ا مهلت گرفت و ولید نیز اجازه داد.(184)

خبررسان در مدینه

هنگامی که حضرت تصمیم گرفت از مدینه خارج شود وصیت نامه ی خود را به برادرش «محمدبن حنفیه» داد و به او فرمود:

ای برادر! من به سمت مکه می روم و تمام اطرافیان خود را همراه می برم. بر تو باکی نیست که در مدینه بمانی تا در

میان آنان خبر رسان من باشی. پس هیچ کاری از آنان را از من پنهان مدار.(185)

تاکتیک نظامی

امام حسین علیه السلام چون از هدایت سپاهیان دشمن نا امید شد و فهمید که با او خواهند جنگید، رو به اصحاب خود کرده، فرمود:

برخیزید و دور خیمه ها، گودالی همچون خندق، حفر کنید و در آن آتش افروزید تا با اینان، از یک طرف درگیر شویم و هنگام درگیری، حرم (خیمه های زنان و بچه ها) را در امان داریم.

اصحاب امام علیه السلام از هر سو آمده، به کمک هم خندقی کندند و خار و هیزم های بیابان را جمع کرده، در آن افکندند و آتش زدند.

همچنین آمده است: امام علیه السلام به سوی اصحاب خود آمده، و فرمود: خیمه ها را به هم نزدیک و طناب ها را درهم کشند و خود، در درون آن ها جا گیرند تا از هر سو بر خیمه ها[ ی اهل حرم] احاطه داشته باشند، مگر از آن سو که با دشمن روبرو می شوند.

در روز عاشورا وقتی چند نفر از لشکر دشمن از پشت به سوی خیمه های حضرت آمدند با آتش درون خندق مواجه شده و به ناچار به جای خود برگشتند.(186)

تقویت روحیه ی سپاهیان

امام حسین علیه السلام در صبح عاشورا پس از ادای نماز صبح، برای یارانش سخنرانی کرد و در بخشی از آن، به تقویت روحیه ی سپاه پرداخته و فرمود:

ای شریف زادگان! صبر و بردباری داشته باشید و بدانید که مرگ، پلی بیش نیست که شما را از رنج و سختی عبور داده و به بهشت پهناور و همیشگی می رساند. چه کسی است که نخواهد از یک زندان به قصری انتقال یابد؟ و همین مرگ برای دشمنان شما مانند آن است که از کاخی به زندان و شکنجه گاه منتقل گردند.

پدرم از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم برای من نقل کرده است که: دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است. و مرگ پلی است که اهل ایمان را به بهشت و اهل کفر را به جهنم می رساند.(187)برخورد با ظالم  
عصر حكومت معاويه بود و وليدبن عقبه از سوى او فرماندار مدينه بود. روزى امام حسين عليه السلام و وليد بر سر مزرعه اى باهم نزاع كردند. امام عليه السلام دستار از سر وليد برداشت و به گردنش پيچيد.
مروان فاسق كه شاهد ماجرا بود گفت گفت : من تابه حال نديده بودم كه مردى اين گونه بر امير خود جرات داشته باشد كه حسين بر تو جسارت كرد. وليد كه از نيت تحريك آميز مروان آگاه بود گفت : به خدا سوگند اين حرف را بخاطر دفاع از من نمى گوئى بلكه بخاطر حسادت بر حلم من مى گوئى كه نسبت به حسين دارم . آنگاه گفت : مزرعه از آن حسين است .
امام عليه السلام به وليد فرمود: مزرعه از آن تو باشد و برخاست و رفت . (69)دادن آزادی در انتخاب

دعوت به ترک کربلا

«هرثمه بن ابی مسلم» که از دوستان نزدیک امیر مؤمنان علی علیه السلام بود و در جنگ صفین، آن حضرت را همراهی می کرد و پیشگویی آن حضرت را در مورد وقایع عاشورا شنیده بود وقتی در روز عاشورا، غربت و تنهایی امام حسین علیه السلام را دید در یاری حضرت به تردید افتاد و به محضر آن حضرت آمده و ماجرای پیشگویی علی علیه السلام را بازگو کرد.

حضرت اباعبداللّه علیه السلام به هرثمه گفت:

اکنون با ما هستی یا با دشمنان ما؟

هرثمه گفت: من بی طرف هستم زیرا می ترسم بچّه های کوچکم را «ابن زیاد» بکشد!

