ى برخوردارى ازمـنـافـع پـيـروزى هـاى دنـيـوى گـرفـتـه اسـت ، هـمـان گـونـه كهاحـتـمـال مـى دهـد، امـام (ع ) بـنـى هـاشـم را در پـيوستن به خود آزادگذاشته است . و بنابر اين كسانى كه تخلف ورزيده و به ايشاننپيوسته اند گناهكار محسوب نمى شوند.
ولى قـرشـى آن را بـه چـنان نوعى از پيروزى تفسير كرده است ،كـه تـا بـرپـايـى رسـتـخـيـز جـز بـراى امـام حـسـيـن (ع )حـاصـل نشده است . او مى گويد: ((حضرت به خاندان نبوى خبر دادكه هر كس به وى بپيوندد به زودى با شهادت ظفرمند مى شود؛ وهر كس به او نپيوندد به پيروزى نخواهد رسيد؛ آيا پيروزى موردنظر امام (ع ) كدام است ؟
پـيـروزى مـورد نـظـر سـيدالشهدا، آن پيروزى است كه هيچ كدام ازرهـبران جهان و قهرمانان تاريخ بدان دست نيافته اند. چرا كه (درواقـعـه كـربـلا) اصـول و ارزش هـاى امـام (ع ) پـيـروز شـد و بـافـداكـارى خـويـش دنـيـا را فـروزان سـاخت و نام او رمز حق و عدالتگـرديـد. شخصيت والاى آن حضرت متعلق به يك ملت نيست بلكه ازآنِ همه انسانيت است .
كـدام فـتـحـى از ايـن بـزرگ تـر و كـدام ظـفـرى از ايـنبرتر؟))(95)
ايـن پـيـروزى بـه گونه ديگرى هم تفسير شده است ؛ و مراد از آنتـحـولات و دگـرگـونـى هـاى سـرنـوشـت سازى است كه بر اثرشهادت امام حسين (ع ) در دوران خود او و در دوره هاى پس از آن براىاسـلام حـاصـل شد؛ تا آنگاه كه امام مهدى قيام كند؛ كسى كه قيام اوفـصـل پـايانى قيام جدش حسين است ؛ و ظهور او در پهنه زمين ، بهمـفـهـوم پـيروزى دين محمدى بر همه اديان مى باشد؛ و آخرين ثمرهنهضت عاشورا به شمار مى آيد.(96)
شـايد مرحوم مقرم به برخى از مفاد اين معنى پى برده است ، آن جاكه مى گويد: امام حسين (ع ) در نهضت خويش معتقد بود كه فاتح وپـيـروزمـنـد اسـت ، چـرا كـه شـهـادت او ديـنرسـول خدا(ص ) را احيا مى كند، بدعت ها را از ميان مى برد، كارهاىمـخـالفـان را رسـوا مـى سـازد؛ و بـه امـت مـى فـهـمـانـد كـهاهل بيت از ديگران به خلافت سزاوار ترند و در نامه خود به بنىهـاشـم نـيـز به همين موضوع اشاره مى كند و مى فرمايد: هر كس ازشـمـا كـه بـه مـا بـپـيـونـدد بـه شـهـادت مى رسد و هر كس تخلفبورزد، به پيروزى نخواهد رسيد.
مـقـصود امام (ع ) از پيروزى جز آثار مترتب بر قيام و فداكارى آنحـضـرت يـعنى فرو ريختن پايه هاى گمراهى ، پاك شدن خارهاىبـاطـل از راه پـاك شريعت و برپايى ستون هاى عدالت و توحيد وتبيين وجوب ايستادن در برابر منكر براى امت چيز ديگرى نبود.
اين همان معناى سخن امام زين العابدين (ع ) به ابراهيم بن طلحة بنعـبـيـدالله اسـت كـه در هـنـگـام بـازگشت از مدينه از ايشان پرسيد:پيروز چه كسى است ؟ و امام فرمود:
((هـنـگـام نماز كه فرا رسيد، اذان و اقامه بگو، آنگاه پيروز را مىشناسى )).(97)
امـام زيـن العـابـديـن (ع ) در ايـن گـفـتـار بـه تحقق آرمان هايى كهسيدالشهدا جانش را براى آنها فدا كرد و شكست تلاشهاى يزيد رابـراى خـامـوش سـاخـتن نور خداوند و نيز خواست پدرش را در خنثىسـازى مـجـاهـدت هـاى رسـول خـدا(ص ) و از مـيان بردن شهادت بهپـيـامـبـرى آن حـضـرت ، كـه بر امت اسلامى واجب است تا آن را پنجنوبت اعلام دارند، اشاره مى كند.(98)
واژه فتح در دوازده جاى قرآن به شرح زير آمده است :
1ـ ((فـَإِنْ كـَانَ لَكـُمْ فـَتـْحٌ مـِنَ اللّهِ قـَالُوا اءَلَمْ نـَكـُنـْمَعَكُمْ...))(99)
پـس اگـر از جانب خدا براى شما فتحى برسد، مى گويند: مگر مابا شما نبوديم .
2ـ ((فـَعـَسـَى اللّهَُ اءَنْ يـَاءْتـِىَ بـِالْفـَتـْحِ اءَوْ اءَمـْرٍ مـِنـْعِنْدِهِ...))(100)
اميد است خدا از جانب خود فتح يا امر ديگرى را پيش آورد.
