صادى و تعصّبى.
 انگيزه‏ى امام حسين‏عليه السلام خودنمايى، قدرت‏طلبى، انتقام نبود، انگيزه امام و يارانش اصلاح در دين جدّش بود. انگيزه‏ى يارانش رسيدن به مال، مقام و تظاهر نبود، آنان با خدا معامله كردند و لذا كودك اسير شده امام، در برابر كاخ بنى‏اميّه سخنرانى مى‏كند و مى‏فرمايد: به عدد دانه‏هاى شن خدا را شكر مى‏كنم؛ «الحمدللّه عدد الرمل و الحصى» و زينب كبرى پس از شهادت عزيزانش مى‏فرمايد: چيزى جز زيبايى نديدم؛ «ما رايت الاّ جميلا» در حالى كه اگر انگيزه غير خدا باشد، بايد گلايه‏ها و ضعف‏ها و ناسپاسى‏ها در كار باشد.
 خلاصه آنكه گرچه اسلام به آمادگى همه جانبه در برابر دشمن توجه دارد؛ «واعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة»(47)
 به آموزش‏هاى تخصّصى عنايت دارد، گرچه نزد بيگانگان باشد؛ «اُطلب العلم و لو بالصين»
 به حمايت افراد توجّه دارد؛ «تعاونوا على البّر و التّقوى»(48)
 به ثروت و اطلاعات توجه دارد، اما همه‏ى اينها به منزله‏ى عينك وسيله‏ى ديدن هستند، لكن كار ديدن از چشم است و توفيق تنها از اوست؛ «و ما توفيقى الاّ باللّه»(49) و نصرت تنها از او مى‏باشد؛ «و ما النصر الاّ من عند اللّه»(50)
 امّا آگاهى:
 امروز خلبانان متخصّص، منطقه‏اى را بمباران مى‏كنند، بدون آنكه بدانند چرا و براى چه؟
 در كربلا همه‏ى ياران امام حسين‏عليه السلام آگاه بودند. از آغاز سفر تا كربلا تمام جملات امام نشانه‏ى اين بود كه اين سفر كاميابى مادّى نيست و برگشتى ندارد، يك انتخاب آزادانه، آگاهانه، مخلصانه و عاشقانه بود.
 در اسلام اشك و سوزى ارزش دارد كه بر اساس آگاهى باشد؛ «اعينهم تفيض من الدمع مما عرفوا»(51)
 باور و يقين كه آمد، انسان در كار خود ترديد ندارد. زينب كبرى خطاب به يزيد مى‏گويد: من تو را پست و كوچك مى‏دانم؛ «انّى لاستصغركَ»
 آرى اگر انسان در اثر معرفت و شناخت يقين پيدا كرد، پخته مى‏شود و هيچ پخته‏اى خام نمى‏شود، ولى اگر بر اساس احساسات و شعارها داغ شد، ممكن است بعد از مدّتى گرفتار ترديد و سرد شود، چون هر داغى سرد مى‏شود.
 در قرآن دو نوع دخول داريم: يكى دخول مردم در فضاى ايمان و ديگرى دخول ايمان در فضاى دل. داخل شدن مردم به ايمان آسان است؛ «يدخلون فى دين اللّه افواجا»(52) امّا داخل شدن ايمان در دل، كار سختى است؛ «و لمّا يدخل الايمان فى قلوبكم»(53)
 اكنون كه اين سطرها را مى‏نويسم، شبى است كه حضرت على‏عليه السلام در روز آن در غدير خم به امامت نصب شد، همانها كه «يدخلون فى دين اللّه افواجا» بودند، صحنه را ديدند و تبريك هم گفتند، اما پس از چندى على‏عليه السلام را رها كردند، زيرا ايمان در قلبشان داخل نشده بود. اين است تفاوت دخول مردم در دين با دخول دين در مردم.
 41) نساء، 142.
42) توبه، 54.
43) بقره، 71.
44) توبه، 38.
45) عنكبوت، 65.
46) يونس، 91.
47) انفال، 60.
48) مائده، 2.
49) هود، 88.
50) آل‏عمران، 126.
51) مائده، 83.
52) نصر، 2.
53) حجرات، 14.حركت امام حسين بر اساس قرآن
آياتى كه امام حسين‏عليه السلام در مسير راه به آن استناد فرمودند:
 آيه اوّل: همين كه نماينده يزيد در مدينه (مروان) تصميم گرفت كه از امام حسين عليه السلام براى يزيد بيعت بگيرد، امام فرمود: «ويلك يا مروان فانّك رجس» واى برتو، تو پليد هستى و ما خانواده‏اى هستيم كه خداوند در شأن ما فرموده است: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل‏البيت و يطهّركم تطهيرا»(54) همانا خداوند مى‏خواهد كه از شما اهل‏بيت هر پليدى (احتمالى، شك و شبهه‏اى) را بزدايد و شما را چنانكه بايد و شايد پاكيزه بدارد.
