)
صاحب الفتوح نقل كرده است كه يزيد از شام نامه اى به قريش وبـنـى هـاشـم سـاكـن مـدينه نوشت ؛ و چند بيت شعر نيز با آن همراهسـاخت كه مخاطب اصلى وى در آن اشعار امام حسين (ع ) بود. از سياقروايـت ابن اعثم چنين فهميده مى شود كه هنگام حضور امام در مكه ، آننـامـه بـه مـديـنـه رسـيـد. و گـفـتـار ابـن اعـثـم پـس ازنـقـل آن اشعار نيز اين گمان را تقويت مى كند. او مى گويد: ((مردممـديـنـه پـس از ديـدن اشـعـار آنـهـا را هـمـراهاصل نامه براى حسين بن على (ع ) فرستادند.))
اشعار يزيد اينهاست :
يا اءيّها الراكب الغادى لطيّته
على عذافرة فى سيره قحم
اءبلغ قريشا على ناءى المزاربها
بينى وبين الحسين اللّه والرحمُ
وموقف بفناء البيت ينشده
عهد الا له وما توفى به الذمم
غنيتم قومكم فخرا باءمّكم
اءم لعمرى حصان برة كرمُ
هى التى لا يدانى فضلها احدٌ
بنت الرسول وخير الناس قد علموا
وفضلها لكم فضل وغيركم
من يومكم لهم فى فضلها قسم
إ نى لا علم حقا غير ما كذب
والطرف يصدق احيانا ويقتصم
اءن سوف يدرككم ما تدّعون بها
قتلى تهاداكم العقبان والرخم
يا قومنا لا تشبّوا الحرب إ ذ سكنت
تمسكوا بحبال الخير واعتصموا
قد غرت الحرب من كان قبلكُم
من القرون وقد بادت بها الا ممُ
فَاءنْصِفوا قَوْمَكُم لا تهلكوا بذخا
فرب ذى بذخ زلت به قدم (116)
اى سوارى كه با مدادان حركت مى كنى ، بر شترى نيرومند كه عناناز دست صاحبش ‍ گرفته است ؛
چون به قريش رسيدى به آنان بگو كه با وجود دورى بسيار ميانما، ميان من و حسين خداوند و رحم (خويشاوندى ) است ؛
و جـايـگـاهـى در پـيـرامون خانه خداوند كه او را به پيمان الهى وپيمان هاى وفا شده سوگند مى دهد؛
شـمـا را افتخار وجود مادرتان نسبت به قومتان بس است ، مادرى كهبه جانم سوگند نجيب و نيكوكار و بزرگوار است ؛
او كـسـى است كه هيچ كس به پاى فضيلت او نمى رسد، و مردم مىدانند كه او دختر رسول خدا و بهترين مردم است ؛
فـضـيـلت او بـراى شـمـا فـضيلت است ؛ و ديگران نيز از امروز ازفضيلت او سهمى دارند ؛
مـن بـه حق و راستى مى دانم و حال آنكه چشم گاه راست مى گويد وگاه خطا مى كند؛
ايـنـكه به زودى آنچه ادعا مى كنيد به شما مى رسد؛ كشتگانى كهعقابان و كركسان به شما هديه مى كنند؛
اى قـوم مـا جـنـگ آرام شـده را دوبـاره آغـاز مكنيد و به ريسمان خير ونـيـكـى چـنـگ بـزنـيـد جـنـگ ملت هاى پيش از شما را فريفت و امت هاىبسيارى را نابود ساخت ؛
با قوم خويش انصاف دهيد و با تكبر، خويش را هلاك مكنيد، چه بسامتكبرى كه پايش ‍ لغزيده است .
در روايت آمده است كه چون امام حسين (ع ) در نامه نگريست ، دانست كهاز يزيد بن معاويه است و در پاسخ آن نوشت :
بـسـم الله الرحـمـن الرحـيـم ((وَإِنْ كـَذَّبـُوكَ فـَقـُلْ لِي عَمَلِي وَلَكُمْعـَمـَلُكـُمْ اءَنـْتـُمْ بـَرِيـئُونَ مـِمَّا اءَعـْمـَلُ وَ اءَنـَا بـَرِى ءٌ مـِمَّاتَعْمَلُونَ))(117)
و اگـر تـو را تـكـذيـب كـردنـد، بـگـو:عـمل من به من اختصاص دارد، و عمل شما به شما اختصاص دارد. شمااز آنـچـه مـن انجام مى دهم غير مسؤ وليد، و من از آنچه شما انجام مىدهيد غير مسؤ ولم . والسلام .(118)
از ظـاهـر ايـن روايـت نـمـى تـوان يـقـيـنحـاصـل كـرد كـه امـام (ع ) پـاسـخ نـامه را به خود يزيد نوشت يابراى او فرستادند. هر چند كه مخاطب نامه خود اوست ، ممكن است امام(ع ) پـاسـخ را بـراى اهـل مـديـنـه ، كـه نـامـه و اشـعـار را نزد وىفـرسـتـادنـد، نـوشـتـه بـاشـد؛ و آنـهـااصل يا مضمون نامه امام را به يزيد رسانده باشند.
