نان كه در جـبـهـه مـقـابـلـه بـاامام (ع ) قرار داشتند حتى اگر عنوان كافر نيز صدق نكند اما در حكم كـفـارمى باشند.
علاوه اينكه ملاك موجود در اينان و ساير كفار, از نظر حكم مهادنه يكسان است و آن ايـنـكـه : بـسـتـه به شرايط مختلف , مصالحه با اينان از نقطه نظر شرعى چه حكمى دارد؟ اگر ضرورت ايجاب كند؟ اگرمصلحت داشته باشد؟ و اگر مصلحتى نيز نداشته باشد؟ آنچه گذشت
ايـنـك پـيش از پرداختن به ديدگاه حضرت امام خمينى (قده ) و سنجش آن بانظراتى كه بازگو شد, به اختصار تمام , ديدگاههاى يادشده را يادآورمى شويم .
علامه حلى : حركت امام حسين (ع ) يك اقدام كاملا اختيارى بود كه شرعا الزامى به انجام آن نداشت و صلح نيز روا بود.
شهيد ثانى : اكتفا به بازگويى ديدگاه علامه حلى نمود كه مى تواند به عنوان پذيرش آن نظريه تلقى گردد.
محقق ثانى : وضـعـيت دوره امام (ع ) متفاوت با گذشته بود و مصلحت سازش با يزيدمورد ترديد است , لذا در مـقـابـلـه بـا كسى چون يزيد, لزوم جهاد حتى با علم به شهادت , امرى منطقى است .
علاوه اينكه امام (ع ) راهى جز اين نداشت .
صاحب رياض : مـصـلحت , تنها در عدم سازش با يزيد بود و شهادت حضرت (ع ) موجب احياء دين و ضعف دشمن گرديد.
علم به شهادت مانع انجام اين وظيفه نيست .
صاحب جواهر: حـركـت امـام (ع ) از اسـرار الـهـى است كه دستيابى به كنه و عمق آن ممكن نيست و امام (ع ) نيز چـاره اى جـز ايـن نداشت , و با اينكه ثمرات عمده اى را درپى داشت اما تكليفى ويژه امام (ع ) بوده اسـت و ديگران بايد بر اساس موازين كلى و ادله ديگر عمل كنند و مفاد آن ادله نسبت به شرايطى كه امام (ع )داشت , لزوم سازش و مهادنه است و علاقه به شهادت نمى تواند شرايط راعوض كند.
نتيجه اينكه : 1.
در تفسير الزامى يا اختيارى بودن قيام حضرت (ع ), دو ديدگاه وجوددارد.
2.
در ايـنـكـه مـصلحت , تنها منحصر به راهى بود كه حضرت (ع ) برگزيديا نه ؟ نيز دو نظر وجود دارد, نظر علامه حلى و نظر ديگران .
3.
عـلم حضرت (ع ) به شهادت , مانع لزوم جهاد نبود چنان كه برخلاف گفته علامه , دليل بر عدم لزوم نيز نيست .
4.
در ايـنكه اين اقدام جهادى , تكليفى ويژه و غير قابل تبعيت است نيزدو ديدگاه متفاوت وجود دارد.
يـك ديدگاه , آن را قابل تعميم نمى داند وديگرى اينكه دليلى بر عدم گسترش نداريم چرا كه قابل تطبيق بر قواعد وملاكهاى كلى فقهى مى باشد.
5.
حـداكـثـر انـگـيـزه اى كـه در ايـن سـخنان براى قيام حضرت (ع ) ذكر شده است حفظ دين و جـلـوگيرى از انحراف شيعيان است , اما اينكه اين حركت يك اقدام كاملا سياسى در جهت برپايى نظام و برگرداندن مسير رهبرى جامعه به جايگاه اصلى بوده است , سخنى گفته نشد.
6.
نـقطه اشتراك علامه , شهيد ثانى , محقق ثانى و صاحب رياض اين است كه حركت امام (ع ) را در فـقـه , اجمالا قابل استشهاد مى دانند به خلاف صاحب جواهر كه آن را خارج از حوزه درك و عمل ديگران مى شمارد.
فقه عاشورايى امام خمينى (قده )
فقه عاشورايى امام خمينى (قده ) در ارزيـابـى قـيـام عاشورا, برخى اساسا منكر وجود صبغه سياسى براى قيام عاشورا شده اند و اين تـحـليل را تا آنجا پيش برده اند كه اصولا دخالت در چنين امورى در شاءن انبيا و اوليا(ع ) كه براى هـدايـت خـلـق آمـده انـد, نـيـسـت .
بـرخى نيز اهدافى در مرتبه دوم و سوم اولويت را جزء علل و انـگـيزه هاى اصلى قيام ذكر نموده اند.
