ما فعل بابن عمه ,فكان القتل مع عز النفس و الجهاد اءهون عليه ((23))
.
مـضـمـون اين اشكال و جواب اين است كه اگر كسى به دلالتهايى كه ما از آيه شريفه بر شمرديم خـرده گـيرد كه پس چگونه است كه حسين (ع ) به تنهايى جنگيد و اين معارض گفته شماست ؟ پـاسـخ ايـن اسـت كـه دو احـتمال در باره كار حضرت (ع ) مى رود: يكى اينكه حضرت (ع ) گمان مـى كرد آنها او را به خاطر جايگاهى كه پيش رسول خدا(ص ) داشته است نمى كشند, و ديگراينكه گمان برد كه اگر حتى او جنگ با آنان را رها كند, باز ابن زياد ملعون او را اسير كرده و با آن وضع خـواهد كشت .
همان گونه كه با پسرعمويش ,مسلم بن عقيل رفتار كرد.
اين بود كه كشته شدن با عزت نفس و جهاد, بر اوراحت تر بود.
احتمال دوم در پاسخ طبرسى همان است كه حدود يك قرن پيش ازآن , مرحوم سيدمرتضى آورده است : فـلما راءى (ع ) اقدام القوم و اءن الدين منبوذ وراء ظهورهم و علم اءنه ان دخل تحت حكم ابن زياد تـعجل الذل و العار, و آل امره من بعد الى القتل , التجاءالى المحاربة و المدافعة لنفسه , و كان بين احدى الحسنيين : اما الظفر به اءوالشهادة و الميتة الكريمة ((24))
.
وقـتـى حـضـرت (ع ), رفتار آن مردم را ديد و ملاحظه كرد كه دين را پشت سرشان انداخته اند و دانـست اگر زير سلطه ابن زياد قرار گيرد به سرعت گرفتار خوارى و ننگ خواهد شد و در پايان نـيـز كـارش بـه كشته شدن خواهد انجاميد, به جنگيدن و دفاع از خويش پناه آورد و سرانجامش نيزيكى از دو خوشبختى بود: يا پيروزى , و يا شهادت و مرگ كريمانه .
اما احتمال نخست , چنان كه اشاره شد هر چند سخن كسانى چون شيخ ‌مفيد و سيدمرتضى , آن را هـمـراهـى مـى كـند اما موضوعى نيست كه بتوان آن را به آسانى پذيرفت و نوع كسانى كه در اين زمـينه به بحث پرداخته اند آن را مخالف ادله و شواهدى مى دانند كه به گونه اى اطمينان آور, اين احتمال را مردود مى داند.
البته مرحوم طبرسى , در دو جاى ديگر تفسير خويش به گونه اى كلى تر به موضوع علم امامان (ع ) پرداخته است كه پرداختن به آنها ازحوصله اين بحث بيرون است ((25))
.
در ايـنـجا از ميان ادله و شواهد يادشده به ذكر دو نمونه بسنده مى شود و در ادامه , در بخش فقه عاشورايى امام خمينى ادله و شواهد ديگرى را خواهيم آورد.
نخست نامه اى از امام حسين (ع ) است كه حضرت صادق (ع ) آن را نقل فرموده است .
توضيح اينكه : ايـوب بـن نـوح (كـه از شـخصيتهاى برجسته شيعه و از وكلاى امام كاظم (ع ) و امام رضا(ع ) بوده اسـت ) از صـفوان بن يحيى (كه خود از بزرگان و فقهاى شيعه و وكيل حضرت رضا(ع ) و حضرت جـواد(ع )بـوده و پـيـش امـام هـشتم (ع ) از جايگاه والايى برخوردار بوده است و روايات او در نظر بسيارى از فقها حتى بدون توجه به اعتبار راويانى كه در سندروايت او قرار گرفته اند مورد قبول است ) و او از مروان بن اسماعيل , و او ازحمزة بن حمران نقل مى كند كه در محضر امام صادق (ع ), در باره قيام امام حسين (ع ) و عدم همراهى محمد بن حنفيه سخن گفتيم .
امام صادق (ع )فرمود: يـا حمزة , انى ساءخبرك بحديث لاتساءل عنه بعد مجلسك هذا.
ان الحسين (ع )لما فصل متوجها, دعا بقرطاس و كتب : بسم اللّه الرحمن الرحيم .
من الحسين بن على بن ابى طالب الى بنى هاشم , امابعد, فان من لحق بى منكم استشهد, و من تخلف لم يبلغ مبلغ الفتح والسلام ((26))
.
اى حـمـزه ! مـن تـو را از حديثى آگاه خواهم كرد كه بعد از اين جلسه , ديگراز آن پرسش نكنى .
حسين (ع ) وقتى عازم حركت شد, كاغذى خواست ودر آن نوشت : بـسـم اللّه الرحمن الرحيم .
