رين نمونه ها است .
امام (قده ) مبناى خويش را اين گونه توضيح مى دهد: تـمـام انـبـيا براى اصلاح جامعه آمده اند, تمام .
و همه آنها اين مساءله راداشتند كه فرد بايد فداى جامعه بشود.
فرد هر چه بزرگ باشد, بالاترين فرد كه ارزشش بيشتر از هر چيز است در دنيا, وقتى كـه بـا مصالح جامعه ,معارضه كرد اين فرد بايد فدا شود.
سيدالشهدا روى همين ميزان آمدرفت و خـودش و اصحاب و انصار خود را فدا كرد, كه فرد بايد فداى جامعه شود, جامعه بايد اصلاح بشود.
ليقوم الناس بالقسط.
بايد عدالت در بين مردم و در بين جامعه تحقق پيدا بكند.
((60))
اهدافى را كه حضرت (ع ) در وصيت خويش به محمد بن حنفيه بر شمرد همه در يك نقطه مشترك اسـت و آن عـبـارت است از اصلاح امت .
اين حركت اصلاح طلبانه در جامعه و فداكارى براى آن , هـمـان اسـت كـه به عنوان فداى فرد براى جامعه مورد تاءكيد امام (قده ) قرار گرفت .
چنان كه حـضـرت امـام صـادق (ع ) به نقل از صفوان بن مهران , در زيارت اربعين , در بيان فلسفه جانفشانى ابى عبداللّه (ع ) فرموده است : اللهم انى اءشهد اءنه وليك و ابن وليك و صفيك و ابن صفيك , الفائزبكرامتك , اءكرمته بالشهادة ...
و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة , و حيرة الضلالة .
((61))
حـسـيـن (ع ) خـون قلبش را در راه تو داد تا بندگانت را از نادانى و سرگردانى گمراهى نجات دهد.
هـمـيـن حقيقت را در زيارت ديگرى كه ابوحمزه ثمالى از امام صادق (ع ) در خصوص زيارت امام حسين (ع ) نقل كرده نيز آمده است : الـلـهـم انـى اءشـهد اءن هذا قبر ابن حبيبك و صفوتك من خلقك , و اءنه الفائزبكرامتك , اءكرمته بـكتابك , و خصصته و اءئتمنته على وحيك , و اءعطيته مواريث الانبياء, و جعلته حجة على خلقك , فـاءعـذر فـى الـدعوة , و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الضلالة و الجهالة و العمى و الشك والارتياب الى باب الهدى من الردى .
((62))
...
و خـون قـلبش را در راه تو داد تا بندگانت را از گمراهى و نادانى و نابينايى وشك و دودلى به دروازه هدايت , در آورده و نجات دهد.
چنان كه حضرت امام , همين حقيقت را در دوران مبارزه چنين بيان مى فرمايد: مـحرم , ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياى خداست كه با قيام خود در مقابل طاغوت , تـعليم سازندگى و كوبندگى به بشر داد و راه فناى ظالم و شكستن ستمكار را به فدايى دادن و فدايى شدن دانست و اين خود سرلوحه تعلميات اسلام است براى ملت ما تا آخر دهر.
((63))
امام (قده ) در فتاواى خويش , از جمله در كتاب تحريرالوسيله , فصل دفاع وامر به معروف و نهى از مـنـكر به گونه اى روشن مبناى فقهى مذكور راپذيرفته و فتاواى خود را بر اساس آن صادر كرده است .
نمونه اى از آن راپيشتر آورديم .
= 4.عاشورا الگويى براى همه
هر چند در تحليل بزرگانى چون فقيه نامى , شيخ محمدحسن نجفى ,صاحب كتاب عظيم جواهر الـكلام , قيام سيدالشهدا(ع ) به عنوان تكليفى ويژه آمده است كه جزء اسرار الهى به شمار مى رود و بـا قـواعـد و ظـواهـر ادله همخوانى ندارد و از اين رو نمى تواند به عنوان يك مستند فقهى مطرح گرددولى چنان كه گذشت اين تحليل از نظر نگاه فقهى بزرگانى چون علامه حلى , شهيدثانى , محقق ثانى , صاحب رياض و در نهايت , حضرت امام خمينى نمى تواند پذيرفته باشد.
اگر پذيرفتيم كه قيام حضرت (ع ) درچارچوب قواعد و ادله موجود فقهى قابل تحليل و تفسير مى باشد, قهرانبايد آن را تـكليفى ويژه حضرت (ع ) است .
علاوه بر اينكه دلايل بسيارى نيزدر دست است كه به وضوح نـشـان مـى دهد حركت و قيام سيدالشهدا(ع ) يك مصداق كامل از ادله و قواعد عامى است كه در متون اسلامى ما موجوداست و خود به عنوان يك الگو و حجت شرعى براى ديگران به شمارمى رود.
