
7 ـ حجت‌الاسلام و المسلمين شيخ محمّدعلي غروي اردوبادي.

گام در راه

يکي از موضوعاتي که پاسداران حريم وحي و ولايت، بدان توجّه داشته‌اند، مسافرت و پويش به کشورها و سرزمين‌هاي گوناگون، براي شناخت جهان و انسان و پي جويي حقايق است. علاّمة اميني با باوري عميق و اعتقادي راسخ، همواره گام در راه داشت و به نقاط بسياري سفر کرد. وي معتقد بود همة طلاّب بايد بدينسان عمل کنند. استاد محمدرضا حکيمي مي‌نويسد:

«درست به ياد دارم که وي، پس از يکي از سفرهاي پژوهشي خويش (سفر هند) مي‌گفت: اگر من مرجع بودم و وجوهات شرعي به دست من مي‌رسيد، همه را به طلاّب مي‌دادم تا سفر کنند، حرکت کنند. مي‌گفتم: اين هزينه! برويد و جهان و انسان را بشناسيد!» ( 9 )

علاّمه به شهرهايي همچون: کربلا، بغداد، کاظمين، سامرا، حيدرآباد دکن، عليگره، بمبئي، لکنهو، کانپور، تپنه، رامپور، جلالي، اصفهان، قم، مشهد، همدان، کرمانشاه، تبريز، بيروت، دمشق، مکّه، مدينه، فوعه، کفريه، معرة مصرين، نيل، حلب و... (10) مسافرت کرد.

اين سفرها سرشار از استنساخ، مطالعه، تهيّة مآخذ، برخورد و ملاقات با استادان، اصلاح و ارشاد مردم، تربيت اهل علم و تأثير در آنان و گاه اقامة جماعت، سخنراني، بحث و ايجاد زمينه‌هاي فکري در مسائل مربوط به حکومت در اسلام بود.

مهم‌ترين نتيجة اين سفرها، نشر مفاهيم ولايت بود، زيرا صاحب «الغدير» به هر ساماني که مي‌رفت و به هر آبادي‌اي که پاي مي‌نهاد، مفاهيم ولايت صحيح را با خود مي‌برد و نشر مي‌داد و تازه مي‌کرد و همه جا ولاي علي و فلسفة سياسي حکومت «غدير» را خاطر نشان مي‌ساخت. (11)

برخي از کتابخانه‌هايي که علاّمه در آنجا، به تحقيق مصادر قديمي و استنساخ و دستيابي به تراث فکري و مباحث اسلامي پرداخت عبارتند از: «مکتبة السليمانيّة، مکتبة جامع اباصوفيا، مکتبة جامع نور عثمانية، مکتبة اوغلي، مکتبة حسين چلبي، و....» در ترکيه، «دارالکتب الوطنيّة، مکتبة مجمع اللّغة العربيّة، مکتبة الأوقاف الأحمديّة، مکتبة الوطنية و...» در سوريّه و... (12) بدنيسان با تمام توش و توان جسمي و روحي و با نهايت عشق و ايمان، نيم قرن در پژوهش اسناد متقن، براي اثبات حقّانيّت ولايت حضرت امير مؤمنان (عليه السلام) گذراند تا همة نسل‌هاي مسلمانان، آيندگان و تمام انسان‌ها بدانند که يگانه راه هدايت ـ که مقصد و مقصود همة پيامبران و اولياي خداوند نيز بوده است ـ راه علي و فرزندان علي: است و بس.

وَاذا کانَت النّفوسُ کباراً * تَعِبَتْ في مُرادها الاَجْسامُ

«چون روح‌ها بزرگ و بلند همّت باشند، تن‌ها (جسم‌ها) در طلب مقصود آنان، خسته و فرسوده گردند.» ( 13 )

آثار

از مرحوم علاّمه، آثار ارزشمندي بر جاي مانده است که برخي به چاپ رسيده‌اند و برخي ديگر متأسفانه هنوز به صورت خطّي باقي مانده است! آثار علاّمه عبارتند از:

1 ـ شهداءالفضيلة، يا صرع الحقائق؛ سرگذشت عالمان و فقيهان شهيد.

2 ـ کامل الزيارات، ابن قولويه قمي، از مشايخ و اجلاّء راويان شيعه. اين کتاب از معتبرترين متون زيارت است که با تصحيح و تعليقة علاّمه به چاپ رسيده است.

3 ـ ادب الزائر لمن يمّم الحائر؛ شرح آداب زيارت حضرت امام حسين (عليه السلام) .

4 ـ الغدير في الکتاب و السنّة و الأدب؛ مجموعة 11 جلدي آن به چاپ رسيده است و حدود 9 جلد آن، با کمال تأسّف هنوز به چاپ نرسيده است.

5 ـ سيرتنا و سنّتنا سيرة نبيّنا و سنّته؛ دربارة ولايت و محبّت خاندان نبوي و پاسخ به برخي شبهات.

6 ـ تفسير فاتحة الکتاب.

