ت مجتبي (عليه السلام) و منع عايشه است و مقام را گنجايش تفصيل آن نيست. و شيخ ما علاّمة نوري ـ طاب ثراه ـ که بعد از ذکر آية شريفه و حديث فرموده که مرحوم مجلسي در کتاب (بحار) و (تحفه) از اين آيه و روايت استظهار فرموده که بلند نمودن آواز در حرم مطهّر نبوي و مشاهد شريفه چه در زيارت و چه در غير آن منهيّ و مذموم است. و چه نيک فرموده و اين ادبي است خاصّ که در مرحلة احترام و تعظيم رسول خدا و ذريّة طاهره‌اش ـ صلوات الله عليهم ـ به آن امتياز و اختصاص داده و پردة ناموسي براي تکريم و توقير ايشان در ميانشان گذاشته است پس هر که آواز را بلند کند هر چند در عبادتي باشد که بلند نمودن صدا در آن ممدوح باشد مانند اذان، پردة ناموس الهي را دريده، بلند نمودن آواز در اذان مرغوب است امّا در مکان مرتفع مثل مناره و بام و مساجد و امثال آن، که اين محذور و مزاحمتي برايش نيست، چنانچه در اين جاست و نظير آن که چشم پيغمبر يا امامي در خواب رفته، جاهلي براي نماز با آ‌واز بلند اذان گويد و خواب را از چشم ايشان بيرون برد، و از اين جا معلوم مي‌شود، قباحت و شناعت آنچه متعارف و مرسوم شده در حرم مطهّر علوي و بقعة منوّرة حسيني (عليهما السلام) که در اوقات نماز، خصوص در صبح و شام، جماعت بسياري که گاه شود عدد ايشان زياده باشد از عدد گوش کنندگان به غايت بلندي آواز، برخيزند اذان گويند و دعا کنند و صداها درهم پيچد و فقرات اذان در يکديگر مخلوط شود، عابدان محلّ را از زائرين و نماز گزاران و متضرّعين و گريه کنندگان، از کار خود باز دارند و داخل در زمرة (صادّين عن سبيل الله) شوند، و پاس حرمت نبوّت و امامت را از هم درند و حکايت اذان را که از مستحبّات اکيده است از ميان برند، چه سامع نداند که کدام را حکايت کند، با اين مفاسد و غير آن گمان دارد ثوابي برده و به فيضي رسيده و حال آن که مي‌بايست از منکرات شرع شمرده شود نه عبادات، و در موبقات داخل شود نه قربات".
ادب حضور در محضر معصومان: چه در دوران حيات ظاهري، و چه پس از شهادت آن بزرگواران، اقتضا مي‌کند، انسان در حرکات و سکنات خود به گونه‌اي باشد که حشمت و جلالت اهل عصمت و پيشوايان ربّاني مراعات شود. کسي که معرفت به عظمت محضر اولياي الهي داشته باشد خود را در همه جا و به ويژه در حرم مطهّرشان ـ که محلّ تابش انوار قدس و عظمت تجلّيّات ربّانيّه آنهاست ـ در محضر آنها مي‌بيند؛ متأسّفانه مشاهده مي‌کنيم که برخي از مردم در مشاهد ائمّه (عليهم السلام) و ديگر اولياي دين، صداي فريادشان ـ چه براي صلوات آن هم با صداي بلند و چه براي اذان، چه براي ذکر مصائب آل الله (عليهم السلام) و چه در حالات معمولي و گفت و گوي شخصي ـ بلند است و اين مطابق با آيات شريفه و روايات اهل بيت عصمت و طهارت:، خلاف ادب حضور است. امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايد:
"و شيعتنا من لايعدو صوته سمعه"؛ شيعة ما کسي است که صدايش از گوش او تجاوز نمي‌کند." (بحارالأنوار، ج 65، ص 180 به نقل از کافي)، کنايه از اين که به جز موارد ضروري که نياز به بالا بردن صداست، اساساً يک شيعه در تمامي حالات، اهل داد و فرياد نيست. حضرت حق در قرآن کريم، سورة لقمان، آية 19 مي‌فرمايد:
{وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الأَْصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ}؛ و ميانه‌روي کن و صدايت را آهسته بدار، چرا که ناخوش ترين آوازها، بانگ درازگوشان‌است. در بيان حاجات و مناجات با معصومان: نيز بالا بردن صدا، مطلوب نيست. آيا هدف اين است که ديگران حاجات و مناجات ما را بشنوند يا خداوند و حضرات معصومان:؟ اگر هدف، ديگران است، از ديگران چه سودي حاصل است و چرا در مشاهد مشرّفه؟ و اگر هدف، خداوند و معصومان: است که گفته و ناگفته به سرّ درون همگان احاطه دارند، خداوند در سورة ملک، آية 13 و 14 مي‌فرمايد: {وَ أَسِرُّوا قَوْلَكُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ * أَلا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ) و سخن‌تان را چه پوشيده داريد و چه آشکار، او به راز دل‌ها داناست، آيا کسي که آفريده است، علم ندارد؟ و اوست باريک بين آگاه.63  تحت العقول .
