)آرزوى شهادت مى كند.
آنچه در موضوع قبل در خصوص پاسخ به محمد بن حنفيه آورديم نيزشاهدى گوياست .
خوابى را نـيز كه حضرت (ع ) در مدينه , در كنار قبرجدش (ص ) هنگام تصميم بر خروج از مدينه , ديد نيز بر همين حقيقت گواهى مى دهد ((54))
.
نـمونه ديگر آن , پاسخى است كه در مسير حركت به عراق , به يكى ازافراد داد كه از سر دلسوزى و خـيـرخواهى از علت آمدن حضرت (ع ) به آن سرزمين دشوار و بدون نيرو و امكانات كافى پرسيده بـود.
اين شخص مى گويد: وقتى فهميدم خيمه هاى برپا شده , از آن حسين (ع ) است , به خدمت او رسـيـدم , ديـدم بـزرگـوارى اسـت كـه مشغول خواندن قرآن است و قطرات اشك بر گونه ها و مـحـاسـنـش جارى است .
گفتم : پدر و مادرم فدايت باد اى پسر رسول خدا(ص )! چه چيز موجب آمدن شما به اين سرزمين و بيابانى كه كسى در آن نيست شد؟ فرمود: هـذه كـتـب اءهـل الـكوفة الى و لا اءراهم الا قاتلى , فاذا فعلوا ذلك لم يدعوا للّه حرمة الا انتهكوها فيسلط اللّه عليهم من يذلهم حتى يكونوا اءذل من فرم الامة .
((55))
امـام (ع ), هـم اشـاره بـه نامه هاى مردم كوفه مى كند, و هم در عين حال آنان راقاتل خود معرفى مـى كـند.
و اضافه مى كند: وقتى آنان مرتكب چنين كارى شدند, ديگر هيچ حرمتى الهى نخواهند مـاند مگر اينكه آنرا هتك خواهندكرد و خداوند نيز كسى را بر آنان مسلط خواهد ساخت كه چنان خوارشان كند كه خوارتر از كهنه حيض شوند! شـاهـد ديـگـر, روايـتـى اسـت كه مرحوم سيد بن طاووس با سندى متصل از محمد بن عمير نقل مـى كـنـد.
او مى گويد: پدرم عمر بن على بن ابى طالب (ع )براى دايى هايم , آل عقيل , نقل مى كرد هـنـگـامـى كـه بـرادرم حسين (ع ) درمدينه , از بيعت با يزيد امتناع كرد, به ديدار او رفتم و ديدم تنهاست .
به اوگفتم : فدايت شوم , اى ابا عبداللّه ! برادرت ابا محمد, حسن (ع ) از پدرش (ع )براى من گفت .
ولى گريه ام گرفت و ناله ام بلند شد.
حسين (ع ) مرا در بر گرفت و فرمود: به تو گفت كه من كشته مى شوم ؟ گفتم : دور از جان شما اى پسر رسول خدا! فرمود: به حق پدرت از تو مى پرسم : آيا كشته شدن من را به تو خبرداد؟ گفتم : آرى , اگر دست بيعت ندهى .
حسين (ع ) فرمود: حـدثـنى اءبى اءن رسول اللّه (ص ) اءخبره بقتله و قتلى , و اءن تربتى تكون بقرب تربته , فتظن انك عـلـمـت ما لم اءعلمه , و اءنه لا اعطى الدنية من نفسى اءبدا, ولتلقين فاطمة اءباها شاكية ما لقيت ذريتها من امته , و لا يدخل الجنة اءحدآذاها فى ذريتها.
((56))
مفاد سخن حضرت (ع ) اين است كه پدرم براى من نقل كرد كه رسول خدا(ص )او را از كشته شدن خـود و مـن آگـاه كـرده است , و اينكه تربت من نزديك تربت پدرم خواهد بود.
تو گمان مى كنى چيزى را مى دانى كه من نمى دانم !من هرگز خودم را دچار پستى نخواهم كرد.
و فاطمه پدرش را در حـالـى ملاقات خواهد كرد كه از دست امت او, به خاطر رفتارى كه با فرزندانش داشته شكايت خـواهـد نمود.
و كسى كه به خاطر رفتار نامناسب با فرزندان فاطمه (س ) او را بيازارد هرگز وارد بهشت نخواهد شد.
در اين زمينه شواهد و ادله بسيارى وجود دارد كه به همين اندك بسنده مى شود.
امـام خـمينى (قده ) در جايى ديگر به اين نكته توجه مى دهد كه به حسب معمول نيز امكان مقابله نيروى محدود امام (ع ) در مقابل دشمن وجودنداشت : در عين حالى كه به حسب قواعد معلوم بود كه يك عدد اين قدرى ,نمى تواند با آن عده اى كه آنها دارند, مقابله كند, لكن تكليف بود.
