 آيا تعجب مى كنيد كه آسمان خون ببارد؟ بيقين عذاب آخرت سخت تر و خواركننده تر است و در آن روز شما يار و ياروى نخواهيد داشت .

پس اين مهلت خداوندى، شما را فريب ندهد و از حد خود خارج نكند؛ زيرا خداوند در انتقام تعجيل نمى كند و نمى ترسد از اينكه خونخواهيش فوت شود، پروردگار شما در كمين شما است! خطبه امام زين العابدين (ع) در كوفه امام چهارم، حضرت سجاد (ع) مردم كوفه را كه مى گريستند به سكوت دعوت فرمود؛ آنگاه ايستاد و پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر رسول خدا (ص) چنين فرمود: اى مردم! هر كس مرا مى شناسد، احتياجى به معرفى ندارد و هر كه نمى شناسد، خودم را به او معرفى مى كنم: من، على بن الحسين بن على بن ابى طالب- عليه السلام- هستم .

من فرزند آن كسى هستم كه به او هتك حرمت كردند . اموالش را به غارت بردند و خانواده اش را اسير كردند .

من فرزند آن كسى هستم كه او را در كنار فرات، بى آنكه از او خونى طلب داشته باشند، كشتند .

من پسر كسى هستم كه بسختى كشته شد و همين افتخار براى ما كافى است! اى مردم! شما را به خدا قسم مى دهم مگر شما نبوديد كه به پدرم نامه نوشتيد و او را فريب داديد و عهد بستيد كه ياريش خواهيد كرد، با او بيعت كرديد و بعد او را كشتيد؟ مرگ بر شما باد، با اين توشه اى كه پيش فرستاديد! چه افكار بدى داريد! روز قيامت با چه چشمى به رسول خدا (ص) خواهيد نگريست، اگر به شما بگويد: خاندانم را كشتيد و حرمت مرا هتك كرديد؛ پس شما از امت من نيستيد! در اين هنگام صداى گريه مردم بلند شد .

امام سجاد (ع) فرمود: خداوند رحمت كند كسى را كه نصيحت مرا بپذيرد و سفارش مرا در راه خدا و رسولش و اهل بيتش حفظ كند، چرا كه رسول خدا (ص) براى ما اسوه و الگوى نمونه اى است! مردم گفتند: اى پسر پيامبر! ما همه گوش به فرمان تو هستيم و عهد و پيمان تو را نگاه خواهيم داشت و از تو روى نمى گردانيم با هر كه با تو بجنگد، مى جنگيم و با هر كه با تو از در آشتى برآيد، در صلح و آشتى هستيم؛ از يزيد خونخواهى مى كنيم و از كسانى كه به تو ستم كردند بيزارى مى جوييم! امام سجاد (ع) فرمودند: هيهات! هيهات! اى فريبكاران حيله گر! آيا مى خواهيد همان كارى را كه پيش از اين با پدرانم كرديد، با من بكنيد؟ به خدا قسم، چنين چيزى ممكن نيست! هنوز جراحاتى كه از اهل بيت پدرم بر دل من وارد شده، بهبود نيافته و هنوز مصيبت جدم رسول خدا (ص)، پدرم و برادرانم را فراموش نكرده ام هنوز تلخى آن در كام من هست .
گلويم را گرفته و غصه آن در سينه ام جريان دارد! از شما مى خواهم كه نه ما را يارى كنيد و نه با ما بجنگيد! پس از آن، ابن زياد وارد كاخ خود شد و اذن داد كه مردم وارد شوند .

سر مقدس امام حسين (ع) را در مقابلش گذاشتند و سپس اهل بيت و فرزندان امام را وارد كردند .

عبيدالله بن زياد، حضرت زينب (س) را مخاطب قرار داد و با وقاحت تمام گفت: حمد و سپاس خداوندى را كه شما را رسوا كرد و دروغهايتان را آشكار ساخت! زينب (س) فرمود: آن كسى كه مفتضح و رسوا مى شود، فاسق است و آنكه دروع مى گويد، شخص فاجر است و آنها غير از ما هستند .

عبيد گفت: آيا ديدى خدا با برادرت چه كرد؟ چطور بود؟ زينب (س) پاسخ داد: من بجز زيبايى و نيكويى چيزى از جانب خدا نديدم! زيرا آنان كسانى بودند كه خداوند شهادت را برايشان مقدر كرده بود و به قتلگاههاى خود رفتند .

اما به همين زودى خداوند تو و آنان را با هم براى حساب جمع مى كند و آنان با تو احتجاج خواهند كرد، آن وقت خواهى ديد كه رستگار كيست .

