ل جلوگيرى نمى‏شود.(95) من بنا دارم (هر چند با شهادت و ريختن خونم باشد) امر به معروف و نهى از منكر كنم. «انّى اُريد أن آمر بالمعروف...»
 آرى، امر به معروف و نهى از منكر مراحلى دارد كه در بعضى مراحل بايد تا شهادت پيش رفت. چنانكه خون‏هاى مقدّسى در راه آن ريخته شده است. «و يقتلون الذين يأمرون بالقسط من النّاس»(96)
 توجيهات نابجا
 بعضى براى سكوت خود توجيهاتى دارند و كلماتى را مى‏گويند از قبيل:
 كار از كار گذشته است.
 با يك گل بهار نمى‏شود.
 ما و او را در يك قبر نمى‏گذارند.
 عيسى به دين خود، موسى به دين خود.
 ديگران هستند، به ما چه ربطى دارد.
 در زندگى شخصى افراد دخالت ممنوع است.
 نانم قطع شده و مردم از من رنجيده مى‏شوند.
 خجالت مى‏كشم و با او رودرواسى دارم.
 ولى قيام امام حسين‏عليه السلام ثابت كرد كه با يك حركتِ خالصانه، مى‏توان تاريخ را متحوّل كرد و با يك گل بهار مى‏شود.
 ما بايد با طاغوت‏ها مبارزه كنيم، زير پا و سُم اسب برويم ولى زير بار زور نرويم. سر به نيزه دهيم ولى در برابر ظلم سر خم نكنيم و نبايد تصوّر كنيم كه آثار امر به معروف و نهى از منكر فورى است، زيرا گاهى آثار يك كلام يا قيام و حركت، بعد از سال‏ها جلوه مى‏كند.
 89) هود، 78.
90) آل‏عمران، 110.
91) اعراف، 165.
92) عنكبوت، 45.
93) بحار، ج 97، ص 87.
94) نحل، 36.
95) بحار، ج‏44، ص 192.
96) آل‏عمران، 21.جلوه‏هاى قرآن در كربلا
قرآن بارها مى‏فرمايد: به منطق و حقّ فكر كنيد، نه به تعداد نفرات و تعبيراتى از قبيل: «اكثرهم لا يعملون»(97)، «اكثرهم فاسقون»(98)، «اكثرهم كاذبون»(99) را به كار برده است.
 قرآن مى‏فرمايد: هر گامى و كلامى بايد بر اساس بصيرت باشد «ادعوا الى اللَّه على بصيرة اَنا و مَن اتّبعنى»(100) امام حسين‏عليه السلام و حضرت ابوالفضل و اصحاب‏عليهم السلام روز عاشورا ده سخنرانى كوتاه براى موعظه و ارشاد مردم داشتند.
 قرآن، از ايثارگران تجليل مى‏كند؛ «و يؤثرون على انفسهم»(101)، در كربلا جلوه‏هاى بسيارى از ايثار به چشم مى‏خورد كه نمونه‏ى بارز آن ايثار حضرت ابوالفضل العباس‏عليه السلام است.
 قرآن به عفو كردن و پذيرش عذر مردم سفارش مى‏كند كه نمونه‏ى بارز آن در كربلا عفو و بخشش حرّبن يزيد رياحى است.
 قرآن مى‏فرمايد: «و العاقبة للمتّقين»(102)و «و العاقبة للتقوى»(103) نام نيكى از دهها هزار جنايتكار در كربلا نيست، امّا نام 72 تن سرباز امام حسين‏عليه السلام همچنان زنده است.
 قرآن مى‏فرمايد: اى پيامبر! ما نامت را بلند داشتيم؛ «و رفعنا لك ذكرك»(104)، در كربلا نام حسين‏عليه السلام براى هميشه بلند آوازه ماند.
 قرآن مى‏فرمايد: «واُمرت لان اكون اوّل المسلمين»(105) يعنى رهبر بايد پيشگام باشد و در كربلا امام حسين‏عليه السلام فرزندش على اكبرعليه السلام را قبل از جوانان بنى‏هاشمى به ميدان نبرد فرستاد.
 قرآن مى‏فرمايد: «فاستقم كما اُمرتَ و مَن تابَ مَعَك»(106) اى پيامبر! تو و يارانت استقامت بورزيد، در كربلا بهترين جلوه‏هاى استقامت را در امام حسين ويارانش‏عليهم السلام مى‏بينيم.
 قرآن به جاى نام‏بردن از افراد، ملاك‏ها و معيارها را بيان مى كند. مثلاً مى‏فرمايد: مولاى شما كسى است كه در ركوع نمازش انگشتر خود را به فقير داد و در يك لحظه بين نماز و زكات را جمع كرد، و اين مردمند كه بايد جستجو كرده مصداق آيه را پيدا كنند، در كربلا امام حسين‏عليه السلام نفرمود: من با يزيد بيعت نمى‏كنم، بلكه فرمود: «مثلى لايبايع مثله» يعنى خطِ ستيز حقّ و باطل در طول تاريخ بوده، هست و خواهد بود. قرآن مى‏فرمايد: بدى‏هاى مردم را با خوبى جواب دهيد؛ «ويدرؤن بالحسنة السيئة»(107)، در كربلا حُرّ راه را بر امام مى‏بندد، ولى امام حسين‏عليه السلام به تشنگان لشكر حُر و حتّى به اسب‏هاى آنها آب مى‏دهد.