دربـاره ايـن كه قريش و بنى هاشم ساكن مدينه ـ كه يزيد نامه رابراى آنها نوشت ـ چه كسانى بودند در اين روايت چيزى نيامده است. ولى ابـن عـسـاكـر مـى نـويـسد: ((يزيد نامه را براى عبدالله بنعـبـاس فـرسـتـاد)). وى اشـعـار را نـيـز بـا انـدكـى تـفـاوتنقل كرده است .(119)
تـاءمل در ابيات يزيد و پاسخ امام (ع ) نشان دهنده تكرار سنت هاىالهـى در رويارويى ميان انسان هاى خدايى و طاغوتيان است . يزيددر اشـعـار خـود بـا مـنـطـق طـاغـوت ، امـام (ع ) را بـه فـشـار وقتل دنيوى يعنى نهايت كارى كه از طاغوتيان برمى آيد تهديد مىكـنـد. ولى امـام (ع ) بـا مـنـطـق انـسـانى خدايى به عدم ارتباط ميانرفتار هدايت شدگان و گمراهان و بيزارى اين دو گروه از يكديگرتاءكيد مى كند: تاءكيد بر كيفرى اخروى ، آن هم با عذاب پيوستهو بى وقفه الهى براى گمراهان .
پاسخ امام براى يزيد تحقيرآميز است ، زيرا نه از او نام مى بردو نه به او لقبى مى دهد؛ و حتى بر او سلام هم نمى كند؛ و اين خودنـشـان آن اسـت كـه يـزيـد مـلعـون مـصـداقكامل تكذيب كنندگان دين و پيامبران و اوصياست .26. (سفر عشق )
امام حسين عليه السلام در هشتم ذى الحجة ، روز ترويه ، به جهت حفظ جان خويش و حريم كعبه (82) از يك سو و به انجام رساندن رسالت خود از سوى ديگر، با تبديل حج خود به عمره به سوى كوفه حركت كرده و ضمن خطبه اى بعد از حمد و سپاس الهى و درود بر رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
مرگ را بر انسان همچو گردنبند بر گردن دختران مقدر نموده اند؛ چقدر مشتاق ديدار اجداد خود، چون شوق يعقوب به ديدار يوسف هستم ! براى من شهادتگاهى را برگزيده اند؛ گويا گرگ هاى دشت نواويس و كربلا را مى بينم كه بند بند پيكرم را جدا كرده و مشك ها و شكمبه هاى خالى خود را از آن انباشته مى كنند.
از تقدير الهى گريزى نيست ؛ خشنودى خدا، خرسندى ما خاندان پيامبر است ؛ بر بلاى او شكيباييم كه خداوند پاداش صبر پيشگان را براى ما عطا مى كند. ذريه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از او جدا نخواهد شد؛ چشم حضرت در حريم قدس الهى ، به ديدارشان روشن شده و وعده خويش را در حقشان وفا مى نمايد.
كسى كه جانش را در راه ما بذل كرده و آماده ديدار خداوند متعال است ، بايد با ما سفر آغاز كند، به اميد خداوند، صبح رهسپارم . (83)
پس از به راه افتادن ، فرشتگان با صف هاى آراسته و سلاح به دست و مؤ منين از اجنه به محضر حضرت آمده و جهت از بين بردن دشمن ياغى كسب اجازه نموده و امام حسين عليه السلام فرمود:
آيا كتاب خداوند متعال را نخوانده ايد كه مى فرمايد: اگر در خانه هايتان بوديد، آنانكه كشته شدن برايشان مقدر شده ، در بسترشان كشته مى شدند. (84) علاوه بر اين ، اگر در شهر و وطن خود بمانم ، اين مردم نگونسار به چه چيزى آزمايش شوند و چه كسى در قبر من كه خداوند از بدو آفرينش زمين ، آنرا براى من برگزيد، خواهد آرميد؛ خداوند آنجا را پناهگاه شيعيان و دوستان ما قرار داد تا اعمال و نمازشان را آنجا پذيرفته و دعايشان مستجاب گشته و آنجا سكونت كنند تا در دنيا و آخرت در امان باشند. در حضور شما در ساعات پايانى روز عاشورا كه مصادف با روز جمعه است (در برخى روايات شنبه ) مرا مى كشند و بعد از من دنبال ريختن خون كسى از خانواده من نخواهند بد و سر مرا به يزيد بن معاويه لعنهما الله خواهند برد.
در اينحال اجنه گفتند:
به خدا سوگند، اى حبيب خدا و فرزند حبيب پروردگار! اگر مخالفت دستور تو بر