ا»(133)
 قرآن كسى را كه در جبهه از خود شهامت نشان مى‏دهد لايق مقام مى‏داند. «قتل داود جالوت آتاه اللّه الملك و الحكمة و علّمه مما يشاء»(134)
 قرآن يكى از ارزشهاى حضرت ابراهيم را جرأت او بر شكستن بت‏ها مى‏داند. «وتاللَّه لاَكيدنّ اصنامكم»(135)
 قرآن مى‏فرمايد: چه بسا پيامبرانى كه با همراهان مخلص به جبهه و جنگ رفتند و در برابر سختى‏ها سستى نورزيدند و از خود ضعف نشان نداده و سر فرود نياوردند و اينگونه كار و روحيّه‏ى آنان را مى‏ستايد. «و كأيّن من نبىّ قاتل معه رِبّيونَ كثيرٌ فما وَهَنوا لِما اصابهم فى سبيل اللَّه و ما ضَعُفوا و مااستكانوا و اللَّه يحبّ الصابرين»(136)
 شايد يكى از اسرار مهم مراسم حج كه بر تمام حجاج بيت‏اللَّه واجب شده است تا شبهايى را در بيرون مكه (بيابان منى‏) بمانند، آن است كه آنجا قربانگاه اسماعيل و محل مبارزه حضرت ابراهيم با شيطان است.
 آرى وجوب توقّف در قتلگاه اولياى خدا، يك عزادارى عملى و بيادماندن ياد شهداست.
 در برابر اين گروه، قرآن از گروه‏هايى به شدّت انتقاد كرده است از جمله:
 1 - كسانى كه تنها به زندگى دنيا دل بسته‏اند. «أرضيتم بالحيوة الدنيا»(137)
 2 - كسانى كه رفاه زندگى را محبوب‏تر از جبهه و جهاد مى‏دانند. «قل ان كان ابائكم و ابنائكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها أحبّ اليكم من اللَّه و رسوله و جهاد فى سبيله فتَربّصوا...»(138)
 3 - كسانى كه از دشمن مى‏ترسند. «قالوا لاطاقة لنا اليوم بجالوت و جُنوده»(139)
 4 - كسانى كه مسئله نا امنى خانه را مطرح مى‏كنند و براى فرار از جبهه و جنگ، از پيغمبر مرخّصى مى‏خواهند. «يقولون اِنّ بُيوتنا عورة و ما هى بعورة ان يريدون الا فرارا»(140)
 5 - كسانى كه از پيامبر براى شركت در جبهه عذرخواهى مى‏كنند و بهانه مى‏گيرند كه شركت ما در جنگ تبوك سبب گناه مى‏شود، زيرا در برخورد با روميان به دخترانشان نگاه خواهيم كرد و گرفتار فتنه و گناه خواهيم شد. در حالى كه بزرگ‏ترين فتنه و گناه كه در آن غرق شده‏اند، فرار از جبهه و تنها گذاشتن پيامبر است. «و منهم مَن يقول ائذن لى و لا تَفتِنّى اَلا فى الفتنة سقطوا»(141)
 كسانى كه گرمى هوا را براى ترك جنگ بهانه قرار دادند. «قالوا لا تَنفروا فى الحَّر قل نارُ جهنّم اشدُّ حرّا»(142)
 كسانى كه به خاطر نرفتن به جبهه خوشحالند. «فرح المخلّفون بمَقعَدهم خلاف رسول اللَّه»(143)
 خداوند به پيامبرش دستور مى‏دهد بر مرده‏ى مرفّهانِ بى‏درد و منافقانِ ترسو و فراريان از جبهه نماز نگزار و حتّى بر سر قبر فراريان نبايد حاضر شد، پس بر مزار شهدا بايد حاضر شد.
 حضرت فاطمه عليها السلام هر هفته دوبار (دوشنبه و پنجشنبه) پياده چند كيلومتر راه را از منزل تا مزار شهداى اُحد طى مى‏كرد و حتّى مقدارى خاك قبر شهيد را به خانه برد و از آن دانه‏هاى تسبيح ساخت و در دست مى‏چرخاند تا بدين وسيله شهدا فراموش نشوند.
 خداوند آنچه در زمين و آسمان است آفريد؛«اللّه الذى خلق السموات و الارض»(144) و آن را مسخّر بشر قرار داد؛ «سَخّر لكم ما فى السموات و ما فى الارض»(145) و بشر را براى عبادت و بندگى آفريد؛ «وما خلقت الجنّ و الانس الاّ لِيَعبدون»(146) و قلّه‏ى عبادت نماز است و قلّه‏ى نماز سجده است كه در سجده بهتر است بر خاك كربلا و تربت شهيد سجده كنيم تا شهدا فراموش نشوند.
 در آداب سفر حج مى‏خوانيم: كسى كه مكه رود و پيامبر را در مدينه زيارت نكند، جفاكار است و كسى كه به مدينه رود و پيامبر را زيارت كند و شهداى اُحد را در كنار مدينه زيارت نكند، جفا كرده است، بنابراين چنين نتيجه مى‏گيريم كه الوهيّت مكه به نبوّت مدينه و نبوّت مدينه به شهادت اُحد پيوند خورده است. يعنى مكه به مدينه وابسته و مدينه به اُحد.
 آيا در اين سرّى نيست كه شهداى اُحد 72 نفر بودند و شهداى كربلا 72 نفر و شهداى حزب جمهورى هم 72 نفر بودند؟!
 129) نساء، 77.
130) بقره، 249.
131) آل‏عمران، 173.
132) توبه، 92.
133) صافّات، 103 - 105.
134) بقره، 251.
135) انبياء، 57.
136) آل‏عمران، 146.
137) توبه، 38.
138) توبه، 24.
139) بقره، 249.
140) احزاب، 13.
141) توبه، 49.
142) توبه، 81.
143) توبه، 81.
144) ابراهيم، 32.
145) لقمان، 20.
146) ذاريات، 56.حركت كاروان اسرا به طرف كوفه

