 در اين نامه ضمن يادكرد از شخصيت پيامبر(ص ) و جايگاه اهـل بـيـت (ع ) بـه عـنـوان وارثـان و اوصـياى آن حضرت (ص ) و به عنوان سزاوارترين افراد براى جانشينى حضرت (ص ) يادآور شد كه ديگران اين حق را گرفتند وما به خاطر پرهيز از اختلاف , دم فرو بستيم در حالى كه مى دانيم از ديگران سزاوارتريم .
آنگاه در بيان انگيزه ارسال نامه و پيك , ابراز مى دارد كه هدفش دعوت به كتاب خدا و سنت پيامبر(ص ) است , چرا كه سنت پيامبر(ص )از ميان رفـتـه و بـدعـت , رونق گرفته است .
و در پايان اشاره مى كند كه اگرسخن مرا بشنويد و امر مرا اطاعت كنيد شما را به راه رشد هدايت خواهم كرد.
متن نامه چنين است : اما بعد, فان اللّه اصطفى محمدا(ص ) على خلقه و اءكرمه بنبوته و اختاره لرسالته ثم قبضه اللّه اليه و قـد نـصـح لـعـباده و بلغ ما اءرسل به (ص ) و كنا اءهله واولياءه و اءوصياءه و ورثته و اءحق الناس بـمـقامه فى الناس , فاستاءثر عليناقومنا بذلك فرضينا و كرهنا الفرقة و اءحببنا العافية و نحن نعلم اءنا اءحق بذلك الحق المستحق علينا ممن تولاه و قد اءحسنوا و اءصلحوا و تحروا الحق ,فرحمهم اللّه و غـفـرلـنا و لهم .
و قد بعثت رسولى اليكم بهذا الكتاب و اناادعوكم الى كتاب اللّه و سنة نبيه (ص ) فان السنة قد اميتت و ان البدعة قداءحييت و ان تسمعوا قولى و تطيعوا امرى اءهدكم سبيل الرشاد و السلام عليكم و رحمة اللّه .
((45))
امام خمينى در همان سخنرانى , همين تحليل را نسبت به حركت تمام انبيا واوليا صلوات اللّه عليهم قائل است : زندگى سيدالشهدا, زندگى حضرت صاحب سلام اللّه عليه , زندگى همه انبياء عالم , همه انبياء از اول , از آدم تـا حـالا هـمه شان اين معنا بوده است كه در مقابل جور, حكومت عدل را مى خواستند درست كنند.
((46))
حـضـرت امـام (قـده ) بـه روشـنى اين سخن را كه سيدالشهدا(ع ) در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بود و لذا چاره اى جز تن دادن به آن را نداشت رد نموده وتصريح مى فرمايد كه حضرت (ع ) از ابتدا با آگاهى و اختيار كامل , حركت رابه عنوان اداى يك تكليف شروع كرد: امـام حـسـيـن (ع ) نـيروى چندانى نداشت و قيام كرد.
او هم اگر نعوذباللّه تنبل بود, مى توانست بـنـشـيـنـد و بگويد تكليف شرعى من نيست كه قيام كنم .
دربار اموى خيلى خوشحال مى شد كه سيدالشهدا بنشيند و حرف نزند وآنها بر خر مراد سوار باشند.
((47))
سـيدالشهدا(ع ) به تكليف شرعى الهى مى خواست عمل بكند.
غلبه بكند,تكليف شرعيش را عمل كرده , مغلوب هم بشود, تكليف شرعيش را عمل كرده , قضيه تكليف است .
((48))
آنـچـه حضرت سيدالشهدا(ع ) در پاسخ برخى افراد, از جمله برادرش محمدبن حنيفه كه خواهان تجديدنظر در رفتن به عراق بودند, بيان فرمود بيان سربسته اى از همين تكليف گرايى حضرت (ع ) اسـت كـه مى تواند گوياى اين نكته نيز باشد كه استدلالهاى حضرت (ع ) در ضرورت اين حركت و تـبـيين موقعيت و فضاى پيش آمده , نمى توانست آنان را قانع سازد و آنان بر اساس ملاكهايى كه به تـحـلـيـل و ارزيـابى حركت حضرت (ع ) مى پرداختند, آن رامنطقى نمى يافتند.
بيان سربسته كه ظـاهـرى جز تعبد به يك دستور نبوى (ص )ندارد اين بود كه حركت كن , چرا كه خداوند خواسته است تو را كشته بيند.
خانواده و زنان را نيز به اسارت بيند.
بنا بر نقل مرحوم سيد بن طاووس , بانقل از امـام صـادق (ع ), در شـبـى كـه سـيـدالشهدا(ع ) صبح آن , بناى خروج از مكه راداشت , محمد بن حنفيه به حضور حضرت (ع ) رسيد و گفت : سابقه خيانت اهل كوفه نسبت به پدر و برادرت را آگاهى , و من مى ترسم كه وضعيت تو نيز همانند آنها شود.