((57))
ايـن تكليف گرايى را به خوبى مى توان در وصيتى كه حضرت (ع ) پس از تصميم بر خروج از مدينه بـراى بـرادرش مـحـمدبن حنفيه نوشت ملاحظه كرد.
تكليفى كه كمى امكانات و نيرو نمى تواند خـلـلـى در انـجام آن براى حضرت (ع )ايجاد كند.
مفاد اين وصيت نامه پس از گواهى به توحيد و رسـالـت و قيامت اين است كه من از سر مفسده جويى و دنياطلبى و هواخواهى و ستم , از اين شهر بيرون نرفتم بلكه به انگيزه اصلاح امت و امر به معروف و نهى از منكرو حركت در چارچوب مسير پـيـامـبـر(ص ) و امـيـرالـمـؤمنين (ع ) است .
هر كس مرادر چارچوب حق بپذيرد قدم در راه خدا گذاشته است و هر كس نيز دست رد به سينه من زند, من صبر و مقاومت مى كنم تا خداوند ميان من و مردم داورى كند.
بسم اللّه الرحمن الرحيم .
هذا ما اءوصى به الحسين بن على بن ابى طالب الى اخيه محمد المعروف بابن الحنفية : اءن الحسين يشهد اءن لا اله الا اللّه وحده لاشريك له , و اءن محمدا عبده و رسوله , جاء بالحق من عند الحق , و اءن الجنة والنار حق , و اءن الساعة آتية لا ريب فيها, و اءن اللّه يبعث من فى القبور, و اءنى لم اءخرج اءشرا, و لا بطرا و لا مفسدا, و لا ظالما, و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى , اءريد اءن آمر بالمعروف و اءنهى عن المنكر و اءسير بسيرة جدى و اءبي على بن اءبى طالب (ع ), فـمـن قـبلني بقبول الحق فاللّه اولى بالحق , و من رد على هذا, اءصبر حتى يقضى اللّه بينى و بين الـقـوم بـالحق و هو خير الحاكمين , و هذه وصيتى يا اءخى اليك و ما توفيقى الا باللّه عليه توكلت و اليه اءنيب .
((58))
سـيـدالـشـهـدا(ع ) در سـخـنـان خـويـش در روز عـاشورا و پيش از آغاز درگيرى نيزبه همين تكليف گرايى و عمل نكردن بر اساس تعداد نيرو نيز اشاره مى فرمايد.
حضرت (ع ) در فرازى از اين سـخـنرانى , پس از پاسخ قاطع خويش مبنى بر اينكه كشته شدن را بر ذلت , و درافتادن به خاك و خون را براطاعت از افراد پست ترجيح مى دهد مى افزايد: اءلا قد اءعذرت و اءنذرت , اءلا انى زاحف بهذه الاسرة على قلة العتاد, و خذلة الاصحاب .
((59))
آگاه باشيد كه من حجت تمام كردم و انذار نمودم .
آگاه باشيد كه من به همراه همين خانواده , در عين كمى نيرو و بى وفايى ياران , جهاد خواهم كرد.
= 3.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:193.txt">درباره کتاب</a><a class="text" href="w:text:194.txt">پيشگفتار</a><a class="text" href="w:text:195.txt">خلاصه حالات پنجمين معصوم ، سوّمين اختر امامت</a><a class="text" href="w:text:196.txt">مدح و منقبت سوّمين اختر فروزنده امامت و ولايت</a><a class="text" href="w:text:197.txt">داستان 1 الی 5</a><a class="text" href="w:text:198.txt">داستان 6 الی 10</a><a class="text" href="w:text:199.txt">داستان 11 الی 15</a><a class="text" href="w:text:200.txt">داستان 16 الی 20</a><a class="text" href="w:text:201.txt">داستان 21 الی 25</a><a class="text" href="w:text:202.txt">داستان 26 الی 30</a><a class="text" href="w:text:203.txt">داستان 31 الی 35</a><a class="text" href="w:text:204.txt">داستان 36 الی 40</a><a class="text" href="w:text:205.txt">در رثاى پنجمين اختر تابناك ولايت</a><a class="text" href="w:text:206.txt">پنج درس ارزنده و آموزنده</a><a class="text" href="w:text:207.txt">مدح و منقبت پنجمين اختر امامت</a><a class="text" href="w:text:208.txt">چهل حديث گهربار منتخب</a><a class="text" href="w:text:209.txt">پاورقی</a></body></html>تقدم مصالح عاليه
پـيـشـتر نيز در شرح كلمات فقهاى ديگر, به اين مبناى حضرت امام (قده ) اشاره كرديم كه برخى مصالح اسلامى , در درجه اى از اهميت قرار دارند كه عناوينى چون عسر و حرج و ضرر نمى تواند در تـعـارض يـا تـزاحـم بـا آنها قرارگيرد.
برخى مصاديق معروف و منكر از اين گونه اند.
دفع منكر بـزرگـى چـون حـكومت فاسد بنى اميه و تلاش براى تشكيل حكومت اسلامى از بارزت