ند ما را به كنيزى نيز ببرند! زينب (س) فرمود: اين فاسق نمى تواند اين كار را بكند! مرد شامى پرسيد: اين دختر كيست؟ يزيد گفت: فاطمه، دختر حسين است و آن زن هم زينب، دختر على بن ابى طالب است .

مرد شامى گفت: خدا تو را لعنت كند! به خدا من فكر مى كردم اينها اسيران روم هستند! يزد گفت: به خدا تو را هم به آنان ملحق مى كنم! سپس دستور داد آن مرد را به قتل برسانند .

همچنين از امام سجاد (ع) روايت شده است كه سفير روم روزى در دربار يزيد به مجلس يزيد آمد و در مقابل او سرى را ديد كه بريده شده بود .

چون فهميد كه آن سر، سر فرزند پيامبر مسلمانان است، يزيد را توبيخ كرد و گفت: ما هر چه از عيسى، پيامبرمان بر جاى بماند، به آن تبرك مى جوييم، با اين كه بين ما و او چندين پشت فاصله است؛ ولى شما پسر رسول خدا را كه فقط به يك واسطه به او مى رسيد كشتيد! يزيد گفت: اين مرد مسيحى را بكشيد كه مرا رسوا خواهد كرد! او نيز فورا شهادتين را بر زبان آورد و مسلمان شد و در حالى كه سر بريده امام حسين (ع) را به سينه چسبانده بود و مى گريست، به قتل رسيد .

بازگشت اسرا به مدينه پس از مدتى اسرا را به عراق بازگرداندند .

بنا به درخواست اهل بيت، راهنماى قافله، آنان را از كربلا عبور داد .

اسرا، عده اى از مردان خاندان رسالت را كه براى زيات قبر امام به كربلا آمده بودند، ملاقات كردند و همه در كربلا ماندند چند روز به عزادارى مشغول شدند، سپس به طرف مدينه حركت كردند .

پيش از رسيدن كاروان به مدينه، شاعرى از دوستداران اهل بيت (عهم) خبر ورود آنان را بوسيله اشعار سوزناكى به مردم شهر داد .

زنان مدينه با فرياد واويلاه از شهر خارج شدند و به استقبال كاروان شتافتند .

امام سجاد (ع) نزديك مدينه خطبه اى خواندند و مردم را از ماجراها آگاه كردند .

مدينه غرق ماتم و اندوه شده بود و بذر نارضايتى از حكومت يزيد در دل آنان كاشته شد .

پس از مدتى عليه يزيد قيام كردند و نبرد معروف به حره بين آنان و سپاه يزيد روى داد كه منجر به قتل عام مردم مدينه شد .

بيقين حضور اسرا در كوفه و شام، مؤثرترين عامل رسوايى يزيد و سردمداران حكومت غاصب بود و اگر آنان نبودند، تبليغات مسموم چندين ساله خاندان ابوسفيان كه با گوشت و خون مردم عجين شده بود و اهل بيت را مردمى كافر و خارج از دين مى دانستند، همچنان ريشه مى دوانيد و عميقتر مى شد و اگر چند نسل به همين منوال مى گذشت، اسمى از دين باقى نمى ماند .

ولى حضور اسرا در كوفه و شام و سخنان آنان، پرده از اعمال زشت عمال جور و ستم برداشت و مردم ناآگاهى را كه حتى باور نمى كردند على بن ابى طالب (ع) نماز خوانده باشد، از خواب غفلت بيدار كرد و آنان را از انحراف عظيمى كه پس از رحلت رسول خدا (ص) به وجود آمده بود آگاه ساخت .

به دنبال شهادت امام حسين (ع)، سراسر مملكت اسلامى را قيامهاى خونين فرا گرفت كه اولين آنها قيام توابين بود و با حركات ديگرى همچون قيام مختار بن أبى عبيده ثقفى، قيام شهداى فخ، قيام زيد بن على بن الحسين (عليهماسلام) و پس از او فرزندش يحيى بن زيد ادامه يافت .

امام حسين (ع) در طول تاريخ، همواره به عنوان سمبل مبارزه عليه ظلم و فساد و تباهى شناخته شده اند .

در طول دوران بنى عباس، بارها مرقد مطهر آن حضرت را تخريب و با خاك يكسان كردند و زائرانش را شكنجه مى كردند و يا به قتل مى رساندند .