بعضى نيز نتوانستند ميان سياسى بودن حركت به انگيزه به دست گرفتن حكومت را با آگاهى حضرت (ع ) از فرجام كار وفق دهند و راه انكار آگاهى تفصيلى حـضـرت (ع ) بـه سـرنـوشتى كه جز شهادت نيست را در پيش گرفته اند.
و نيز ديديم كه صاحب جـواهـر(قـده ) ايـن قـيـام راحـركتى اسرارآميز مى داند كه نمى توان تفسيرى بر اساس ملاكهاى جارى در فقه بر آن گذارد.
در نـگاه آنان كه تنها راه باقيمانده براى حضرت (ع ) را همين مى دانند والا دچار سرنوشتى بدتر و دردنـاكـتـر مـى شـد, انـگيزه اصلى را بايد در اين شمرد كه حضرت (ع ) براى نجات از آن وضعيت فـجـيـع تـر, از بـاب اهـم ومـهم اين را برگزيد, راهى كه البته توانست ثمرات ديگرى را نيز چون افشاى ماهيت دشمن به همراه داشته باشد.
آنچه حضرت امام خمينى (قده ) بر آن تاءكيد ورزيد و در عمل خويش نيزبه وضوح نشان داد, بسيار فـراتـر و متفاوت با تحليلهاى انجام شده است , چه در حوزه فقه و استنباط و چه در حيطه مسايل اجتماعى و كلامى .
ساختار تحليل فقهى ـ اجتماعى امام مبتنى بر عناصر مهم زير است : 1.
حـركـت امـام (ع ) يك حركت كاملا سياسى و حساب شده در جهت برپايى حكومت اسلامى و به عنوان اداى يك تكليف بود.
2.
آگـاهى امام (ع ) به شهادت , مانع اين حركت نبود.
يعنى امام (ع ) در عين علم به شهادت خود و سرنوشت قيام , به انگيزه يادشده حركت نمود.
3.
مـصالح عاليه و پراهميت اسلام در هيچ شرايطى ناديده گرفته نمى شود و عسر و حرج و ضرر, مـوجـب رفع تكليف نمى گردد.
خسارت وضرر جانى را نيز بايد براى چنين امورى پذيرفت و اين يك تكليف شرعى است .
4.
ايـن قـيـام و اقـدام امـام (ع ) كـامـلا قابل تاءسى و به عنوان يك الگو, براى هميشه و براى همه مسلمانان است .
بـا عـنـايـت بـه اصـول يادشده به راحتى مى توان از وجهه تحليل و ديدگاه حضرت امام (قده ) به ارزيـابـى و پـاسـخ نـظـراتـى كـه بـه تـفصيل گذشت پرداخت .
امام راحل (قده ) از ديرزمان و به مـنـاسـبـتهاى مختلف در موضع يك فقيه بزرگ و مرجع تقليد و به عنوان راهبر جامعه اسلامى , عـنـاصـر يـادشـده را درسـخنان و نوشته هاى خويش آورده است و حركت و مبارزات خود را نيز باهمين جانمايه به سرانجام رساند.
آنچه از آن بزرگوار در پى مى آيد, اصول يادشده را به گونه اى روشن بيان مى كند.
= 1.
قيام براى تشكيل حكومت
امـام خـمينى (قده ) به مناسبت برپايى جشنهاى شوم 2500 ساله رژيم پهلوى ,در تاريخ 6/3/50 در نـجـف اشـرف سـخنرانى مهمى ايراد فرمود كه در پايان آن , ضمن اشاره به مسؤوليت علما و لزوم تاءسى به سيدالشهدا(ع ) اضافه مى كند: او مـسلم بن عقيل را فرستاد تا مردم را دعوت كند به بيعت , تا حكومت اسلامى تشكيل دهد و اين حكومت فاسد را از بين ببرد.
((39))
اشـاره امام (قده ) از جمله به نامه اى است كه سيدالشهدا(ع ) توسط مسلم بن عقيل خطاب به مردم كوفه فرستاد: بـسـم اللّه الـرحمن الرحيم .
من الحسين بن على , الى الملا من المؤمنين والمسلمين .
اما بعد فان هـانـئا و سـعـيـدا قـدمـا عـلى بكتبكم و كانا آخر من قدم على من رسلكم .
و قد فهمت كل الذى اقـتصصتم و ذكرتم , و مقالة جلكم انه ليس علينا امام , فاءقبل لعل اللّه ان يجمعنا بك على الهدى و الحق .
و قد بعثت اليكم اخى و ابن عمى و ثقتى من اهل بيتى , و امرته ان يكتب الى بحالكم و امركم وراءيكم , فان كتب الى انه قد اجتمع راءى ملاكم و ذوى الفضل و الحجى منكم على مثل ما قدمت عـلـى به رسلكم و قراءت فى كتبكم , اقدم وشيكاان شاءاللّه .
فلعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب , و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق , و الحابس نفسه على ذات اللّه .
والسلام .
((40))
مضمون نامه اين است : به عموم مؤم