 عنوان يك الگو, توجه به اينهاسخت لازم است .
از آياتى كه در اين بحث به آنها استدلال شده و اشاره رفته اينهاست : 1.
و ان جنحوا للسلم فاجنح لها.
((4))
2.
و لا تلقوا باءيديكم الى التهلكة .
((5))
3.
و قاتلوا فى سبيل اللّه الذين يقاتلونكم .
((6))
4.
يا ايها الذين آمنوا قاتلوا الذين يلونكم من الكفار وليجدوا فيكم غلظة .
((7))
5.
الا الـذيـن عـاهدتم من المشركين ثم لم ينقصوكم شيئا و لم يظاهروا عليكم احدا فاءتموااليهم عهدهم الى مدتهم .
((8))
6.
فاذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم .
((9))
7.
فما استقاموا لكم فاستقيموا لهم .
((10))
8.
قـاتـلـوا الذين لا يؤمنون باللّه و لا باليوم الاخر و لا يحرمون ما حرم اللّه و رسوله ولا يدينون دين الحق من الذين اوتوا الكتاب حتى يعطوا الجزية عن يد و هم صاغرون .
((11))
9.
و اما تخافن من قوم خيانة فانبذ اليهم على سواء ان اللّه لا يحب الخائنين .
((12))
10.
فلا تهنوا و تدعوا الى السلم و اءنتم الاعلون و اللّه معكم .
((13))
و از جمله مواردى كه به سنت استدلال شده اينهاست : 1.
جريان صلح حديبيه , ((14))
2.
مصالحه با اهل نجران بر اساس دو هزار حله , ((15))
3.
مصالحه حضرت امام حسن مجتبى (ع ), ((16))
4.
پـيـشـنـهـاد پيامبر(ص ) به عيينة بن حصين در روز جنگ احزاب , براى جدا شدن خود و قبيله غطفان از صف ابى سفيان , در مقابل دريافت 13خرماى انصار, ((17))
5.
پـيـشـنهاد مشابه از طرف حرث بن عمرو, رئيس غطفان براى دست كشيدن از جنگ و دريافت بخشى از خرماى مدينه و پاسخ پيامبر(ص ) به لزوم مشورت با سران انصار, ((18))
6.
موضع گروه اعزامى پيامبر(ص ) به سوى قبيله هذيل , براى هدايت وتبليغ و مقاومت تا سر حد شهادت , چنان كه تفصيل آن خواهد آمد, 7.
عدم مصالحه حضرت سيدالشهدا(ع ) و آمادگى براى شهادت به شرحى كه در بحث آمده است .
امين الاسلام طبرسى ,آغازگر طرح
امين الاسلام طبرسى , آغازگر طرح در ايـن پـژوهـش , گـزيـنش ديدگاه مفسر بنام شيعه و فقيه سعيد, شيخ ‌ابوعلى فضل بن حسن طبرسى , متوفاى 548ه ريال .
ق , به عنوان آغازگر طرح فقهى قيام سيدالشهدا(ع ), هم از آن رو است كـه وى فقيه توانايى بوده است ,چنان كه صاحبان رجال و شرح حال نويسان آورده اند و از كتابهاى وى بويژه تفسير ارزشمند مجمع البيان كه حضرت امام خمينى نيز از آن به نيكى ياد كردند ((19))
پـيداست , و هم از آن رو كه نظريه او به روشنى مى تواند پيشينه ديدگاه علامه حلى باشد كه شرح آن خواهد آمد.
مـرحـوم طبرسى , در تفسير آيه و اءنفقوا فى سبيل اللّه و لا تلقوا بايديكم الى التهلكة و اءحسنوا ان اللّه يـحـب الـمـحـسنين ((20))
همانند ديگر مفسرين , احتمالات و وجوهى را مطرح كرده است .
اختلاف مفسرين در شرح معنا و مقصوداين آيه , ناشى از وجه ارتباط ميان امر به انفاق و نهى از افتادن درهلاكت , و چگونگى تفسير افتادن در هلاكت مى باشد.
برخى منظور آيه رااين دانسته اند كه شما در راه خدا انفاق كنيد و با ترك انفاق موجب هلاكت خودتان نشويد, چرا كه دشمن بر شما غـالـب خواهد شد.
برخى نيز مفاد آن را اين معنا شمرده اند كه شما بى گدار به دل دشمن نزنيد و در حـالى كه قدرت مقابله و دفع دشمن نداريد خود را در معركه نيفكنيد.
برخى نيز مقصود آيه را بازداشتن از زياده روى و اسراف در انفاق دانسته اند.
يعنى در انفاق بايدميانه روى كرد تا انسان خود به سختى و هلاكت نيفتد.
آنـچـه خـود مـرحوم طبرسى , پس از نقل گفته هاى ديگران , برمى گزينداين است كه ميان اين مـعانى مختلف , منافاتى وجود ندارد.