3ـ ((إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جَاءَكُمُ الْفَتْحُ))(101)
[اى مـشـركـان ] اگر شما پيروزى [حق ] را مى طلبيد، اينك پيروزىبه سراغ شما آمد [و اسلام پيروز شد].
4ـ ((وَ يـَقـُولُونَ مـَتـَى هـَذَا الْفـَتـْحُ إِنْ كـُنـْتـُمـْصَادِقِينَ))(102)
و مـى پـرسند: ((اگر راست مى گوييد، اين پيروزى [شما] چه وقتاست ؟)).
5 ـ ((قـُلْ يـَوْمَ الْفـَتـْحِ لاَ يـَنـفـَعُ الَّذِيـنَ كـَفـَرُواإِيمَانُهُمْ))(103)
بـگـو: ((روز پيروزى ، ايمان كسانى كه كافر شده اند سود نمىبخشد)).
6ـ ((إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحا مُبِينا))(104)
ما تو را پيروزى بخشيديم [چه ] پيروزى درخشانى !
7ـ ((فـَاءَنـْزَلَ السَّكـِيـنـَةَ عـَلَيـْهـِمْ وَاءَثـَابـَهـُمْ فـَتـْحـاقَرِيبا))(105)
و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پيروزى نزديكى به آنها پاداشداد.
8 ـ ((فـَعـَلِمَ مـَا لَمْ تـَعـْلَمـُوا فـَجـَعـَلَ مـِنْ دُونِ ذَلِكَ فـَتـْحـاقَرِيبا))(106)
خدا آنچه را كه نمى دانستيد دانست ، و غير از اين ، پيروزى نزديكى[براى شما] قرار داد.
9ـ ((فـَافـْتـَحْ بـَيـْنـِى وَ بـَيـْنـَهـُمْ فـَتْحا وَ نَجِّنِى وَ مَنْ مَعِىَ مِنْالْمُؤْمِنِينَ))(107)
مـيـان مـن و آنـان فيصله ده ، و من و هر كس از مؤ منان را كه با من استنجات بخش .
10ـ ((لاَ يـَسـْتـَوِي مـِنـْكـُمْ مـَنْ اءَنـْفـَقَ مـِنْ قـَبـْلِ الْفـَتـْحِ وَقَاتَلَ))(108)
كـسـانـى از شـمـا كـه پيش از فتح [مكه ] انفاق و جهاد كرده اند [باديگران ] يكسان نيستند.
11ـ ((وَ اءُخـْرَى تـُحـِبُّونـَهـَا نـَصـْرٌ مـِنَ اللّهِ وَ فـَتـْحـٌقَرِيبٌ))(109)
و [رحمتى ] ديگر كه آن را دوست داريد: يارى و پيروزى نزديكى ازجانب خداست .
12ـ ((إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللّهِ وَالْفَتْحُ))(110)
چون يارى خدا و پيروزى فرا رسد.
پـيـروزى در مـوارد يـاد شـده بـه مـعـانـى زير است : فتح مكه ، ياگـشـوده شـدن سـرزمين مشركان ، پيروزى الهى و پيامبر(ص ) برهـمـه بـنـدگـان ؛ يـارى شـدن مـحـمـد؛ يـارى شدن به وسيله محمد؛قـضـاوت و داورى عـذاب شـدن مـشـركان در دنيا؛ و پاداش و كيفر درروز قيامت .(111)
در تـفسير قمى در باره آيه شريفه ((وَاءُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَاللّهِ وَفـَتـْحٌ قـَرِيـبٌ))(112) آمـده اسـت : يعنى در دنيا باپيروزى قائم و نيز گفته است : فتح مكه .(113)
در كـتـاب تـاءويـل الايـات از امام صادق درباره آيه شريفه : ((قُلْيـَوْمَ الْفـَتـْحِ لاَ يـَنـفـَعُ الَّذِيـنَ كـَفـَرُوا إِيـمـَانـُهـُمْ وَ لا هـُمـْيُنْظَرُونَ))(114) آمده است :
روز فـتـح روزى اسـت كـه دنـيـا بر قائم گشوده مى شود، و ايمانآوردن كـسـانـى كـه پـيـش از آن مـؤ مـن نبوده و اين پيروزى را باورنـداشـتـه انـد سـودى نـدارد. كـسـى كـه ازقبل ايمان آورده باشد، ايمان او سود دارد و در نزد خداوند از قدر ومـنـزلت بـرخـوردار اسـت و روز قيامت باغ هايش مزين است و از آتشجهنم به دور است و اين پاداش دوستداران امير مؤ منان و خاندان پاكاو ـ كه درود خداوند بر آنان باد ـ است .(115)
تـاءمـل در اين باره نشان مى دهد كه واژه فتح در نامه امام حسين (ع )به هر كدام از معانى قرآنى كه باشد، با اعتقاد علامه مجلسى مبنىبـر ايـن كـه مـراد آرزوى بـهـره مـنـد شدن از فتوحات دنيوى است ،سازگارى ندارد.
نامه اى ديگر از امام حسين (ع 