اید که خون فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را بریزید و فرزندان او را بکشید و کودکانش را تشنه کنید و اهل حرمش را اسیر سازید و من شما را میان سه گزینه مخیر ساختم ( یا بگذارید به مدینه، حرم جدّم برگردم یا آبی دهید که آل اللّه (179) سخت تشنه اند و یا اگر می خواهید به جنگم بیایید تن به تن بیایید) ولی هیچ کدام را نپذیرفتید و قدرت و غرور شما، از این کار بازتان داشت.

آیا از من می خواهید که در برابر طاغوتِ ملحد شما سر فرود آورم؟ پناه بر خدا، که جان های پاکدامن و غیرتمند، ما را از پستی باز می دارد و در راه عزّت، به ورود در عرصه های مرگ و شهادت بر می انگیزد.

سپس امام علیه السلام در حالی که با دست خود به اجساد شهدا اشاره می کرد فرمود:

چقدر در پیوستن به این جوانمردان مشتاقم! و چقدر در وفای به پیمانی که با خدا بسته ام بی تابم.(180)رعایت اخلاق در جنگ

پرهیز از آغاز جنگ

هنگامی که امام حسین علیه السلام به سرزمین نینوا رسید «ابن زیاد» در نامه ای به «حُر» از او خواست تا از حرکت امام علیه السلام جلوگیری کند و او را در محاصره ی خود در آورد. حر نیز همین کار را کرد و بر حضرت سخت گرفت.

در این هنگام «زهیر بن قین» به امام حسین علیه السلام عرض کرد: یابن رسول اللّه ! آن چه بعد از این، بر سر ما می آید بدتر از این وضعی است که اکنون می بینیم. جنگ با این عدّه ی حاضر برای ما آسان تر است از جنگ با آن ها که بعد از این می آیند؛ زیرا بعد از این، آن قدر لشکر خواهد آمد که توان رویارویی با آن ها را نداریم.

ابا عبداللّه علیه السلام فرمود:

من به آن ها حمله نمی کنم و آغاز گر جنگ نخواهم بود.

و در همان جا منزل کرد.(181)

همچنین در صبح عاشورا هنگامی که شمر - لعنة اللّه علیه - به طرف خیمه ها آمد و نزدیک سپاه حضرت شد با دیدن آتش در خندقِ اطراف خیمه ها فریاد زد: ای حسین! آیا پیش از قیامت به آتش دنیا شتافتی؟!

امام علیه السلام فرمود:

این کیست؟ گویا شمر است؟

عرض کردند: آری خود اوست.

حضرت فرمود:

ای فرزند بُزچران! این تویی که به چشیدن آتش دوزخ سزاواری!

در این هنگام «مسلم بن عوسجه» عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! فدایت شوم، آیا اجازه می دهی به این فاسق که از بزرگترین ستمگران است تیری افکنم؟ او در تیررس من است و تیرم به خطا نمی رود؟

امام علیه السلام فرمود:

او را نزن، به درستی که نمی پذیرم که آغازگر جنگ باشم.

پس از آن بود که عمربن سعد با پرتاب تیری به سپاه اسلام گفت: نزد امیر ابن زیاد شهادت دهید که اولین تیر را من پرتاب کردم.(182)

سیراب کردن لشکر دشمن

هنگامی که «حر» با هزار سوار به سپاه امام حسین علیه السلام رسید و آنان جلوی حضرت و اصحاب او را گرفتند، هوا بسیار گرم، و لشکر حر بسیار خسته و تشنه شده بود. حضرت سید الشهداء علیه السلام وقتی آثار تشنگی را در آن ها دید، به اصحاب و فرزندانش فرمود:

به آن ها آب دهید و سیرابشان کنید و به اسب های آن ها نیز آب بدهید.

اصحاب، ظرف ها را پر از آب نموده و به لشکر حُر آب دادند و آن ها را سیراب کردند؛ سپس به اسب ها و چهار پایان آن ها هم آب دادند.

«علی بن طعان محاربی» می گوید: من آخرین نفر از لشکر حر بودم که به آن جا رسیدم و بسیار تشنه بودم و اسبم نیز بسیار تشنه بود. هنگامی که امام حسین علیه السلام حالت عطش من و اسبم را دید، فرمود:

برو آن شتری را که بارِ او آب است بخوابان و آب بنوش.

وقتی مَشک آب را برداشته و خواستم بیاشامم، آب از دهانه ی مشک می ریخت؛ حضرت فرمود:

لبِ مشک را برگردان.

من چون بسیار تشنه و خسته بودم نمی توانستم لبِ مشک را برگردانم و گفتم: نمی توانم؟

وقتی حضرت این را شنید برخاست و لب مشک را برگردانید و من و اسبم را سیراب کرد.(183)رعایت نکات نظامی

عمل به احتیاط

پس از این که معاویه مُرد و یزید جانشین او شد به حاکم مدینه - ولید بن عتبه - دستور داد از همه ی مردم به خصوص امام حسین علیه السلام بیعت بگیرد و در صورت بیعت نکردن، سر او را بزند.

به همین خاطر پس از این که حاکم مدینه، حضرت را به حضور طلبید امام علیه السلام یاران، خادمان و شیعیان بر حقِّ خود را گرد آورد و به آنان دستور داد تا هر یک با شمشیری در زیر لباس، او را همراهی کنند تا اگر اتفاقی بخواهد بیفتد حضرت با صدای بلند به آنان علامت بدهد و به یاری او بشتابند.

پس از آن، امام علیه السلام به نزد ولید رفت و تا فر