از حسين بن على بن ابى طالب به بنى هاشم , امابعد, هر كس از شماها به مـن مـلـحـق شـود به شهادت مى رسد, و هر كس بازماند به جايگاه فتح و پيروزى نخواهد رسيد.
والسلام .
مـورد ديگر, سخنى از امام باقر(ع ) است كه مرحوم كلينى آن را با سندى صحيح در دو جاى كتاب كـافى آورده است .
حمران بن اعين شيبانى كه شخصيتى بزرگ در ميان اصحاب ائمه (ع ) به شمار مـى رود و در تـعبيرى , از اوبه عنوان يكى از حواريين امام باقر(ع ) و امام صادق (ع ) ياد شده است , درجـلسه اى كه جمعى از اصحاب امام باقر(ع ), حضور داشتند و حضرت (ع ) درباره مقامات علمى ائمـه (ع ) و انـتـقـاد از كـسـانى كه ادعاى ولايت دارند ولى معرفت كافى به جايگاه والاى علمى ائمه (ع ) ندارند جملاتى فرمود, به حضرت (ع ) عرض كرد: جـعـلت فداك , اءراءيت ما كان من اءمر قيام على بن ابى طالب و الحسن والحسين عليهم السلام و خروجهم و قيامهم بدين اللّه عز ذكره , و ما اصيبوامن قتل الطواغيت اياهم و الظفر بهم حتى قتلوا و غلبوا؟ مـفـاد پـرسش حمران , بعد از آنكه سخن حضرت (ع ) را در باره شخصيت علمى ائمه (ع ) و آگاهى آنـان از اخـبـار آسـمـانـهـا و زمـيـن و هـمـه نـيـازهاى دينى شنيد اين بود كه شما در باره قيام امـيـرالـمـؤمنين (ع ) و امام حسن (ع ) و امام حسين (ع ) ووظيفه الهى كه به انجام رساندند ولى از ناحيه طاغوتيان به قتل رسيده ومغلوب آنان گشتند چه مى فرماييد و علت آن چه بود؟ امام باقر(ع ) فرمود: يـا حـمـران ! ان اللّه تـبـارك و تعالى قد كان قدر ذلك عليهم و قضاه و اءمضاه وحتمه على سبيل الاخـتـيـار (الاخـتـبـار خ ‌ل ) ثم اءجراه , فبتقدم علم اليهم من رسول اللّه (ص ) قام على و الحسن و الحسين عليهم السلام , و بعلم صمت من صمت منا ((27))
.
اى حمران ! خداى تبارك و تعالى , آن را بر آنان مقدر ساخته و به شكل اختيارى , حتمى ساخته بود و بعد, آن را جارى ساخت , بنابراين , با آگاهى قبلى از ناحيه رسول خدا(ص ) بود كه على و حسن و حسين , عليهم السلام قيام كردند و هر كس از ما نيز سكوت مى كند با همين آگاهى است .
آنـگاه حضرت (ع ) در ادامه براى حمران توضيح دادند كه اگر آنان تغيير اين وضعيت و نابودى آن ستمكاران را از درگاه خداوند مساءلت مى كردندخداوند اجابت مى كرد و در كمترين فرصت , آن طـاغوتها را از ميان مى برد.
و اگر آن امامان دچار چنين گرفتاريهايى شدند به خاطر دستيابى به جايگاه و كرامتى الهى بود كه خواست خداوند بود بدان دست يابند.
نـتيجه اينكه , مرحوم طبرسى , صاحب تفسير ارزشمند مجمع البيان ,هر چند در برداشتهاى فقهى خـود از آيـه و لا تـلـقـوا بـايـديـكـم الـى الـتـهـلكة ,متعرض بعد فقهى حركت شهادت طلبانه سـيـدالـشهدا(ع ) شده است اما از آنجاكه آن را بر خلاف مفاد ادله ديگر, از جمله همين آيه شريفه يـافـتـه و درواقع , ظاهر ابتدايى اقدام حضرت (ع ) را از مصاديق به هلاكت افكندن خويش دانسته , چـاره اى جـز تـوجـيه آن نديده و به يكى از دو صورتى كه گذشت تحليل كرده است تا تعارضى با ديگر ادله نداشته باشد.
از ايـن رو, اقـدام حضرت سيدالشهدا(ع ) در ايستادگى تا شهادت , اگر ازنظر مرحوم طبرسى در فـقـه قابل طرح و استدلال باشد, حداكثر همان نتيجه اى است كه مى توان از طرح احتمال دوم به دسـت داد, و آن ايـنكه , دردوران امر, ميان ذلت و ننگ و سرانجام كشته شدن در چنگ دشمن از يـك سو, و از سوى ديگر, ايستادگى و كشته شدن كريمانه و همراه با عزت نفس وجهاد, ترجيح با صورت دوم است , چنان كه سيدالشهدا(ع ) آن را برگزيد.
آنـچه ب