رانى حضرت زينب (عليها السلام) بيانگر خروج يزيد از اسلام و بى اعتقادى او به دين و اثبات كفر و انجام كارهاى زشت و ناپسند او است. در حقيقت، واقعه با عظمت كربلا، كفرِ پنهان بنى اميّه را ظاهر و چهره اصلى آنها را براى مردم روشن كرد.

«فاطمه» دختر امام حسين (عليه السلام) در بين اسيران بود. او هم به نوبه خودش سخنان افشاگرانه اى بر ضدّ جنايتهاى يزيد بيان كرد و همه حاضران را به گريه انداخت. در دارالخلافه يزيد، چشم يكى از وابستگان حكومت به او افتاد، از اين رو از يزيد خواست او را به وى ببخشد. حضرت زينب (عليه السلام) به شدّت اعتراض كرد و كار آنان را كُفر به حساب آورد.

تبليغات بنى اميّه وانمود كرده بود كه بر دشمنان اسلام و بر شورشيان پيروز شده اند و خاندان آنها را به اسارت درآورده اند، اما حضرت زينب (عليها السلام) و امام زين العابدين (عليه السلام) با سخنرانى هايشان «جشن» را به «عزا» تبديل كردند و پيروزى(!) را بر كام يزيد تلخ نمودند.خرابه شام

بعد از سخنرانى حضرت زينب (عليه السلام) در مجلس جشن يزيد، كه وضع را بر ضدّ او تغيير داد، يزيد خاندان امام حسين (عليه السلام) را در خرابه اى بى سقف جاى داد. اهل بيت، سه روز در آن خرابه بودند و براى امام حسين و شهداى كربلا عزادارى مى كردند.

«رقيّه» دختر خُردسال امام حسين (عليه السلام) در همين خرابه پدرش را در خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بى تابى كرد و پدر را خواست. خبر به يزيد رسيد. به دستور او سر مطهّر امام حسين (عليه السلام) را براى رقيّه آوردند و او از اين منظره بيشتر ناراحت شد و همان روزها روح از بدنش جدا شد و به سوى خدا رفت.

در مدتى كه خاندان امام حسين (عليه السلام) در شام اسير بودند، چند نوبت آنها را به قصر يزيد بردند. يزيد به هيچ وجه حيله اش عملى نشد و هربار نتيجه معكوس گرفت. او ناچار شد خاندان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را در بيستم صفر به مدينه بفرستد.آغاز امامتِ امام چهارم

پس از شهادت مظلومانه امام حسين (عليه السلام) ، امامت به حضرت زين العابدين (عليه السلام) منتقل شد. آن حضرت در واقعه جانسوز كربلا حضور داشت و به علت بيمارى، در خيمه بسترى بود. پس از شهادت امام حسين (عليه السلام) همراه با خاندان پيامبر به اسارت گرفته شد و با حالتى ناراحت كننده ـ كه غُل و زنجير به دست و گردن آن حضرت بسته بودند ـ به كوفه و از آنجا به شام برده شد. در قصر يزيد با سخنرانى بسيار مهمّى، چهره يزيد را به مردم شناساند و مردم شام را از حقيقت قيام كربلا آگاه كرد.

امام زين العابدين (عليه السلام) در واقعه دلخراش كربلا 24 سال داشت و داراى فرزند بود. فرزند خردسالش، امام محمد باقر (عليه السلام) هم در كربلا حضور داشت. نقش اصلىِ امام زين العابدين (عليه السلام) در قيام عاشورا، رساندن پيام خون شهداى كربلا و حفظ دست آوردها و اهداف پدر بود.

سخنرانى امام زين العابدين (عليه السلام) در قصر يزيد، باعث رسوايى حكومت شد و يزيد چنان خشمگين شد كه دستور داد امام را بكشند، امّا حضرت زينب (عليها السلام) خود را سپر بلا كرد و اجازه نداد بدين كار موفق شوند.زينب، پيامبرِ خون شهدا

از حضرت زينب (عليها السلام) به عنوان «قهرمان صبر» ياد مى كنند. اين شيرزن، پيام رسان خون شهيدان كربلا است. او از شروع قيام عاشورا همراه برادرش امام حسين (عليه السلام) بود و از همه مسائل قيام عاشورا آگاهى داشت. او از شجاعت، عفاف، قوّت قلب، زهد، فصاحتِ بيان و شهامت بسيار عجيبى برخوردار بود. اين بانوى فداكار، دو پسر به نامهاى «محمد» و «عون» داشت كه در كربلا به شهادت رسيدند.