روز يازدهم محرم سال 61 هجرى، عمر سعد بازماندگان را كه اغلب زنان و دختران بودند، با صورتهاى باز بر شترهاى برهنه و بدون جهاز سوار كرد و به طرف كوفه رهسپار شد .

پس از آنكه او كربلا را ترك كرد، جمعى از طايفه بنى اسد آمدند و بر بدنها نماز خواندند و آنها را در همان محل دفن كردند .

كاروان حسينى وارد كوفه مى شود .

كوفيان خود را با اسيرانى مواجه مى ديدند كه خود، آنان را به شهر فراخواندند، سپس به رويشان شمشير كشيدند و اكنون بر آنان مى گريند .

شيون و زارى فضاى كفرآلود شهر را پر كرده است .

امام سجاد (ع) فرمودند: براى ما مى گرييد و نوحه سرايى مى كنيد؟ مگر قاتل ما كيست؟ زينب (س) به مردم گريان اشاره كردند و آنان را به سكوت فرا خواندند، سپس حمد و ثناى الهى را به جاى آوردند و بر رسول اكرم (ص) درود فرستادند و سخنان مبسوطى بيان فرمودند .

خطبه زينب كبرى (س) در كوفه - اى اهل كوفه! اى اهل مكر و خدعه! آيا بر ما گريه مى كنيد؟ هنوز چشمهاى ما گريان است و ناله هاى ما خاموش نشده! مثل شما مثل آن زنى است كه رشته هاى خود را مى بافد و سپس از هم باز مى كند .

شما ايمان خود را مايه مكر و خيانت در ميان خود ساختيد و رشته ايمان را بستيد و دوباره باز كرديد .

در ميان شما جز خودستايى و فساد و سينه هاى پركينه و چاپلوسى و تملق كنيزان و غمازى با دشمنان خصلتى نيست! شما مثل گياهان مزبله ها هستيد كه قابل خوردن نيست و به نقره اى شبيه هستيد كه زينت قبرها شده و مورد استفاده نمى باشد! وه كه چه زاد و توشه اى براى آخرت خود ذخيره كرديد كه موجب غضب خدا شده و عذاب جاويدان براى شما آماده گرديده است! آيا پس از كشتن ما بر ما گريه مى كنيد و خود را سرزنش مى نماييد؟ آرى، به خدا قسم، بايد زياد گريه كنيد و كم بخنديد! شما لكه ننك و عار روزگار را به دامان خود انداختيد كه با هيچ آبى نمى توان آن را شست! چگونه شسته شود، قتل پسر پيغمبر و سيد جوانان اهل بهشت و آن كسى كه در جنگها و گرفتارى ها پناهگاه شما و در مقام احتجاج با دشمن، راهنماى شما بود .

در سختيها به او پناه مى برديد و دين و شريعت را از او مى آموختيد! بدانيد كه وزر و وبال بزرگى را به جاى آورديد! دور باشيد از رحمت خدا و مرگ بر شما! كوششهاى شما به نااميدى منجر شد و دستهاى شما زيانكار گرديد و معامله شما موجب خسران و ضرر شما شد .

به غضب خدا رو كرديد و ذلت و بيچارگى شما را احاطه كرد! واى بر شما اى اهل كوفه! آيا مى دانيد چه جگرى را از رسول خدا (ص) شكافتيد و چه پرده نشينان عصمتى را از پرده بيرون افكنديد؟ چه خونى را بر زمين ريختيد و چه حرمتى را هتك كرديد؟ آيا مى دانيد چه عمل زشتى را مرتكب شديد و چه گناهى انجام داديد و چه ستم عظيمى به بزرگى زمين و آسمان نموديد