آنان گمان مى كردند با اين اعمال مى توانند آرمان حسين (ع) را از دلها بيرون كنند و عشق به اسلام و خاندان رسالت را از جانها بزدايند؛ غافل از آنكه اين نور، نور خداوند است و نور خدا هرگز خاموش نخواهد شد: يريدون ليطفؤا نور الله بأفواههم و الله متم نوره ولو كره الكافرون: كفار مى خواهند نور خدا را با دهانهايشان خاموش كنند؛ ولى خدا نور خود را تمام و كامل نگاه خواهد داشت، اگر چه كافران اين مطلب را نپسندند )(سوره صف، آيه 8)پروردگارا! همان گونه كه ما را با معرفت خاندان رسالت گرامى داشتى و برائت و بيزارى از دشمنانشان را روزى ما كردى، ما را در دنيا و آخرت در راه آنان ثابت قدم بدار و ما را از كسانى قرار ده كه با حضور در ركاب فرزند آن شهيد مظلوم، امام زمان، حجة بن الحسن العسكرى- ارواحنا فداه- انتقام خونش را مى گيرند! خداوندا! زندگانى ما را همچون زندگانى محمد و آل محمد و مرگ ما را همچون مرگ محمد و آل محمد قرار ده ! آمين! مآخذ: اللهوف على قتلى الطفوف، تأليف مرحوم سيد بن طاووس، ترجمه سيد محمد صحفى .

نفس المهموم و نفثة المصدور، تأليف مرحوم حاج شيخ عباس قمى، ترجمه آيت الله محمدباقر كمره اى .

لمعات الحسين، تأليف مرحوم آيت الله سيد محمدحسين حسينى تهرانى .بزرگوارى و اهميّت نعمت خداوند
همچنين مرحوم شيخ صدوق رضوان اللّه عليه در كتاب عيون أ خبار الرّضا عليه السّلام داستانى را آورده است كه از جهاتى قابل اهميّت مى باشد:
روزى از روزها امام حسين عليه السّلام در حال داخل شدن دست شويى - مستراح -، تكّه نانى را مشاهده نمود، آن را برداشت و تحويل غلام خود داد و فرمود: هنگامى كه خارج شدم آن را به من بازگردان .
غلام لقمه نان را از حضرت گرفت ؛ و پس از آن كه آن را تميز و نظيف كرد، خورد.
وقتى كه حضرت از دست شوئى - مستراح - بيرون آمد، غلام را مخاطب قرار داد و فرمود: آن لقمه نان را چه كردى ؟
غلام عرضه داشت : يا ابن رسول اللّه ! آن را تميز كردم و خوردم .
امام حسين عليه السّلام فرمود: همانا تو در راه خداوند متعال و به جهت خوشنودى و رضايت او آزاد كردم .
در اين هنگام شخصى در آن حوالى حاضر بود و متوجّه اين جريان گرديد، به همين جهت جلو آمد و خطاب به حضرت كرد و عرضه داشت : اى سرورم ! - به همين سادگى - او را آزاد گرداندى ؟!
امام حسين عليه السّلام فرمود: بلى ، چون از جدّم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه فرمود:
هركس لقمه نانى را كه بر روى زمين يا در جائى افتاده است ، ببيند و آن را بردارد و تميز كند؛ و تناول نمايد، در درونش استقرار نمى يابد مگر آن كه خداوند متعال او را از آتش دوزخ آزاد و رها گرداند.
و سپس امام حسين عليه السّلام افزود: من نخواستم كسى را كه خداوند مهربان از آتش آزاد نموده ، عبد و غلام من باشد، به همين جهت او را آزاد كردم .(28)
زيارت رسول خدا با امام علىّ عليهماالسّلام
اصبغ بن نباته كه يكى از اصحاب و ياران امام علىّ عليه السّلام است ، حكايت كند:
مدّتى پس از آن كه مولاى متقيّان علىّ عليه السّلام به شهادت رسيد، محضر مبارك حضرت اءبا عبداللّه الحسين عليه السّلام شرفياب شدم و عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! درخواستى دارم ، اگر اجازه بفرمايى آن را مطرح كنم ؟
و امام حسين عليه السّلام پيش از آن كه من سخن را ادامه دهم ، فرمود: اى اصبغ ! آمده اى تا كارى كنم كه بتوانى برخورد جدّم رسول الّله صلّى اللّه عليه و آله را با ابوبكر، در مسجد قبا، بنگرى ؟
عرض كردم : بلى ، اى پسر رسول خدا! خواسته من همين است .
امام عليه السّلام در همان مجلسى كه در شهر كوفه بوديم ، فرمود: برخيز، و من جاى خود برخاستم و ايستادم ، ناگهان خود را د