رد كه حركت امام حسين (ع ) تنها يك رمز ميان خداى تبارك و تعالى و وى نبوده است .
بلكه موضوعى قابل فهم , قابل استدلال , و مصداقى از رهنمودهاى كلى دين است و طبعا قابل پيروى و احتجاج مى باشد.
بـه عـنوان مثال , اگر به مقايسه اى كه در خود روايات در خصوص ارزش زيارت سيدالشهدا(ع ) و انجام حج و عمره صورت گرفته توجه شود, ويا به معادلهايى كه براى يك قطره اشك و حتى خود را گريان نشان دادن ذكر شده توجه شود حقيقت يادشده بيشتر نمايان خواهد شد.
بـه هر روى , حجم گسترده اى از احاديث و دستورالعملها كه درخصوص سيدالشهدا(ع ) و مسايل مـربوط به وى در ابواب مختلف كتابهاى حديثى و حتى فقهى ما وجود دارد, منبعى الهام بخش و بسيار گويا در تلاش اولياء دين , صلوات اللّه عليهم , براى الگوسازى قيام امام حسين (ع ) مى باشد.
علاوه بر اين , بازگويى نمونه هايى از سخنان خود سيدالشهدا(ع ) كه فلسفه و انگيزه حركت خويش را بـيـان مـى كـند, به خوبى مى تواند اين ركن تحليل قيام عاشورا از منظر امام خمينى , يعنى الگو بـودن آن را روشـن كند.
چرا كه اگر استدلال حضرت (ع ) در لزوم اين حركت و پاسخ او در مقابل آنـان كـه تـلاش مـى كردند حضرت را از اين حركت باز دارند تنها همان جريان خواب ديدن پيامبر اكـرم (ص ) و اين گفته حضرت (ص ) كه خداوند خواسته است تو را كشته ببيند بود, براى مدعاى بـزرگـانـى چون مرحوم صاحب جواهر مى شد محملى ارائه كرد, اما پرواضح است امام (ع ) بارها با تكيه براصول و مبانى پذيرفته شده و قطعى دينى , به تحليل و تبيين حركت خودپرداخته است , و اسـتـدلالـهـا و پاسخهاى سربسته ولى محدودى مانند خواب يادشده را تنها در شرايطى ويژه كه حركت حضرت (ع ) در نگاه مخاطب ,هيچ توجيهى نمى توانست داشته باشد, ارائه شده است .
بـنـابـراين , اگر سيدالشهدا(ع ) در تبيين و توجيه حركت خويش به عنوان نمونه , به مسايلى چون لزوم امر به معروف و نهى از منكر, مبارزه با ظلم ,استيفاى حقوق , اصلاح جامعه , حق طلبى و دفع فـسـاد مـى پـردازد و ايـنـها رامبناى استدلال خود قرار مى دهد, روشن است مسايل و احكامى را مبناى استدلال و حركت خود معرفى مى كند كه اختصاص به خود او ندارد و جزءارتكازات دينى و قطعى مخاطبان بوده است .
تلاش حضرت (ع ) در اين روشنگريها اين بود كه حركت خويش را ازمصاديق اين كليات معرفى كند و قـهـرا از ديـگـران نيز بخواهد كه در اين قيام به او بپيوندند.
و گرنه , اصولا فراخوانى ديگران , و اسـتـدلال به مرتكزات اعتقادى آنان , چه وجهى مى توانست داشته باشد و در چارچوب كدام يك از وظايف آنان قرار مى گرفت ؟ بـه نـظـر مـى رسد نفس دليل آوردن حضرت (ع ) و تكيه كردن بر اصول ومبانى پذيرفته شده در ارتـكـازات اسـلامـى و اعـتقادى جامعه آن روز, گواه روشنى بر تلاش امام (ع ) در تطبيق حركت خـويـش بـر آمـوزه هـاى ديـنى , و درنتيجه الگو بودن آن مى باشد, حتى اگر در اين بحث به نوع اسـتـدلالـها وتحليلهاى حضرت (ع ) نيز پرداخته نشود, با اين حال , نمونه هايى كه به دنبال مى آيد تاءكيدى بر اين حقيقت است .
در وصيت نامه اى كه سيدالشهدا(ع ) هنگام خروج از مدينه براى برادرش محمد بن حنفيه نوشت و مـتـن كـامـل آن را پـيـشـتـر آورديم ((66))
, امام (ع )تاءكيد مى كند كه من از سر مفسده جويى و دنـيـاطـلـبـى و هـواخواهى و ستم , ازاين شهر بيرون نرفتم .
آنگاه اصلاح امت پيامبر(ص ), امر به معروف و نهى ازمنكر, و حركت در چارچوب مسير پيامبر(ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) را انگيزه حركت خويش مى شمارد: و انـمـا خـرجـت لطلب الاصلاح فى امة جدى , اءريد اءن آمر بالمعروف و اءنهى عن المنكر و اءسير بسيرة جدى و اءبي على بن اءبى طالب (ع ).
