بـنعـقـيل فرستاد تا پيش از پيوستن به او، درباره وضعيتش كسب خبركند؛ ولى ابن زياد او را دستگير كرد و گفت : در ميان مردم بايست ودروغگوى پسر دروغگو را دشنام ده ـ منظورش حسين (ع ) بود ـ !
قيس بر منبر ايستاد و گفت : اى مردم ، من در منطقه حاجز حسين (ع ) راتـرك گـفـتـه ام ؛ و پـيـك او هستم كه مرا نزد شما فرستاده است تاياريش كنيد؛ لعنت خدا بر ابن زياد، دروغگوى پسر دروغگو.
آنـگـاه وى را از كـاخ بـه زيـر انـداخـتـنـد؛ كـه جـانسپرد)).(122)
قيس بن مسهر صيداوى كيست ؟
بـا وجـود پـى جـويـى و بـررسـى هـاى فـراوان بـه زنـدگـيـنامهكـامـل ايـن قـهـرمـان بـزرگ دسـت نـيـافـتـه ايـم . هـمـه كـسـانى كهزنـدگينامه وى را نوشته اند تنها به بيان اين اندازه بسنده كردهانـد؛ كـه وى حـامـل نامه اى از اهل كوفه براى امام حسين بود و همراهمـسلم به كوفه بازگشت . آنگاه در راه كوفه نامه مسلم را نزد امامحـسـيـن (ع ) برد و بار ديگر نامه امام را براى كوفيان آورد كه درراه دستگير و در قادسيه زندانى شد؛ و موضعى سرسختانه از خودنـشـان داد كـه نـشـان شـجـاعـت ، دوسـتـى [وى بـهاهل بيت و بزرگى [مقام ] اوست .
قـيـس بـن مُسَهَّر بن خالد بن جندب ... اسدى ، از تيره صيدا از قبيلهبنى اسد است .
قـيـس از بـزرگان بنى صيدا و مردى شجاع و از دوستداران مخلصاهل بيت (ع ) بود.
ابـومـخـنـف گـويـد: پـس از مـرگ مـعـاويـه شـيـعـيـان درمـنزل سليمان بن صرد خزاعى گرد آمدند؛ و به حسين بن على (ع )نـامـه نوشتند و خواستار بيعت با وى گشتند. نامه را همراه عبداللهبن سبع و عبدالله بن وال نزد حسين (ع ) فرستادند. پس از دو روز،نامه ديگرى را همراه قيس بن مسهر صيداوى و عبدالرحمن بن عبداللهارحبى فرستادند و دو روز بعد از آن نامه اى را به وسيله سعيد بنعـبـدالله و هـانـى بـن هـانـى نـزد آن حـضـرتگسيل داشتند.
حـسـيـن (ع ) مـسلم بن عقيل را فراخواند و او را به كوفه فرستاد وقـيـس بـن مـسـهر و عبدالرحمن ارحبى را با وى همراه ساخت . چون بهتـنـگـه واقـع در ((بـطـن خـبـت )) رسـيـدنـد ـ چـنـان كـه گـفـتيم ـ دوراهـنـمـايشان منحرف شدند و راه را گم كردند و از تشنگى بى رمقبـر زمـيـن افـتادند. مسلم با نوشتن نامه اى موضوع را به امام (ع )گزارش داد. چون قيس نامه را نزد امام حسين (ع ) آورد حضرت پاسخنـامـه مـسـلم را نـوشـت و هـمـراه خـود قـيـس بـه كـوفـهفرستاد.(123) گويد: مسلم با مشاهده اجتماع مردم كوفهبـر بـيـعـت بـا حـسين (ع )، موضوع را براى آن حضرت نوشت و آننـامـه را هـمـراه قيس فرستاد؛ و عابس شاكرى و غلامشان شوذب باوى هـمـراه گشتند. اينان در مكه خدمت امام (ع ) رسيدند و با وى همراهگشتند و به كربلا آمدند.
ابومخنف گويد: امام حسين (ع ) پس از رسيدن به ((حاجر)) از ((بطنرمه )) براى مسلم و شيعيان كوفه نامه اى نوشت و آن را همراه قيسارسـال داشـت . حـُصـَيـن بن تميم قيس را دستگير كرد، و اين پس ازواقـعـه قـتـل مـسـلم بـود. عبيد الله سپاه را در منطقه ميان قادسيه تا((قطقطانه ))(124) و ((لعلع ))(125) سازمانداده حـصـيـن را بـه فـرمـانـدهـى آنـان گـمـارده بـود؛ واصل نامه چنين بود:
از حـسين بن على به برادران مؤ من و مسلمانش ، سلام عليكم . سپاسو سـتـايـش خـدايـى را كـه جـز او خـدايـى نـيـسـت . نـامـه مـسـلم كـهدربـردارنـده حـسن نظر و اجتماع توده هايتان بر يارى و طلب حق مابـود بـه من رسيد؛ و از خداوند خواستم كه در حق ما نيكى كند و بهشـمـا نـيـز بـراى اين كار پاداشى نيكو دهد. من در روز سه شنبه ،سـه روز گذشته از ذى حجه ، روز ترويه ، از مكه به سوى شماراه افـتاده ام . چون پيك من به شما رسيد، به كار خويش بپردازيدو جـديـت كـنـيـد و مـن در همين روزها نزد شما خواهم آمد، ان شاء الله ،والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته )).