در قيام الهى عاشورا، نقش فداكارى هاى بزرگ حضرت زينب (عليها السلام) خيلى زياد بود; سرپرست قافله اسيران خاندان امام حسين (عليه السلام) و پرستار امام زين العابدين (عليه السلام) و افشا كننده ظلمهاى حكومت بنى اميّه با سخنرانى هاى تاريخ سازش بود. بعد از عاشورا و در مدّت اسارت در كوفه و شام، سخنرانى هاى آتشينى ايراد كرد و باعث ادامه حماسه عاشورا و بيدارى مردم شد.

در مدينه بعد از دوران اسارت براى شهيدان كربلا مجالس عزادارى برگزار و با سخنانش افشاگرى مى كرد.قيام توّابين

پس از واقعه سوزناك كربلا، با روشنگرى هاى حضرت زينب (عليها السلام) و امام زين العابدين (عليه السلام) در كوفه، شام و مدينه، مردم پى به عمق فاجعه اى بزرگ بردند كه خود از جمله عاملان آن بودند. شيعيان كوفه به علّت يارى نكردن امام حسين (عليه السلام) پشيمان شدند و توبه كردند. و براى همين اظهار توبه و پشيمانى، به «توّابين» مشهور شدند. آنها نزد «سليمان بن صُرَد خُزاعى» رفتند.

سليمان بن صُرَد، از چهره هاى برجسته و سرشناس شيعه در كوفه بود. از اصحاب پيامبر و در جنگ صفّين از ياران حضرت على (عليه السلام) بود. پس از مرگ معاويه، او به امام حسين (عليه السلام) نامه نوشت و از آن حضرت خواست تا به كوفه بيايد، امّا عبيدالله بن زياد او را به زندان انداخت. به همين جهت نتوانست در كربلا همراه امام حسين (عليه السلام) باشد. او كه پشيمانى و توبه مردم كوفه را ديد، رهبرى قيام «توّابين» را بر عهده گرفت.

در مدّت چهار سال، با جذب افراد و تهيّه سلاح و فراهم كردن امكانات قيام، به طور مخفيانه قيام را سازماندهى كرد. سرانجام در سال 65 هجرى با جمعيتى چهار هزار نفرى قيام خود را با اشعار «يا لَثارات الحسين» [8] آغاز كردند. بر سر قبر امام حسين (عليه السلام) رفتند و با گريه و ناله از خدا خواستند تا آنها را ببخشد. سپس به  سمت شام حركت كردند تا حكومت را سرنگون كنند. به «عين الورده» آمدند و در آنجا با سپاه شام برخورد كردند. بعد از چند روز نبرد شديد، سرانجام سليمان بن صرد ـ كه 93 سال داشت ـ با جمعى از يارانش به شهادت رسيدند. بقيه توابين، چون توان مقابله با سپاه بزرگ شام را نداشتند، شبانه به كوفه برگشتند.قيام مُختار

«مختاربن ابى عبيده ثقفى» مردى خردمند، حاضرجواب، شجاع، بخشنده، تيزهوش و كارشناس مسائل نظامى بود. او از كسانى بود كه فضايل آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) را نشر مى داد و آشكار و پنهان از خاندان پيامبر طرفدارى مى كرد.

وقتى «مسلم بن عقيل» به كوفه آمد، مختار او را به خانه اش برد و با مُسلم به نفع امام حسين (عليه السلام) بيعت كرد. عبيدالله بن زياد، بعد از كشتن مسلم، مختار را شلاّق زد و زندانى كرد، و هنگام حادثه دلخراش كربلا، او
و  ميثم تمّار در زندان بودند.

مختار پنج سال پس از واقعه جانسوز عاشورا، در سال 66 هجرى در كوفه قيام كرد. هدف قيامش، خونخواهى امام حسين (عليه السلام) و انتقام از جنايتكاران و قاتلان شهداى كربلا بود. در اين قيام، بسيارى از شيعيان از او حمايت كردند و شعارشان اين بود: «يا لَثارات الحسين»; «يا مَنْصُورُ، اَمِت». [9] درگيرى هاى سختى در محلّه ها و ميدان هاى كوفه پيش آمد. عده اى كشته و عده اى تسليم شدند و مختار وارد قصر شد. روز بعد براى مردم كوفه سخنرانى كرد، بزرگان كوفه با او بيعت كردند. مختا