 آيه دوّم: امام حسين‏عليه السلام در پايان وصيت‏نامه‏اى كه قبل از حركت به كربلا نوشتند، به اين آيه استناد كردند: «و ما توفيقى الا باللّه عليه توكّلت و اليه اُنيب»(55) توفيق من جز به (اراده) خداوند نيست كه بر او توكّل كرده‏ام و به او روى آورده‏ام.
 آيه سوّم: همين كه براى فرار از بيعت با يزيد، از مدينه به سوى مكه خارج شدند (28 رجب)، اين آيه را تلاوت فرمودند: «فخرج منها خائفا يترقّب قال ربّ نجّنى من القوم الظالمين»(56) آنگاه كه (موسى) از آنجا ترسان و نگران بيرون شد و گفت: پروردگارا! مرا از قوم ستمكار نجات بده.
 آيه چهارم: شيخ مفيدقدس سره مى‏گويد: همين كه امام حسين‏عليه السلام به سوى مدينه رهسپار شد، گروه‏هايى از جن و فرشته براى يارى آن حضرت حاضر شدند، امّا امام اين آيات را تلاوت فرمودند: «اينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم فى بروج مشيّدة»(57) هرجا كه باشيد و لو در برجهاى استوار سر به فك كشيده، مرگ شما را فرا مى‏گيرد. همچنين آيه‏ى: «لَبرَز الّذين كتب عليهم القتل الى مضاجعهم»(58) كسانى كه كشته شدند، در سرنوشتشان نوشته شده بود (با پاى خويش) به قتلگاه خود رهسپار مى‏شدند.
 آيه پنجم: همين كه امام حسين‏عليه السلام شب جمعه سوم شعبان (قبل از حركت به كربلا) وارد مكه شدند، اين آيه را تلاوت فرمودند: «و لمّا توجّه تلقاء مَديَن قال عسى‏ ربّى اَن يهدينى سواء السبيل»(59) و چون رو به سوى مدين نهاد، گفت: باشد كه پروردگارم مرا به راه راست راهنمايى كند.
 آيه ششم: در مكه همين كه با ابن عباس گفتگو مى‏كردند درباره‏ى بنى‏اميّه اين آيات را تلاوت فرمودند: «انّهم كفروا باللّه و برسوله و لايأتون الصلاة الاّ و هم كُسالى»(60) آنان به خداوند و پيامبر او كفر ورزيده و جز با حالت كسالت به نماز نپرداخته‏اند.... و همچنين آيه‏ى: «يرائون الناس و لايذكرون الله الا قليلا» با مردم رياكارى كنند و خدا را جز اندكى ياد نمى‏كنند. و آيه‏ى «مذبذبين بين ذلك لا الى هؤلاء و لا الى هؤلاء و من يضلل اللّه فلن تَجِدَ له سبيلا»(61) در اين ميان (بين كفر و ايمان) سرگشته‏اند، نه جزو آنان (مؤمنان) و نه جزو اينان (نامؤمنان) و هر كس كه خداوند در گمراهى واگذاردش، هرگز براى او بيرون شدنى نخواهى يافت. و فرمودند: «كلّ نفس ذائقة الموت و انّما توفّون اُجوركم»(62) هر جاندارى چشنده (طعم) مرگ است و بى‏شك در روز قيامت پاداشهايتان را به تمامى خواهند داد.
 آيه هفتم: در آستانه عيد قربان كه امام حسين‏عليه السلام از مكه به سوى كربلا حركت كردند، نماينده يزيد در مكه راه را بر حضرت بست، درگيرى با تازيانه رخ داد، به امام حسين گفت: مى‏ترسم شما ميان مردم شكاف بيفكنى!! حضرت اين آيه را تلاوت فرمودند: «لى عملى و لكم عملكم انتم بريئون مما اعمل و انا برى‏ء مما تعملون»(63) عمل من از آن من و عمل شما از آن شما، شما از آنچه من مى‏كنم برى و بركناريد و من از آنچه شما مى‏كنيد برى و بركنارم.
 آيه هشتم: همين كه در مسير كربلا خبر شهادت مسلم را شنيدند فرمودند: «انّا للّه و انّا اليه راجعون»(64) كسانى كه چون مصيبتى به آنان رسد، گويند: ما از خداييم و به خدا باز مى‏گرديم.
 آيه نهم: در نزديكى كربلا همين كه حُر به امام گفت: چرا آمده‏اى؟ فرمود: نامه‏هاى دعوت شما مرا به اينجا آورد، ولى حالا پشيمان شده‏ايد و اين آيه را تلاوت فرمود: «فمَن نَكَث فانّما يَنكُث على نفسه»(65) پس هر