مادرت بر تو بگريد اى پسر مرجانه! ابن زياد بشدت خشمگين شد و خواست زينب كبرى را به قتل برساند؛ ولى اطرافيانش او را از اين كار منصرف كردند .

سپس متوجه امام سجاد (ع) شد و پرسيد: اين جوان كيست؟ گفتند: او على بن الحسين است .

ابن زياد گفت: مگر خداوند على بن الحسين را نكشت؟ امام (ع) فرمودند: من برادرى داشتم كه نام او نيز على بود .

مردم او را كشتند .

ابن زياد گفت: بلكه خدا او را كشت .

امام (ع) پاسخ داد: الله يتوفّى الأنفس حين موتها خداوند است كه جان هر كس را هنگام مرگ مى گيرد و همين طور هنگام خواب (سوره زمر ،آيه 42( ابن زياد بار ديگر گفت: تو جرأت مى كنى كه به من جواب بدهى؟ ببريد او را گردن بزنيد! در اين هنگام زينب (س) به سخن آمد: اى پسر زياد! تو كسى را از ما را باقى نگذاشتى و همه را كشتى؛ اگر مى خواهى اين جوان را نيز بكشى، پس مرا هم با او بكش! امام (ع) گفت: عمه جان خاموش باش كه سخنى دارم - سپس به ابن زياد فرمود: - آيا با كشتن، مرا تهديد مى كنى؟ مگر نمى دانى كه كشته شدن عادت ما و شهادت مايه سرفرازى ماست؟ عبيدالله بن زياد به وسيله نامه، خبر شهادت امام حسين (ع) و اسارت اهل بيت را به اطلاع يزيد رساند يزيد از او خواست سرهاى امام و يارانش را همراه با اهل بيت به شام بفرستد .رعايت شخصيت فقير  
مردى از انصار به خدمت امام حسين عليه السلام رسيد و از او در خواست كمك كرد.
امام عليه السلام فرمود: اى برادر انصارى آبروى خود را از درخواست حضورى حفظ كن و حاجتت را در نامه اى بنويس من انشاء اللّه به آن عمل كرد به گونه اى كه شاد گردى .
آن مرد هم در نامه نوشت : اباعبداللّه ! فلان شخص پانصد دينار از من طلبكار است و بر گرفتن آن اصرار مى ورزد، به او بگو به من مهلتى بدهد.
ليه السلام نامه راخواند به منازل رفت و كيسه اى آورد كه هزار دينار در آن بود همه را به مرد فقير داد و فرمود: با پانصد دينار آن وام خود را بپردازد و باپانصد دينار ديگر زندگى خود را اداره كن و جز از يكى از اين سه كس درخواستن نكن : مرد ديندار، ياصاحب مروت ، و يا اصيل و خانواده دار، زيرا انسان ديندار بهنگام درخواست ديگران با كمك به آنها ديتش راحفظ مى كند و انسان با مروت بخاطر مروتى كه دارد از كمك نكردن شرم دارد، و انسان اصيل مى داند كه تو با درخواستى كه كردى از آبروى خود مايه گذاردى و با آن برآوردن حاجتت آبروى تو را حفظ مى كند.(75)زيارت عاشورا در سايه قرآن
يكى از اصولى كه قرآن بر آن اصرار دارد، عشق به خوبان و خوبى‏ها و تنفّر از بدان و بدى‏هاست.
 قرآن مى‏فرمايد: از ابراهيم بياموز كه چگونه از عموى منحرف خود اظهار بيزارى كرد؛ «فلمّا تبيّن له انّه عدوّ للَّه تبرّء منه انّ ابراهيم لاوّاه حليم»(147) آن گاه كه براى ابراهيم آشكار شد كه او دشمن خداست از او بيزارى جست، با آنكه ابراهيم بسيار دلسوز و بردبار است.
 پيامبر صلى الله عليه وآله مأمور است كه به مشركان بگويد: «انّنى برىٌ ممّا تشركون»(148) من از آنچه شما شريك خدا قرار مى‏دهيد، بيزارم.
 سوره‏ى برائت نشان‏گر آن است كه تنها علاقه به خوبى‏ها كافى نيست، بلكه بايد با بيان و فرياد، گفتن و نوشتن، نامه و ناله و اشك و عمل، از بديها بيزارى جست و نسبت به آنها ابراز تنفر كرد.
 هر سال ميليون‏ها مسلمان در سرزمين منى‏ در كنار خانه‏ى خدا به پيروى از ابراهيم‏عليه السلام در سه روز پشت سر هم به سوى نماد شيطان، 49 سنگ پرتاب كرده و از شيطان و شيطان‏نماها برائت مى‏جويند.
 جالب آنكه بعد از پرتاب سنگ‏ها به سوى شيطان، اين 