حضرت فرمود:

پس زود کربلا را ترک کن که صدای یاری طلبیدن ما را نشنوی و محلّ شهادت ما را نبینی. قسم به خدایی که جانم در دست اوست، هر کس صدای یاری ما را بشنود و ما را یاری و کمک نکند خداوند او را سرنگون به جهنّم خواهد افکند.(188)

برداشتن بیعت

شب عاشورا، امام حسین علیه السلام برای این که کسی به اجبار، حضرت را همراهی نکرده باشد اصحاب و خاندان خود را جمع کرد و در سخنانی خطاب به ایشان فرمود:

خدایا! من خاندانی نیکوکارتر و پیراسته تر و پاک تر از خاندان خود و اصحابی بهتر از اصحاب خود سراغ ندارم. اکنون بر من آن چه فرود آمده را می بینید. شما از بیعت من رهایید...

اینک این شب است که شما را فرا گرفته، پس آن را مرکب راهوار خود بگیرید و در تاریکی آن پراکنده شوید؛ زیرا این مردم آهنگ مرا دارند و چنان چه بر من دست یابند از دیگران چشم می پوشند.(189)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1812.txt">عبادت زیاد </a><a class="text" href="w:text:1813.txt">نماز اوّل وقت</a><a class="text" href="w:text:1814.txt">علاقه به نماز و تلاوت قرآن</a></body></html>عبادت زیاد

به امام سجاد علیه السلام عرض شد: چرا فرزندان پدرت این قدر کم هستند؟ حضرت فرمود: «من در مورد تولّد خودم هم در تعجب هستم زیرا پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند.»(190)

نماز با خشیت

حسین بن علی علیهماالسلام هر گاه وضو می ساخت، رنگ چهره اش تغییر می یافت و اندامش می لرزید؛ وقتی از او علّت را جویا شدند فرمود:

شما چه می دانید که می خواهم، در پیشگاه چه کسی بایستم؟ آن کس که در پیشگاه کبریایی فرمانروایی قدرتمند می ایستد، سزاوار است که [ از خوف و خشیت او]، رنگ رخسارش زرد شود و اندامش، به لرزه درآید.(191)نماز اوّل وقت

در روز عاشورا اصحاب امام علیه السلام یکی پس از دیگری به شهادت می رسیدند. «ابوثمامه صائدی» هنگامی که چنین دید به حضرت عرض کرد: ای اباعبداللّه ! جانم فدایت باد. می بینم که دشمنان به تو نزدیک شده اند، به خدا سوگند تو کشته نشوی تا من به خواست خدا پیش از تو کشته شوم؛ دوست دارم پروردگار خود را در حالی دیدار کنم که این نمازی را که وقتش رسیده خوانده باشم.

امام علیه السلام سر برداشت و فرمود:

نماز را یاد آوردی، خدا تو را از نمازگزارانی که در یاد او هستند قرار دهد. آری، اینک وقت نماز است.

سپس فرمود:

بخواهید از ما دست بردارند تا نماز گزاریم.

ولیکن عمرسعد - لعنة اللّه علیه - نپذیرفت و حضرت به دو تن از یاران خود فرمود که جلو بایستند و با نیمی از اصحاب خود نماز را به صورت نمازِ خوف گزارد به گونه ای که پس از نماز، آماج تیرها آن دو نفر را به شهادت رساندند.(192)

ترس الهی

به امام حسین علیه السلام عرض شد: چقدر ترس و خوف تو از پروردگار، فراوان است؟

حضرت فرمود:

در روز قیامت هیچ کس از عذاب ایمن نیست مگر آن که در دنیا از خدا بترسد.(یعنی تقوای الهی داشته باشد.)(193)علاقه به نماز و تلاوت قرآن

روز تاسوعا، روزی بود که لشکر دشمن، راه ورود و خروج از کربلا را بسته و برای جنگ کردن با امام حسین علیه السلام و اصحابش آماده شدند. حضرت عباس علیه السلام به خدمت اباعبداللّه علیه السلام آمد و عرض کرد: «برادر! لشکر دشمن حمله ور شده است.»

حضرت فرمود:

ای برادر! برو و به آن ها بگو برای چه امروز، جنگ را شروع کرده و به این سو آمده اند؟

قمر بنی هاشم علیه السلام با تعدادی از اصحاب، به سوی آن ها رفت و فرمود: «شما را چه شده است؟»

گفتند: از امیر، حُکم آمده که یا تحت فرمان او درآیید و از او اطاعت کنید و یا با شما جنگ و مبارزه 