 قرآن پيروى از خدا و اولياى الهى و وفادارى را سفارش مى‏كند، برخى ياران امام حسين عليه السلام كه جان خود را براى نماز ظهر عاشورا سپر كرده و تيرها را به جان خريدند هنگامى كه امام بعد از نماز و در لحظه آخر عمر آنان بالاى سرشان آمد آنها پرسيدند: آيا وفا كرديم؟ گويا تا آن لحظه نسبت به وفادارى خود شك داشتند!
 قرآن در بسيارى از آيات سفارش به توحيد مى‏كند، جمله‏اى كه امام حسين عليه السلام فرمود: «لا معبود سواك» بهترين جلوه‏ى اين آيات است.
 قرآن به نهى از منكر و غيرت دينى و دفاع از حريم سفارش مى‏كند، در كربلا آخرين جمله امام حسين عليه السلام در گودى قتلگاه به لشكر يزيد اين بود كه به خيمه‏هاى من حمله نكنيد و ناموس مرا پاس داريد و اگر دين نداريد لا اقل در دنيا آزاد مرد باشيد!
 قرآن به تسليم و رضا در پيشگاه خدا سفارش مى‏كند، امام حسين عليه السلام نيز كه روزى بر دوش پيامبراسلام‏صلى الله عليه وآله و روزى زير سُم اسبان بود، در هر حال راضى و تسليم خداوند است.
97) انفال، 34.
98) توبه، 8.
99) شعراء، 223.
100) يوسف، 108.
101) حشر، 9.
102) اعراف، 128.
103) طه، 132.
104) انشراح، 4.
105) زمر، 12.
106) هود، 112.
107) رعد، 22. عزّت و ذلّت در كربلا
در برنامه‏هاى اسلام به مسئله‏ى عزّت توجه خاصى شده است. پرستش خداوند عزيز، عزّت آفرين است، اما بندگى در برابر غير خدا (خواه جمادات يا غير آن) ذلّت است. «كفى‏ بى عزّاً اَن اكون لك عبداً»
 گذاشتن دست انسان در دست رهبران غير معصوم، توهين به انسانيّت و به ذلّت كشاندن بشر است.
 براى غير خدا كار كردن (هر چيز و هركس كه باشد) باختن و خسارت است؛ «خابَ الوافِدن على غيرك و خَسِر المتعرّضون الاّ لك»
 اگر دراسلام غيبت كردن، نسبت ناروا دادن، توهين، تمسخر، تحقير، افشاگرى، طعنه و نيش زدن، منّت‏گذاشتن، مردم را با نام بد صدا زدن و فحش و ناسزا حرام است، به خاطر آن است كه در اين كارها عزّت ديگران شكسته مى‏شود.
 اگر ستايش ستمگر عرش خدا را به لرزه مى‏آورد، چون درآن عزيز كردن نااهلان است.
 اگر انسان حق ندارد عيوب و گناهان و ضعف‏هاى خود را حتّى براى نزديك‏ترين دوستانش نقل كند، به خاطر حفظ عزّت است.
 اگر به تشيع جنازه، رسيدگى به فقرا، عيادت بيماران، وام‏دادن، ديد و بازديد، كتمان عيب ديگران سفارش شده است، به خاطر حفظ عزّت انسان‏هاست.
 اگر به صبر و قناعت وترك سؤال از مردم و چاپلوسى سفارش شده است، به خاطر عزّت انسان‏هاست.
 به چند نكته توجه كنيد:
 1- عزّت به معناى نفوذناپذيرى است، نه داشتن امكانات. ممكن است كسى هيچ گونه امكانات مادى نداشته باشد، ولى هيچ تهديد و تطميعى در او اثرى نكند، اين فرد عزيز است و ممكن است كسى همه گونه امكانات داشته باشد، ولى باز هم افراد و يا اشيايى در او اثر بگذارند كه اين گونه افراد ذليلند.
 2- سرچشمه‏ى همه‏ى عزّت‏ها خداست. در قرآن مكرّر مى‏خوانيم: «اِنّ العزّة للّه جميعا» قرآن عزّت خواهى از غير خدا را نكوهش مى‏كند. «أيبتغون عندهم العزّة»(108)
 3- فروتنى در برابر حق عزّت است؛ «العزّ ان تذلّ للحقّ»(109) شيطان عزّت خود را از نژادِ آتشى خود مى‏طلبيد، در حالى كه عزّت او در سايه طاعت خدا بود.