و ايـنـها همه مفاهيم و حقايقى است قابل فهم و پيروى براى همه مسلمانان .
طبعا كسى نمى تواند بگويد كه حركت اصلاح طلبانه نكن , يا كارى به امر به معروف و نهى از منكر نداشته باش و يا روش و سـيـره پيامبر(ص ) و على (ع ) راپيروى نكن .
اگر برخى نيز مخالفت مى كردند ناشى از ترديد در ثـمـربـخشى ياتطبيق در مصداق بود.
و يا آنگاه كه با سپاهيان حر و محدوديتهايى كه ايجادكردند مـواجـه مى شود, در ميان ياران خويش به سخنرانى و تحليل وضعيت جامعه و شرايط فراهم آمده مى پردازد و خطاب به اصحاب خود, درتوجه دادن به موقعيت و مسؤوليت خطيرى كه در آن قرار دارنـد, بـه مـساءله حق گريزى و باطل خواهى موجود در جامعه اشاره مى كند و آن را به گونه اى مـى بـيـند كه مؤمن را مشتاق مرگ مى كند و مرگ را براى خود,سعادت مى شمارد, و زندگى با ظالمان را ننگ و خوارى .
امام (ع ) پس از حمدو ثناى الهى مى فرمايد: انـه قـد نزل من الامر ما قد ترون , و ان الدنيا قد تغيرت و تنكرت و اءدبرمعروفها و لم يبق منها الا صبابة كصبابة الاناء, و خسيس عيش كالمرعى الوبيل .
اءلا ترون الى الحق لا يعمل به , و الى الباطل لايـتـنـاهـى عـنـه , لـيـرغـب المؤمن فى لقاء ربه حقا حقا, فانى لا ارى الموت الا سعادة , و الحياة مع الظالمين الا برما.
((67))
شـرايـط پيش آمده را مى بينيد.
و دنيا جدا دگرگون شده و چهره اى ناپسندگرفته و خوبى آن پـشت كرده است و از آن جرعه اى جز ته مانده ظرف ,نمانده , و زندگى بى ارزشى چون چراگاهى خـشـك و سـنگلاخ .
آيا به حق نمى نگريد كه عمل نمى شود و باطل كه از آن پرهيز نمى گردد! به راستى كه مؤمن بايد مشتاق ملاقات پروردگارش باشد.
من كه مرگ را جزخوشبختى , و زندگى با ستمكاران را جز نكبت نمى بينم .
چـهره اى كه امام (ع ) از جامعه و شرايط موجود ترسيم مى كند, بويژه با توجه دادن ياران خويش به جـايـگـاه حق و باطل در اين جامعه و با تاءكيد برموقعيتى كه يك مؤمن در چنين فضايى دارد, طـبيعى است كه تنها براى موجه ساختن و تحليل حركتى كه ويژه حضرت (ع ) است و ديگران را با آن كارى نيست , نمى باشد.
و هر چند امام (ع ) بينش خويش نسبت به زندگى درچنين جامعه اى را بازگو مى كند و مرگ را سعادت مى شمارد اما او در واقع يك قاعده ارائه مى دهد.
نـمـونـه ديگر سخنى است كه امام (ع ) در منزل بيضه , خطاب به كوفيانى كه به همراه حر بن يزيد رياحى براى ممانعت از ورود حضرت (ع ) به كوفه آمده بودند, بيان فرمود.
امام (ع ) در اين سخنان , پـس از حـمد و ستايش الهى ,در تبيين ضرورت مبارزه با دستگاه بنى اميه و جلوگيرى از فساد و ستم واحياء حدود و احكام الهى و ايجاد حكومت عدل , سخنى از پيامبر اكرم (ص )را بازگو نموده و آن را گـواه حـقانيت موضع خويش و ضرورت اين قيام مى گيرد و خود را بيش از همه مسؤول و مـوظـف بـه عـمـل كـردن بـه مفاد سخن رسول خدا(ص ) مى شمارد.
و آنگاه به موضوع نامه ها و دعـوتـهايى كه ازجانب آنان ارسال شده و مفاد بيعتى كه با وى كرده بودند اشاره مى كند ويادآور مى شود كه اگر بر پيمان خويش هستند كه خوب او حسين بن على است ! و اگر چنين نمى كنند و پيمان از سر خويش برداشته اند, البته از چنين مردمى با آن پيشينه , امرى بعيد نيست و به هر حال نتيجه سوء عهدشكنى به خود آنان برمى گردد.
متن سخن حضرت (ع ) چنين است : اءيـهـا الـنـاس ! ان رسـول اللّه (ص ) قال : من 