است که آثار بيروني وجود سرشار از جود آنها، تنزّلي از شيدايي و شور باطني و عشق به حقيقت، به خدا، به قرآن و به اهل بيت (عليهم السلام) است، و اينجاست که راز دروني احاطة اينگونه انسان‌ها را بر زمان و مکان درمي‌يابيم. انساني به رنگ حقيقت و فطرت که هر جا و هر زمان يافت شود، همه کس، در همة زمان‌ها و مکان‌ها شيفته‌اش مي‌شوند. انساني به رنگ علي (عليه السلام) ، رنگ جاودانة خدايي: {صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً} ( 31 ) ؛ اين نگارگري الهي است و چه کسي خوش نگارتر از خداوند است.

4 ـ حضور سياسي و اصلاح ديني

غيرت شيعي علاّمه و تيزبيني و فراست مؤمنانة او هيچ انحراف و اهانتي را تاب نمي‌آورد و همواره با انحراف و تحريف، در هر شکل و قالبي مبازره مي‌کرد و با دشمنان ولايت در هر مقام، به ستيزه مي‌پرداخت. در روزگار تيرة خفقان و جور، «سيّد احمد کسروي» ( 32 ) ، گمراه گمراه کننده، مشغول سست کردن پايه‌هاي ايمان و ولايت بود که ناگاه فرياد علوي مردي شجاع برمي‌خيزد که: آيا کسي نيست جواب اين کسروي را بدهد؟ از سويي ديگر سيّدي از سلالة‌ نور و تقوي و طهارت، به خواستة علاّمه با جان و دل لبّيک مي‌گويد: آيت‌الله ابوالقاسم خزعلي در خاطرات خود مي‌نويسد:

«مرحوم سيّد مجتبي نوّاب صفوي (قدّس سرّه) ( 33 ) در فهم انحرافات ذهني زمان و توطئه‌هايي که به وسيلة غربي‌ها براي مسلمين تهيّه مي‌شد، يکي از افراد نادر روزگار بود، چون در آن زمان، فهم عموم مردم به درجه‌اي نرسيده بود تا توطئه‌ها را تشخيص دهند. ايشان در زماني که در نجف مشغول تحصيل بود، شنيد فردي منحرف به نام «احمد کسروي» براي گمراه ساختن اذهان مردم، با کمال وقاحت به ساحت مقدّس معصومين:، اسائة ادب کرده است. اين توهين، حوزة علمية نجف را خشمگين ساخت. مردي توانا، مثل مرحوم علاّمة اميني صاحب «الغدير» آشفته شد و گفت: کسي نيست جواب اين کسروي را بدهد؟ سيّد مجتبي نوّاب صفوي در زماني که در اوج جواني بود به اين درخواست، لبّيک گفت.» ( 34 )

غروب خورشيد

سرانجام صاحب «الغدير» درگذشت. (إنّا لله و انّا إليه راجعون)! او پس از پر کاري بي امان خويش، دچار فتور جسمي شد و بيمار گشت، تا حدود چهار سال قبل از درگذشت، به بيماري توجّهي چندان نمي‌کرد و از کار باز نمي‌نشست. تا اندک اندک کار آسيب وي بالا گرفت و او را از کار بازداشت، کتاب از جلو ديدگان وي دور کرد و خامه از دست وي ستاند. اين بود که معالجه را، رخت به تهران کشيد. در اين شهر با رسيدگي خويشان و ارادتمندانش به معالجه پرداخت تا روزي که به بيمارستان منتقل شد. بيماري و بستري شدن وي حدود دو سال به طول انجاميد. چون نزديکان وي از معالجات تهران مأيوس شدند، با هزينة خويش، او را به خارج فرستادند. اين سفر درماني، 29 روز طول کشيد. سپس بدون معالجة قطعي، همراه يکي دو تن که در خدمتش بودند، به تهران بازگشت. حال وي به سختي گراييد، تا اين که روز جمعه 12 تيرماه 1349 (28 ربيع الثاني 1390)، نزديک ظهر، در سنّ 68 سالگي بدرود جهان گفت. سپس روز شنبه، جنازة وي از خيابان شاپور تا سه راه بوذرجمهري و از آنجا تا مسجد ارک تشييع شد. آنگاه پس از چند روز، به سرزمين علم و آستانة عشق جاودان، نجف اشرف حمل گرديد. در عراق نيز از جنازة وي تجليل کردند. در نجف، پس از مراسم و طواف در حرم دوست، او را کنار کتابخانه‌اي که خود تأسيس کرده بود «مکتبة الامام اميرالمؤمنين العامة» به خاک سپردند دو كتابخانه در پهلوي هم؛ تا تربت او نيز، چونان کتابخانه، مطاف دل مشتاقان علم و کتاب باشد و هر محقّقي هنگام ورود به کتابخانه، از آن روح بلند و عاشق بي‌قرار کتاب، الهام گيرد و هر طالب علم و دانشجو، زندگي، زهد، امانت، اخلاص، استغنا، پايداري، اصلاح طلبي و چگونگي کار وي را و عشق همواره سوز او را به کتاب و خواندن، سرمشق خويش سازد.» ( 35 )