حـصـيـن پـس از دسـتگيرى قيس ، وى را نزد عبيد الله فرستاد. چونابن زياد درباره نامه از قيس پرسيد، گفت : پاره اش كردم .
گفت : چرا؟
گفت : براى آن كه مضمونش را ندانى .
گفت : نامه به چه كسانى نوشته شده بود؟
گفت : به گروهى كه نامشان را نمى دانم .
گفت : حال كه مرا آگاه نمى كنى ، پس بالاى منبر برو و دروغگوىپسر دروغگو را دشنام ده ؛ و مقصودش حسين (ع ) بود.
قيس منبر رفت و گفت :
اى مـردم ، حـسين بن على بهترين بندگان خدا و پسر فاطمه ، دختررسـول خـداسـت ؛ و من فرستاده او به سوى شمايم و در حاجر از اوجدا شده ام ، پس او را اجابت كنيد.
آنـگاه عبيد الله زياد و پدرش را لعنت كرد و بر اميرالمؤ منين ، على(ع ) درود فرستاد.ابن زياد فرمان داد تا او را بالاى كاخ بردند واز آنجا به زير انداختند كه خرد شد و جان سپرد.
طـبرى گفته است : چون حسين (ع ) به ((عذيب هجانات )) رسيد و حرّاز رفـتـن وى جـلوگـيـرى مـى كـرد؛ چـهـارتن به همراه راهنمايشان ،طـرمـاح بـن عـدى طـائى ،(126) در حـالى كه اسب نافعمـرادى را يـدك مـى كـشـيدند نزد آن حضرت آمدند. حسين (ع ) از آناندربـاره وضـعـيـت مـردم و فـرسـتـاده اش پـرسـيد. آنها درباره مردمپـاسـخش را دادند و عرض ‍ كردند: فرستاده شما كه بود؟ فرمود:قيس ! در اين هنگام مجمع عائذى گفت :
حـصـيـن او را دسـتگير كرد و نزد ابن زياد فرستاد. عبيدالله به اوفـرمـان داد كـه تـو و پـدرت را لعـنـت كـنـد، ولى او بر تو و برپـدرت درود فـرسـتـاد و ابـن زياد و پدرش را لعنت كرد؛ و مردم رابـه يـارى تو فراخواند و آمدنت را به ما خبر داد. سپس به فرمانابـن زياد وى را از بام قصر پايين افكندند؛ و او جان سپرد ـ خداىاز او خـشـنـود بـاد ـ . در ايـن هـنـگام چشمان حسين (ع ) اشك آلود شد وفرمود:
فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ(127)
(بـرخـى بـه شـهـادت رسيدند و برخى در انتظارند) پروردگارابـهـشـت را جـايـگـاه مـا و آنـان قـرار ده و ما و آنان را در سراى رحمتخـويـش گـرد آور و آرزوى مـا را كـه رسـيـدن به پاداش ذخيره شدهتوست برآور.(128)
بنابر اين وى از شهيدان قيام حسينى است كه در كوفه به شهادترسـيد و در زمره شهيدان كربلا به شمار نمى آيد، ولى در پاداشو مـنـزلت آنـان شريك است . از اين رو در دو زيارت ناحيه مقدسه ورجبيه بر وى درود فرستاده شده است .(129)
آنـچـه در مـنـاقـب آمـده كـه قيس حامل نامه امام حسين (ع ) از كربلا بهسـليـمـان بن صرد و مسيب بن نجبه و رفاعة بن شداد و عبدالله بنوال و ديـگـران بـوده است درست نيست . چرا كه وى پيش از ورود امام(ع ) به كربلا كشته شد.(130)
آرى ، قيس بن مسهر پيك اصلى ميان مكه و كوفه و يا به بيان دقيقتـر مـيـان امـام حـسـين (ع ) و مسلم بود. امام (ع ) در نيمه رمضان او راهـمـراه مسلم فرستاد؛ و بر فرض درستى وقوع رويداد تنگه بطنخـبـت مـسـلم نـيـز او را نزد امام (ع ) فرستاد؛ و سپس او پاسخ امام رابـراى مسلم برد. پس از آن ((هنگامى كه مسلم اتفاق مردم كوفه بربـيـعـت بـا حـسـين (ع ) را ديد، موضوع را براى آن حضرت نوشت ونامه را همراه قيس فرستاد و عابس شاكرى و غلامشان شوذب را باوى هـمـراه ساخت . آنان به مكه آمدند و با امام (ع ) هم