64  بحارلنوار، ج 68، ص 156.
65  تحت العقول ، بخش مربوط به امام حسين عليه السلام .
66  بحارالنوار، ج 44، ص 196و 197.
67  بحار النوار، ج 44، ص 191.
68  سوره اعراف ، آيه 199 تا 202.
69  سفيتة البحار، ج 1، ص 421.
70  بحارالنوار، ج 44، ص 191.
71 تحت
العقول
72 تحت العقول
73 بحارالنوار، ج 44، ص 189 . 74 بحارالنوار، ج 44 (ص ) 189.
75 تحت العقولح: صلوات بر امام حسين (عليه السلام)

61 ـ و بر تو باد به کوشش بسيار در ثنا و ستايش خداوند و صلوات بر محمّد و آل محمّد: و به ويژه صلوات بر امام حسين (عليه السلام) ، سبط پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) که سيّد بن طاووس در مصباح الزّائر در زيارت سوم، آن را روايت کرده است و آن چنين است:

«اللّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَصَلِّ عَلَي الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِيدِ قَتِيلِ الْعَبَرَاتِ ، وَأَسِيرِ الْكُرُبَاتِ ، صَلاةً نَامِيَةً زَاكِيَةً مُبارَكَةً يَصْعَدُ أَوَّلُها وَلاَ يَنْفَدُ آخِرُها أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَي أَحَد مِنْ أَوْلادِ الاَنْبِياءِ وَالْمُرْسَلِينَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَي الاِْمامِ الشَّهِيدِ الْمَقْتُولِ الْمَظْلُومِ الْـمَخْذُولِ، وَالسَّيِّدِ الْقائِدِ، وَالْعابِدِ الزَّاهِدِ ، الْوَصِيِّ الْخَلِيفَةِ الاِْمامِ الصِّدِّيقِ الطُّهْرِ الطَّاهِرِ الطَّيِّبِ الْمُبَارَكِ، وَالرَّضِيِّ الْمَرْضِيِّ، وَالتَّقِيِّ الْهادِي الْمَهْدِيِّ الزَّاهِدِ الذَّائِدِ الْـمُجَاهِدِ الْعالِمِ ، إِمامِ الْهُدَي، سِبْطِ الرَّسُولِ وَقُرَّةِ عَيْنِ الْبَتُولِ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلَي سَيِّدِي وَمَوْلايَ كَما عَمِلَ بِطاعَتِكَ ، وَنَهَي عَنْ مَعْصِيَتِكَ ، وَبالَغَ فِي رِضْوانِكَ ، وَأَ قْبَلَ عَلَي إِيمانِكَ غَيْرَ قابِل فِيكَ عُذْراً سِرّاً وَعَلانِيَةً يَدْعُو الْعِبادَ إِلَيْكَ ، وَيَدُلُّهُمْ عَلَيْكَ، وَقامَ بَيْنَ يَدَيْكَ يَهْدِمُ الْجَوْرَ بِالصَّوابِ ، وَيُحْيِي السُّنَّةَ بِالْكِتابِ ، فَعاشَ فِي رِضْوانِكَ مَكْدُوداً ، وَمَضي عَلَي طاعَتِكَ وَفِي أَوْ لِيائِكَ مَكْدُوحاً ، وَقَضي إِلَيْكَ مَفْقُوداً ، لَمْ يَعْصِكَ فِي لَيْل وَلاَ نَهار ، بَلْ جاهَدَ فِيكَ الْمُنافِقِينَ وَالْكُفَّارَ. اللّهُمَّ فَاجْزِهِ خَيْرَ جَزاءِ الصَّادِقِينَ الأَ بْرارِ ، وَضاعِفْ عَلَيْهِمُ الْعَذابَ وَلِقاتِلِيهِ الْعِقابَ، فَقَدْ قاتَلَ كَرِيماً ، وَقُتِلَ مَظْلُوماً ، وَمَضي مَرْحُوماً ، يَقُولُ : أََنَا ابْنُ رَسُولِ اللّهِ مُحَمَّد وَابْنُ مَنْ زَكّي وَعَبَدَ ، فَقَتَلُوهُ بِالْعَمْدِ الْمُعْتَمَدِ ، قَتَلُوهُ عَلَي الاِْيمَانِ ، وَأَطَاعُوا فِي قَتْلِهِ الشَّيْطَانَ ، وَلَم