اميني رفت، امّا خورشيد «الغدير»، همواره با فروزشي وصف ناپذير، پهنة تاريخ انسان و انسانيّت و معرفت و حقيقت را روشن وتابناک نگاه خواهد داشت و جامي از صهباي غدير بر جان تشنگان فرو خواهد ريخت.

سلام بر راهيان کوي ولايت علوي.

پى‏نوشتها:‌

1 . برگرفته از نرم افزار "غدير"، گنجينة معرفت، سخنراني مرحوم حجت‌الاسلام دکتر هادي اميني در سال 1379 در تبريز.
2 . روزنامة جوان، دوشنبه 22 خردادماه 1385 هجري شمسي، ص 6.
3 . ز مهر افروخته، ناگفته‌هايي نغز از علاّمة طباطبايي، سيّد علي تهراني، ص 55.
4 . حماسة غدير، محمدرضا حکيمي، ص 427 به نقل از سيّد حسين خديو جم.
5 . حماسة غدير، ص 480.
6 . همان، ص 480 و 481.
7 . الرحمن، آية 26 و 27.
8 . من لايحضره الفقيه، ج2، ص 609؛ التهذيب، ج6، ص 95.
9 . عايشه مي‌گويد: از نظر سخن و گفتار کسي را شبيه‌تر از فاطمه (عليها السلام) به رسول‌الله (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) نديدم. فاطمه (عليها السلام) هرگاه بر پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) وارد مي‌شد، پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) به او خوشامد مي‌گفت و به سوي او برمي‌خاست (و حرکت مي‌کرد)، پس دستش را مي‌گرفت و مي‌بوسيد و به جاي خود مي‌نشاند و هرگاه رسول‌الله (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) بر فاطمه (عليها السلام) وارد مي‌شد به او خوشامد مي‌گفت، به سوي او برمي‌خاست (و حرکت مي‌کرد)، دست او را مي‌گرفت و مي‌بوسيد. (بشارة المصطفي لشيعة المرتضي، عمادالدّين طبري، ص 253.)
10 . من لايحضره الفقيه، ج2، ص 609؛ التهذيب، ج 6، ص 95.
11 . کافي، ج 1، ص 193. "امام صادق (عليه السلام) فرمود: خداوند با عزّت و جلالت، ما را خلق کرد، پس خلق ما را نيکو و ما را صورت‌بندي نمود پس صورت‌هاي ما را نيکو گردانيد و ما را نگهبانان خويش در آسمان و زمينش قرار داد. درخت براي ما به سخن آمد و به عبادت ما خداوند با عزّت و جلالت عبادت مي‌شود. اگر ما نبوديم، خداوند عبادت نمي‌شد. نيز در بحارالأنوار، ج 26، ص 260 آمده است: "... بنا عُرف الله و بنا عُبد الله، نحن الادلاء علي الله و لولانا ما عبدالله..." همچنين در ج 25، ص 4 و 5 آمده است: به وسيلة عبادت ما، خداوند عبادت مي‌شود. اگر ما نبوديم، خداوند پرستش نمي‌شد."
12 . سخنراني دکتر هادي اميني در سال 1379، تبريز.
13 . حماسة غدير، محمدرضا حکيمي، ص 224 و 225.
14 . همان، ص 298.
15 . حديث رويش، خاطرات و يادداشت‌هاي حجت‌الاسلام و المسلمين محمدحسن رحيميان،‌ مرکز اسناد انقلاب اسلامي،‌ ص 23.
16 . تاريخ صحيح وفات علامه، 12 تيرماه 1349 مي‌باشد.
17 . عبيدالله بن عباس مي‌گويد: هنگامي که "انّا اعطيناک الکوثر" بر رسول الله (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) نازل شد، علي بن ابي طالب7، به ايشان عرض کرد: يا رسول الله! کوثر چيست؟ فرمود: نهري است که خداوند مرا بدان کرامت بخشيده است. علي (عليه السلام) عرض کرد: اين، نهر شريفي است، پس اي رسول خدا!6 براي ما توصيفش فرما. فرمود: آري اي علي (عليه السلام) ! کوثر، نهري است که از زير عرش الهي جاري مي‌شود، آبش از شير سپيدتر، از عسل شيرين‌تر و از کف (روي آب) نرمتر است. سنگريزه‌هاي آن زبرجد، ياقوت و مرجان ا