از اين رو بهترمى بيند كه آيه را حمل بر همه اين احتمالات و مـعانى نمايد.
آن گاه به نتيجه گيرى فقهى , از جمله و لا تلقوا بايديكم الى التهلكة مى پردازد و مفاداين جمله را در سه زمينه مطرح مى كند: 1.
هر اقدامى كه احتمال خطر جانى در پى داشته باشد حرام است .
2.
امـر بـه مـعروف را در صورت خوف و احتمال خطر, مى توان ترك كرد, چرا كه يكى از مصاديق افتادن در هلاكت است .
3.
اگـر امام در رويارويى با كفار و ياغيان , نسبت به جان خود يامسلمانان نگرانى داشته باشد جايز است با آنان صلح كند.
طبرسى مى نويسد: و فـي هـذه الايـة دلالـة على تحريم الاقدام على ما يخاف منه على النفس و على جواز ترك الامر بـالـمـعـروف عند الخوف لان فى ذلك القاء النفس الى التهلكة , و فيها دلالة على جواز الصلح مع الكفار و البغاة اذا خاف الامام على نفسه اءو على المسلمين كما فعله رسول اللّه (ص ) عام الحديبية و فـعله اميرالمؤمنين (ع ) بصفين و فعله الحسن (ع ) مع معاوية من المصالحة لما تشتت اءمره و خاف على نفسه و شيعته .
مضمون اين سخن اين است : در اين آيه , دلالتى است بر حرمت اقدام بر هر آنچه كه از آن خطر جانى مى رود, و بر جواز ترك امر بـه معروف و نهى از منكر, جايى كه خوف خطر وجود دارد, زيرا اين كار, زمينه به هلاكت افكندن خـويـش اسـت .
ونيز در اين آيه دلالتى است بر جواز صلح با كفار و ياغيان , اگر امام نسبت به جان خـويـش يـا مـسـلـمـانـان خـوف داشـته باشد.
چنان كه رسول خدا(ص ) درصلح حديبيه كرد و اميرالمؤمنين (ع ) در صفين انجام داد و امام حسن (ع ),وقتى كارش به تشتت انجاميد و بر خويش و شيعيانش ترسيد, با معاويه مصالحه كرد.
بـنـابـراين , مرحوم طبرسى , مفاد آيه را حرمت هر نوع اقدامى مى شمارد كه ضررى را متوجه جان آدمى كند.
از اين رو, براى دفع چنين ضررهايى ,مى توان از انجام وظيفه امر به معروف دست كشيد و يـا با دشمن , از در صلح در آمد.
روشن است آنچه سيدالشهدا(ع ) در قيام و شهادت خويش انجام داد,در هر سه نقطه مخالف اين نتيجه گيرى خواهد بود.
از اين رو, اين مفسربزرگوار, اين اشكال را خود مطرح مى كند و آنگاه در صدد پاسخگويى برمى آيد و دو احتمال را مطرح مى سازد.
احتمال دوم ايـشـان هـمـان اسـت كـه بـعدها در كلام مرحوم محقق ثانى نيز آمده است و در ادامه به آن خـواهـيـم پرداخت , اما پاسخ نخست ايشان , پاسخى سؤال انگيز و از نقطه نظر كلامى ,براى آنان كه مـعـتقدند امام (ع ) از آغاز, به خوبى به جزئيات سرنوشت حركت خويش آگاه بوده است , غير قابل پـذيرش مى باشد.
و روشن است كه اين اعتقادى است غالب و اكثريت قاطع صاحب نظران شيعه بر ايـن بـاورنـدو علاوه بر آنچه در مباحث كلامى مطرح است , متون موجود تاريخى نيزگواه بر اين حقيقت است كه امام (ع ) آگاه به سرنوشت خود و اصحابش بوده است .
البته ظاهر سخن بزرگانى چـون شـيـخ مفيد, متوفاى 413 هـ .ق وسيدمرتضى , متوفاى 436 هـ .ق , و شيخ طوسى , متوفاى 460 هــ .
ق , گـفـتـه مـرحـوم طـبـرسـى را هـمـراهـى مـى كـنـد و اينك از محدوده اين بحث بـيـرون اسـت ((21))
.
و بـه هـر حـال , پيشينه سخن طبرسى را بايد همان مباحث وديدگاههايى دانست كه در برخى از آثار كلامى آن بزرگان وجود دارد ((22))
.
متن اشكال و پاسخ يادشده كه مرحوم طبرسى به دنبال عبارت پيشين آورده , چنين است : فان عورضنا باءن الحسين (ع ) قاتل وحده , فالجواب ان فعله يحتمل وجهين :اءحدهما انه ظن انهم لا يـقـتـلونه لمكانه من رسول اللّه (ص ), و الاخر انه غلب على ظنه انه لو ترك قتالهم قتله الملعون ابن زياد صبرا 