7 ـ اعلام الانام في معرفة الملک العلاّم؛ به زبان فاسي دربارة توحيد، خطي، چاپ نشده است.

8 ـ المقاصد العليّة في المطالب السنيّة)؛ پيرامون عالم ذرّ، معارف توحيدي، عرفاني و تفسير برخي از آيات قرآن کريم، خطي، چاپ نشده است.

9 ـ ثمرات الاسفار، در دو جلد.

10 ـ حاشيه بر رسائل شيخ انصاري.

11 ـ حاشيه بر مکاسب شيخ انصاري.

12 ـ رساله‌اي دربارة کتاب «سُليم بن قيس هلالي».

13 ـ رساله‌اي دربارة «نيّت».

14 ـ رساله‌اي در بيان حقيقت زيارات، در پاسخ به علماي پاکستان.

15 ـ رساله‌اي در علم «دراية الحديث».

16 ـ رياض الانس، 2 جلد، حدود 2000 صفحه، معرّفي کتب و نسخ خطّي.

17 ـ العترة الطّاهرة في الکتاب العزيز. (14)

پى‏نوشتها:‌

1 . فرهنگ عاشورا، جواد محدّثي، ص 149.
2 . موسوعة طبقات الفقهاء، ج 1، ص 303، با اندکي تصرف.
3 . بنابر نظر برخي سال تولد ايشان 1320هـ .ق. مي‌باشد. معجم المطبوعات النجفيّة، ص 70؛ الذريعة، ج 21، ص 382؛ الاعلام، ج 3، ص 277.
4 . معجم المؤلفين، عمر کحّاله، ج 2، ص 193.
5 . معجم المؤلفين، عمر کحّاله، ج 2، ص 193.
6 . برگ ديار، گزيدة اشعار، جواد محدّثي، شعر به ياد علاّمة اميني.
7 . موسوعة الغدير، مقدمه، ج1، ص 33.
8 . الذريعة الي تصانيف الشيعة، ج 21، ص 26، رقم 3779.
9 . حماسة غدير، محمدرضا حکيمي، ص 285.
10 . همان، ص 338.
11 . همان، ص 337 و 338.
12 . برگرفته از موسوعة الغدير، مقدمه، ج 1، ص 41 و 42.
13 . مير حامد حسين، محمدرضا حکيمي، ص 159.
14 . حماسة غدير، ص 320 تا 324 و الذريعة، ج 21، ص 26.

 منشور شخصيّت

1 ـ شناخت تکليف

بزرگمردان تاريخ از آن رو به قلّه‌هاي کمال دست يافتند که به تناسب استعداد و زمان خويش،‌ تکليف خود را شناختند و تکاليف خود را در لحظه و زمان خود با تمام وجود به انجام رساندند؛ علاّمه نيز همواره درصدد شناخت تکليف بود تا نقشي تازه بر ايوان هستي به يادگار نهد و شعري جديد از حقّ و عدالت و فضيلت و مردانگي و شجاعت و حکمت و عفّت بسرايد و چه نيکو سرود شعر هموارة تاريخ، شعر حقيقت انسان، شعر کمال طلبي بشر و شعر حماسة «الغدير» را.

فرزند ايشان، حجت‌الاسلام و المسلمين دکتر محمّدهادي اميني در اين باره مي‌نويسد:

«روزي آمدم خدمت ايشان و گفتم: شما از اين همه بحث‌ها که در دنيا هست، دست برداشته‌ايد و آمده‌ايد در مورد اميرالمؤمنين (عليه السلام) بحث مي‌کنيد؟ ايشان تأمّلي فرمودند و فرمودند: من وقتي به درجة اجتهاد رسيدم، بنا بر اين شد که از حقوق شرعيّه، اعاشه و امرار معاش نکنم. به من هم مي‌فرمود: اي پسر! تو نه پسر مرجع تقليد هستي و نه پسر مجتهد، تو پسر کارگر هستي، من هم کار مي‌کنم و امرار معاش مي‌نمايم، تو هم همين طوري بايستي کار کني و امرار معاش کني. من هم الحمد لله در اثر دعاهاي ايشان، مشغول تأليف و کار شدم و الحمد لله هم اسمي و رسمي و عنواني در دفتر هيچ مرجع تقليدي نداشته‌ام. پدرم فرمود: بعد از اين که به درجة اجتهاد رسيدم، بنابراين شد که کار کنم، تأليف و تحقيق نمايم. آمدم خدمت اميرالمؤمنين (عليه السلام) ، شرفياب شدم. بعد از اين که مراسم دعا و نماز زيارت تمام شد، رو به روي حضرت نشستم و عرض کردم: آقا! مردانه، مي تواني مرا نگه داري بدون اين که به حقوق شرعيّة اين مرجع و آن مرجع نياز پيدا کنم، مرا نگه دار و هدايتم کن. امّا اگر نمي‌تواني، السّاعه به تبريز برمي‌گردم. سپس تمامي مطالب و بحث‌هايي که از جلوي چشمم گذراندم و هر موضوعي را بررسي کردم ديدم در آن زمينه کتاب‌ها نوشته شده و ا