عدها علامه حلى در تحليل اقدام سيدالشهدا(ع ) مطرح ساخت چنان كه در آغاز اشاره شد, مـى تـوانـد پاسخى به مرحوم امين الاسلام طبرسى و تصحيح نظريه وى باشد.
شرح گفته علامه حلى را در بخش بعدى خواهيم آورد.
علامه حلى ,آغازگر استدلال
علامه حلى , آغازگر استدلال تـا آنـجـا كـه در حـوصله و امكان اين بررسى بوده است , ملاحظه شد كه براى نخستين بار, فقيه بـزرگ , عـلامـه حـلـى در مـبحث هدنه به حركت امام حسين (ع ) استشهاد نموده و آن را دليل ديدگاه كلى خود قرار داده است .
اونخست در كتاب منتهى المطلب به اين مهم پرداخته و پس از آن در كـتـاب تذكرة الفقهاء مشابه آن را آورده است .
او معتقد است , پيشنهاد يا پذيرش قرارداد مـهـادنـه و مصالحه با دشمن , با توجه به ادله موجود, امرى جايزاست نه لازم و فرقى نمى كند كه مسلمانان قوى باشند يا ناتوان .
بلكه مسلمان و طبعا امام در هر شرايطى كاملا اختيار دارد كه اقدام به صلح كندو يا بجنگد تا به شهادت برسد.
ايشان آنچه حضرت سيدالشهدا(ع ) انجام دادرا انتخاب راه دوم از نـاحـيه حضرت (ع ) مى داند.
بدين معنا كه سيدالشهدا(ع )مى توانست راه مصالحه را در پـيـش گيرد و در حركتى كه به انجام رساندهيچ الزام و تكليف شرعى متوجه او نبود و اين تنها و تـنـهـا انـتـخـاب خود آن حضرت (ع ) بود كه از ميان دو امر مجاز, راه شهادت را برگزيد و حاضر به صلح نشد.
روشـن اسـت كـلام عـلامه , ناظر به برخى شرايط ـ كه هدنه جايزنيست و جنگ ضرورت دارد ـ نمى شود, فقط ناظر به وجوب و عدم وجوب آن است .
آن فـقـيـه بزرگ , همين تحليل را در باره گروه حداكثر ده نفره اى كه پيامبر اكرم (ص ) به سوى قبيله هذيل گسيل داشت نيز ذكر مى كند.
آنان نيز دربرابر هجوم دشمن كه تعدادشان يكصد نفر بـود, ايـسـتادگى نمودند تا همگى به شهادت رسيدند, جز خبيب بن عدى كه به اسارت درآمد و تـوسـط افرادهذيل , در مقابل استرداد يكى از افراد آنان كه در دست مشركين مكه گرفتاربود, به آنان تحويل داده شد و او نيز چنان كه خواهد آمد در مكه به شهادت رسيد.
البته شخص ديگرى نيز همين سرنوشت را داشت كه در كلام علامه نيامده است و ديگران نيز كه مطلب را از ايشان گرفته و نقل كرده اند به همين اكتفا نموده اند.
متن كلام علامه اين است : و الـهدنة ليست واجبة على كل تقدير سواء كان بالمسلمين قوة او ضعف لكنها جائزة , لقوله تعالى : و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و للايات المتقدمة ,بل المسلم يتخير فى فعل ذلك برخصة ما تقدم و بـقـولـه تعالى : و لا تلقواباءيديكم الى التهلكة , و ان شاء قاتل حتى يلقى اللّه شهيدا بقوله تعالى : وقـاتـلـوا فـى سبيل اللّه الذين يقاتلونكم و بقوله تعالى : يا ايها الذين آمنواقاتلوا الذين يلونكم من الكفار وليجدوا فيكم غلظة و كذلك فعل سيدناالحسين (ع ) و النفر الذين وجههم النبى (ص ) الى هـذيـل و كـانـوا عـشـرة فـقـاتـلوا ماءة حتى قتلوا و لم يفلت منهم احد الا خبيب , فانه اءسر و قتل بمكة .
((28))
علامه حلى همين بيان را با كمى اختصار در تذكرة الفقهاء نيز آورده است : الـهـدنـة ليست واجبة على كل تقدير لكنها جائزة لقوله تعالى : و ان جنحواللسلم فاجنح لها بل المسلم يتخير فى فعل ذلك برخصة قوله : و لا تلقواباءيديكم الى التهلكة و بما تقدم , و ان شاء قاتل حـتـى يـلـقـى اللّه تعالى شهيدابقوله تعالى : و قاتلوا فى سبيل اللّه الذين يقاتلونكم و كذلك فعل مـولانـاالحسين (ع ) و النفر الذين وجههم رسول اللّه (ص ) الى هذيل و كانوا عشرة فقاتلوا ماءة حتى قتلوا و لم يفلت (يغلب خ ل ) منهم احد الا خبيب فانه اءسر وقتل بمكة .
