كس كه پيمان شكند، همانا به زيان خويش پيمان شكسته است.
 آيه دهم: در مسير كربلا همين كه خبر شهادت نامه‏رسان خود «قيس‏بن مسهّر صيداوى» را شنيد گريه كرد و اين آيه را تلاوت فرمودند: «فمنهم مَن قَضى‏ نَحبَه و منهم مَن يَنتَظر و ما بَدّلوا تَبديلا»(66) از ايشان كسى هست كه بر عهد خويش (تا پايان حيات) به سربرده است و كسى هست كه (شهادت را) انتظار مى‏كشد و هيچ گونه تغيير و تبديلى در كار نياورده‏اند.
 آيه يازدهم: همين كه فرماندار كوفه (ابن زياد) نامه رسمى براى حُر فرستاد كه راه را بر حسين‏عليه السلام ببندد و او نامه را به امام عرضه داشت، امام اين آيه را تلاوت فرمودند: «و جعلناهم ائمّة يدعون الى النار...»(67) و آنان را پيشوايانى خوانديم كه به سوى آتش دوزخ دعوت مى‏كنند و روز قيامت يارى نمى‏يابند.
 آيه دوازدهم: امام حسين‏عليه السلام در كربلا درباره لشكر يزيد براى دخترش سكينه اين آيه را تلاوت فرمود: «اِستَحوَذ عليهم الشيطان فاَنساهم ذكر اللّه»(68) شيطان بر آنان دست يافت، سپس ياد خدا را از خاطر آنان برد.
 آيه سيزدهم: در روز عاشورا براى لشكر يزيد اين آيه را تلاوت فرمود: «فاجمعوا اَمركم و شُركائكم ثمّ لايكن امركم عليكم غُمّة ثمّ اقضوا الىّ و لاتنظرون»(69) شما با شريكانى كه قائليد، كارتان را هماهنگ و عزمتان را جزم كنيد، سپس در كارتان پرده‏پوشى نكنيد، آنگاه كار مرا يكسره كنيد و مهلتم ندهيد.
 و نيز آيه «انّ ولىّ اللّه الذى نزل الكتاب و هو يتولّى الصالحين»(70) سرور من خداوند است كه (اين) كتاب آسمانى را فرو فرستاده است و او دوستدار شايستگان است. و نيز آيه‏ى: «و انّى عذت بربّى و ربّكم ان ترجمون»(71) و من از شرّ اينكه سنگسارم كنيد، به خود و پروردگار شما پناه مى‏برم. و همچنين آيه‏ى: «انّى عذتُ بربّى و ربّكم من كلّ متكبّر لايؤمن بيوم الحساب»(72) من به پروردگار خود و پروردگار شما از (شرّ) هر متكبّرى كه به روز حساب ايمان ندارد، پناه مى‏برم.
 54) احزاب، 33.
55) هود، 88.
56) قصص، 21.
57) نساء، 78.
58) آل‏عمران، 154.
59) قصص، 22.
60) توبه، 54.
61) نساء، 142 - 143.
62) آل‏عمران، 185.
63) يونس، 41.
64) بقره، 156.
65) فتح، 10.
66) احزاب، 23.
67) قصص، 41.
68) مجادله، 19.
69) يونس، 71.
70) اعراف، 196.
71) دخان،20.
72) غافر، 27.اهداف امام حسين و قرآن
 در اسلام به همان مقدار كه از فساد انتقاد و با آن مقابله شده، نسبت به اصلاح سفارش و تأكيد شده است. قرآن تنها به ايمان و تقواى درونى اكتفا نمى‏كند، بلكه اصلاح را لازمه‏ى ايمان و تقوى مى‏شمارد. «آمن و اصلح»(73) و «فمن اتّقى و اصلح»(74)
 خداوند خود اوّل مصلح است؛ «و اصلح بالهم»(75) و لذا از مردم نيز خواسته تا اوّل عيب‏هاى خود را اصلاح كنند؛ «تابوا و اصلحوا...»(76) و سپس به اصلاح جامعه بپردازند. «فاتّقوا اللّه و اصلحوا ذات بينكم»(77) اصلاح گر هرگز به دنبال فتنه انگيزان نمى‏رود، «و اصلح و لا تتّبع سبيل المفسدين»(78) البتّه اصلاحات بايد بر معيار عدل و قانون باشد «فاصلحوا بينهما بالعدل و اقسطوا»(79)
 كسى كه راههاى صلاح و اصلاح را به روى خود ببندد، نابود خواهد شد هر چند فرزند پيامبر باشد؛ «انّه ليس من اهلك انّه عمل غير صالح»(80) (اى نوح!) او از خاندان تو نيست، براستى كه عمل او غير صالح است. اولياى الهى از خدا درخواست مى‏كردند كه به صالحان ملحق شوند. «اَلحِقنى بالصالحين»(81)
 قرآن معمولاً ايمان را همراه عمل صالح بيان كرده است؛ «الذين آمنوا و عملواالصالحات» اثر بخشى عمل صالح محدود به زمان و مكان نيست و حتّى نسل‏هاى بعدى از اعمال پدران صالح خود خير و بهره مى‏برند. «و كان ابوهما صالحا»(82)
 قرآن هدف از كاميابى از نعمت‏ها را انجام عمل صالح مى‏داند، «يا ايّها الرّسل كلوا من الطيبات و اعملوا صالحا»(83) يعنى بهره‏گيرى و كاميابى شما از نعمت‏ها بايد براى انجام كار نيك و عمل صالح باشد.