اگر موافق باشى كه بمانى , توعزيزترين و محفوظترين شخص در حرم مى باشى .
حـضرت (ع ) فرمود: اى برادر! ترسيدم كه يزيد بن معاويه مرا در حرم ناگهان و بى خبر بكشد و من كسى باشم كه حرمت اين خانه به خاطر اوشكسته شود.
مـحـمـد بـن حـنـيـفـه گفت : اگر از اين امر نگرانى , به يمن يا برخى نقاطصحرا برو.
تو در آنجا محفوظترين افراد هستى و دست هيچ كس به تونخواهد رسيد.
حـضرت (ع ) فرمود: در آنچه گفتى نگاه مى كنم .
و به هنگام سحر,حسين (ع ) حركت كرد.
خبر به محمد بن حنفيه رسيد.
خدمت حضرت (ع )آمد و زمام ناقه او را گرفت و گفت : اى برادر! آيا وعده ندادى كه نسبت به درخواست من تاءمل كنى .
فرمود: آرى .
گفت : پس چه چيز باعث خروج شتابان شما شد؟ حضرت (ع ) فرمود: اءتانى رسول اللّه (ص ) بعد ما فارقتك , فقال : يا حسين ! اءخرج فان اللّه قد شاءاءن يراك قتيلا.
بـعد از اينكه از تو جدا شدم رسول خدا(ص ) به خوابم آمد و فرمود: اى حسين !حركت كن , چرا كه خداوند خواسته است كه تو را كشته ببيند.
مـحـمد بن حنفيه گفت : انا للّه و انا اليه راجعون .
پس معناى به همراه بردن اين بانوان چيست , در حالى كه شما با اين وضعيت مى روى ؟! سيدالشهدا(ع ) دنباله سخن پيامبر(ص ) را نقل كرد كه فرمود: ان اللّه قد شاء اءن يراهن سبايا.
خداوند خواسته است كه آنان را اسير ببيند.
بعد با محمد بن حنفيه خداحافظى كرد و رفت .
((49))
چنان كه امام (ع ) در مقابل تقاضاى عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن زبير,مبنى بر خوددارى از حركت به سوى عراق , به گونه اى سربسته تر فرمود: ان رسول اللّه (ص ) قد اءمرنى باءمر و اءنا ماض فيه ((50))
.
رسول خدا(ص ) به من فرمانى داده است و من آن را اجرا مى كنم .
= 2.آگاهى به شهادت و حركت براى حكومت
گـفتيم كه امام خمينى (قده ) انگيزه قيام را تلاش براى برپايى نظام و حكومت عدل مى داند و در عين حال از نقطه نظر كلامى و برحسب ملاكهاى عادى معتقد است , امام حسين (ع ) سرانجام كار را بـه خـوبـى مـى دانست .
و اين واقعيتى است كه برخى نويسندگان نتوانستند آن را هضم كنند, فضلوا واضلوا.
امام راحل (قده ) بيش از نيم قرن پيش مى نويسد: در خـبـر شـهـادت حـضـرت سيدالشهدا(ع ) وارد است كه حضرت رسول (ص ) رادر خواب ديد: حـضـرت فـرمـود بـه آن مـظـلوم كه از براى تو درجه اى است در بهشت , نمى رسى به آن مگر به شهادت .
((51))
سالها پس از آن نيز همين حقيقت را بازگو فرمود: حضرت سيدالشهدا(ع ) به همه آموخت كه در مقابل ظلم , در مقابل ستم ,در مقابل حكومت جائر چـه بـايد كرد.
با اينكه از اول مى دانست كه در اين راه كه مى رود, راهى است كه بايد همه اصحاب خـودش و خـانواده خودش را فدا كند و اين عزيزان اسلام را براى اسلام قربانى كند, لكن عاقبتش راهم مى دانست .
((52))
اشـاره امـام (قـده ) بـه جـز بـسـيـارى شواهد و قراين ديگر, از جمله مى تواند ناظر به اين جملات سيدالشهدا(ع ) هنگام اعزام مسلم (ع ) باشد كه به او فرمود: انـى مـوجهك الى اهل الكوفة و سيقضى اللّه من امرك ما يحب و يرضى .
واءرجو ان اكون اءنا و انت فى درجة الشهداء فامض ببركة اللّه و عونه ...
((53))
مـن تـو را بـه سـوى اهـل كـوفه مى فرستم و خداوند نسبت به اين كار توآنچه را دوست بدارد و بپسندد به انجام خواهد رساند.
و اميدوارم من وتو در جايگاه شهدا باشيم .
پس به اميد خدا و كمك او حركت كن ...
ملاحظه مى شود كه امام (ع ) همزمان با اعزام حضرت مسلم (ع ) براى پى گيرى اين حركت سياسى و برپايى حكومت عدل , براى خود و جناب مسلم (ع 