((29))
نـتـيجه اينكه , در ديدگاه فقهى علامه حلى , قيام سيدالشهدا از نقطه نظراجتماعى , هر چند يك حـركـت كـامـلا انـتـخابى است اما از ديدگاه شرعى هيچ الزامى براى آن وجود نداشته است .
آن حـضـرت نـيز همانند برادربزرگوارش , حضرت امام حسن مجتبى (ع ) مى توانست راه مصالحه را بپذيردولى خواست قلبى حضرت (ع ) اين بود كه بجنگد تا با شهادتش به ملاقات الهى برسد, و اين خواست نيز منطبق بر موازين كلى و ضوابط شرعى وهمراه با مصلحت بوده است .
لازم بـه يادآورى است ايشان در كتاب قواعد ـ چنان كه خواهد آمد آمهادنه را در صورت ضرورت واجب مى داند.
ايـن تـحليل هر چند موجب پى گيرى اصل استشهاد به قيام عاشورا درفقه , توسط برخى فقيهان ديـگـر شـد, امـا طـبـعـا نمى توانست مورد پذيرش همه آنان قرار گيرد و اين است كه با ترديد و مخالفت , بدان نگريسته شده است .همراهى شهيد ثانى
همراهى شهيد ثانى پـس از عـلامـه , فـقـيـه بـزرگوار, مرحوم شيخ على بن الحسين الكركى معروف به محقق ثانى , درگذشته به سال 940ه ريال .
ق , به ارزيابى ديدگاه مرحوم علامه حلى پرداخت .
اما در همين دوره , الـبـته كمى پس از محقق ثانى , فقيه نامى زين الدين بن على العاملى , معروف به شهيد ثانى كه در سال966 ه ريال .
ق به شهادت رسيد, ديدگاه مرحوم علامه را بى هيچ داورى بازگونموده است .
پيش از پـرداخـتـن به ديدگاه محقق ثانى (قده ), همراهى شهيد ثانى را پى مى گيريم .
اينكه آن شهيد سـعـيـد, خـود نـيز اين نظر را پذيرفته است يانه ؟ به جزم , نمى توان پاسخ داد, بويژه كه آن شهيد, بـخـش عـبـادات كـتـاب مـسـالـك الافـهـام را در مقايسه با ابواب معاملات به بعد, به اختصار بـرگـزاركـرده است و در بسيارى موارد, مانند آنچه در اينجا آورده , به بازگويى ديگر ديدگاهها بسنده نموده و به ارزيابى تفصيلى آنها نپرداخته است .
اينكه هنگام طرح بحث , آيا شهيد ثانى , كلام محقق ثانى را نيز ديده است يانه , نظر صريحى نمى توان داد, ولى چنان كه اشاره شد, روالى كه در بخش عبادات براى شرح و تنقيح شرايع الاسلام به كار برده است , جاى ارزيابى مساءله و پرداختن تفصيلى به آن را باقى نمى گذارده است .
شهيد ثانى در شرح اين عبارت شرايع الاسلام كه مهادنه در صورتى كه داراى مصلحت باشد, جايز است در خصوص معناى جواز و مراد محقق اول ازآن , دو احتمال را مطرح مى كند: 1.
جـواز به معناى اعم كه شامل وجوب نيز مى گردد.
لذا امام درصورت مصلحت جايز است اقدام بـه صـلـح كـند ولى در صورت ضرورت ,مثل نياز مسلمانان و يا تاءليف قلوب كفار, اين امر واجب خواهد شد.
2.
جـواز بـه هـمان معناى خاص خود باشد.
يعنى مهادنه هيچ گاه واجب نيست و امام در صورت ضرورت نيز مى تواند نپذيرد.
هر چند در صورت مصلحت مى تواند بپذيرد.
سپس اضافه مى كند: و بـهـذا المعنى قطع فى التذكرة لقوله تعالى : و ان جنحوا للسلم فاجنح لهافيتخير المسلم فى فـعـل ذلـك برخصة قوله : و لا تلقوا باءيديكم الى التهلكة و بما تقدم , و ان شاء قاتل حتى يلقى اللّه شهيدا لقوله تعالى : و قاتلوا فى سبيل اللّه الذين يقاتلونكم قال : و كذلك فعل مولانا الحسين (ع ) و النفر الذين وجههم رسول اللّه (ص ) و كانوا عشرة فقاتلوا حتى قتلوا.
((30))
و بـديـن ترتيب تنها به بازگويى ديدگاه علامه حلى اكتفا مى ورزد كه مى تواند به عنوان پذيرش ضمنى آن نيز تلقى گردد.
تحليل محقق ثانى
تحليل محقق ثانى مـحقق ثانى كه او را محقق كركى ني