طبعا در محدوده اين بحث جاى پرداختن تفصيلى به همه اين موارد نيست .
اما ذكر مواردى چند, مـى تـوانـد شاهدى بر مدعاى يادشده باشد و دستمايه اى براى بررسى بيشتر.
و طبعا اگر حضرت امـام خـمـيـنـى , بـه روشـنـى تـمـام و بـا تـاءكـيـد زياد, بارها بر اين حقيقت پاى فشرده اند كه حركت سيدالشهدا(ع ) يك الگو و حجت به شمار مى رود, از جمله بر اساس همين نمونه هاست .
امـام خـمـيـنى قيام سيدالشهدا(ع ) را يك اسوه تمام عيار مى داند كه ازنقطه نظر فقهى و عمل به وظـايـف و تـكـالـيـف ديـنـى , كـاملا بايد سرمشق قرارگيرد.
امام نه تنها فلسفه قيام و شهادت سيدالشهدا(ع ) را قابل درك و منطبق بر موازين جارى در فقه مى داند, بلكه به عنوان يك حجت بـالغه شرعى مى شمارد كه بايد ملاك عمل اجتماعى مسلمانان قرار گيرد.
و از همين رواست كه تبليغ و هدايت جامعه به اين حجت شرعى را وظيفه متوليان ارشاد و هدايت جامعه مى شمارد: آنچه كه سيدالشهدا عمل كرد و آن ايده اى كه او داشت و آن راهى كه اورفت و آن پيروزى كه بعد از شـهادت براى او حاصل شد و براى اسلام حاصل شد, (روحانيون ) به [براى ] مردم روشن كنند و بـفـهـمـانند به همه كه مساءله مجاهده در راه اسلام آن است كه او كرد.
مى دانست كه با يك عده قليل , كمتر از صد نفر, نمى شود مقابله با يك همچو ظالمى داراى همه چيز كرد.
((64))
و در جايى ديگر مى فرمايد: مـگـر نه آن است كه دستور آموزنده كل يوم عاشورا و كل ارض كربلابايد سرمشق امت اسلامى باشد.
قيام همگانى در هر روز و در هرسرزمين .
عاشورا قيام عدالت خواهان با عددى قليل و ايمانى و عـشـقـى بزرگ در مقابل ستمگران كاخ ‌نشين و مستكبران غارتگر بود, و دستورآن است كه اين برنامه , سرلوحه زندگى در هر روز و در هرسرزمين باشد.
((65))
در الـگـوسـازى و معرفى حركت سيدالشهدا(ع ) به عنوان يك سرمشق , اگرنبود جز حجم بسيار وسـيع و متنوعى از روايات و رهنمودهايى كه درجهت احيا و زنده داشتن نام و قيام حضرت (ع ) و بـرائت جـسـتـن از كـسـانـى كـه در مـقـابـل وى ايستادند يا او را يارى نكردند, از طرف اولياى ديـن ,صـلـوات اللّه عـلـيـهـم , وارد شـده است , همين امر در الگو بودن و قابل احتجاج بودن قيام سيدالشهدا(ع ) كفايت مى كرد.
تنها مرورى اجمالى بر فهرست رهنمودها, دستورالعملها و تاءكيداتى كه از جانب آن بزرگواران در زمـيـنـه هـاى مختلف موضوع كربلا و قيام سيدالشهدا(ع ) در كتابهاى حديثى وارد شده و از نظر گـذرانـدن آن همه ارزش ,پاداش و ثوابهايى كه براى انواع زيارت , گريه و عزادارى و تربت كربلا وحتى آب فرات , بيان شده است , و نگاهى كوتاه به محتواى متونى كه به عنوان زيارت حضرت (ع ) نـقل شده , همه و همه , به خوبى گواه بر حقيقتى است كه حضرت امام خمينى بارها بر آن تاءكيد ورزيـد و آن را مـبـنـاى حـركـت خـويـش در انـقلاب اسلامى قرار داد.
اگر ملاحظه شود كه به عـنـوان مـثـال , تنها در خصوص خاك كربلا حدود يكصد روايت به شكلهاى گوناگون , عظمت و ارزش آن را بـازگـو مـى كـنـد و توجه شود كه چگونه اين خاك مقدس , قرين حيات يك شيعه از ولادت تا مرگ , در هر صبح و شام مى شود, كام او با آن تربت برداشته مى شود و كفن او با آن بسته مـى گـردد, وحتى نحوه برگرفتن اين خاك از زمين كربلا آموزش داده شده و دعاى ويژه اى نيز بـراى آن مـنظور مى شود, اذعان خواهيم 