 خداوند متعال حكومت آينده‏ى زمين را نصيب بندگان صالح خود خواهد كرد. «اِنّ الارض يَرثُها عبادى الصالحون»(84)
 انسان بعد از اصلاح خود، بايد به اصلاح ديگران بپردازد و تمام توان خود را در اين راه بكار گيرد «ان اريد الا الاصلاح ما استطعت»(85) چيزى جز اصلاح تا سر حد توانم نمى‏خواهم.
 البتّه خداوند متعال اصلاح طلبان واقعى را از كسانى كه شعار اصلاح مى‏دهند، جدا مى‏كند و چهره‏ى مدّعيان دروغين را افشا مى‏كند؛ «قالوا انّما نحن مصلحون ألا اِنّهم هم المفسدون و لكن لايشعرون»(86) آنها مى‏گويند: فقط ما اصلاح‏طلبيم، آگاه باشيد آنها خود فساد كنندگانند، ولى نمى‏فهمند.
 آرى، خداوند مصلحين واقعى را مى‏شناسد. «و اللَّه يعلم المفسد من المصلح»(87)
 خداوند به مصلحان واقعى وعده‏ى پاداش داده است. «انّا لانضيع اجر المصلحين»(88)
 نكته قابل توجه آنكه هر چه ميزان فساد بالا برود، تلاش مصلحانه‏ى بيشترى را طلب مى‏كند. (آرى هر چه هوا گرم‏تر شود، نياز به آب زيادتر مى‏شود) و هر چه مفسدان خطرناكتر شوند، مصلحان بزرگترى مى‏طلبد. در برابر نمرود جز ابراهيم‏عليه السلام و در برابر فرعون جز موسى‏عليه السلام و در برابر يزيد جز حسين عليه السلام چه كسانى مى‏توانند مقابله كنند؟!
 بديهى است برنامه‏ى اصلاحات هميشه با نامه و گفت وگو و تذكّر پيش نمى‏رود، بلكه گاهى شرايطى پيش مى‏آيد كه بايد به استقبال خطر رفت. امام حسين عليه السلام اوّلين مصلِح اسلامى است كه به استقبال سخت‏ترين شدايد رفت و جان خود را تسليم حقّ نموده و به شهادت رسيد.
 73) انعام، 48.
74) اعراف، 35.
75) محمّد، 2.
76) نساء، 146.
77) انفال، 1.
78) اعراف، 142.
79) حجرات، 9.
80) هود، 46.
81) شعرا، 83.
82) كهف 82.
83) مؤمنون، 51.
84) انبياء، 105.
85) هود، 88.
86) بقره، 11 - 12.
87) بقره، 220.
88) اعراف، 170.امر به معروف و امام حسين
 امر به معروف و نهى از منكر نشانه‏ى وجدان بيدار، سوز و تعهّد، عشق به مكتب، حضور در صحنه و عشق به مردم است.
 امر به معروف و نهى از منكر سبب دلگرمى نيكوكاران، كنترل خلافكاران و حافظ حقوق مظلومان است.
 جامعه‏ى بى‏تفاوت و ساكت، جامعه‏ى مرده و بدون رشد است. حضرت لوط به مردمى كه در برابر گناه ساكت بودند فرمود «أليس منكم رجل رشيد»(89) آيا يك انسان رشد يافته در ميان شما نيست؟
 قرآن شرط بهترين امّت بودن را انجام امر به معروف و نهى از منكر مى‏داند؛ «كنتم خير اُمّة اُخرجت للناس...»(90)
 آنگاه كه قهر خداوند بر خلافكاران نازل شود، خداوند ناهيان از منكر را نجات مى‏دهد. «انجينا الذين ينهون عن السوء و اخذنا الّذين ظلموا بعذاب بئيس»(91)
 يكى از بركات نماز آن است كه انسان را از منكرات باز مى‏دارد. «اِنّ الصلوة تَنهى عن الفحشاء و المنكر»(92)
 آمرِ به معروف در پاداش انجام معروف شريك است.(93)
 ترك امر به معروف سبب سلطه‏ى اشرار مى‏شود.
 امر به معروف و نهى از منكر وظيفه‏ى تمام انبيا در طول تاريخ است. «و لقد بعثنا فى كل اُمّة رسولاً ان اعبدوا اللَّه و اجتَنِبوا الطاغوت»(94)
 امام حسين عليه السلام درباره‏ى علّت قيام خود فرمودند: مگر نمى‏بينيد كه به حقّ عمل نمى‏شود و از با