ئم ، امام زمان صلوات اللّه عليه مى دهد و با همين وضعيّت مدّت زمانى را خواهيم ماند.
بعد از آن ، خداوند متعال در ميان مسجد كوفه چشمه اى از روغن و چشمه اى از شير و چشمه اى از آب ظاهر مى گرداند.
و در آن هنگام اميرالمؤ منين علىّ عليه السّلام سلاح رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را به دست من مى دهد و مرا به شرق و غرب عالم مى فرستد تا در هر كجا دشمنى از دشمنان خدا باشد، او را به هلاكت رسانم .
و هر كجاى جهان ، بُتى باشد سرنگون سازم تا آن كه وارد هندوستان مى شوم و آن را فتح مى كنم .
و نيز حضرت دانيال و حضرت يوشع عليهماالسّلام به همراه اميرالمؤ منين صلوات اللّه عليه ، خارج شوند و گويند: همانا خدا و رسولش راست گفته اند؛ و هنگام وعده الهى فرا رسيده است .
پس خداوند متعال هفتاد مرد جنگى به همراه آن دو پيغمبر بسيج مى نمايد تا تمام قاتلين و دشمنان خود را نابود و هلاك نمايند تا آن كه سرزمين روم را فتح كنند و در قلمرو حكومت اسلامى در آيد.
سپس امام حسين عليه السّلام در ادمه فرمايشاتش افزود: بعد از آن ، به من ماءمورّيت داده مى شود كه تمام حيوانات نجس و پليد را نابود كرده و زمين را از تمام پليدى ها پاك سازم تا تنها چيزهاى خوب و مفيد باقى بماند.
سپس دين مبين اسلام را بر تمام يهود و نصارى و ديگر ملل و اديان و مذاهب عرضه مى كنم ؛ و چنانچه پذيراى آن باشند آزاد خواهند بود وگرنه خون آن ها ريخته خواهد شد.
و تمام افراد مريض ، نابينا و فلج به بركت ما اهل بيت عصمت و طهارت ، شفا مى يابند.
و بركت و رحمت الهى ، همه جا را فرا خواهد گرفت .
و تمام درختان ، حدّاكثر ثمر و ميوه خود را به بار مى آورند و حتّى در زمستان ميوه تابستان و در تابستان ميوه زمستان به دست مى آيد.
و اين وعده الهى است كه فرمود:
((وَلَوْاءَنَّ اءَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتِ مِنَ السَّماءِ وَالاَْرْضِ وَلكِنْ كَذَّبُوا فَاءَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ)) .
يعنى ؛ چنانچه تمام شهرها و ديار ايمان آورند و تقواى الهى پيشه نمايند، ما نيز بركات زمين و آسمان را بر آن ها ظاهر مى سازيم .
وليكن دروغ گفتند و آنان به كيفر و نتيجه اعمالشان ، مجازاتشان را خواهند ديد.
سپس خداوند به وسيله ما اهل بيت ، كرامت و عظمت خود را براى شيعيان ما ظاهر مى سازد؛ و ديگر چيزى بر آن ها مخفى و پوشيده نمى باشد.(52)
واقعيّت نگرى و خداجوئى
مرحوم شيخ مهدى مازندرانى - يكى از علماء بزرگ - به نقل از كتاب كبريت الاءحمر آورده است :
حضرت ابا عبداللّه الحسين صلوات اللّه عليه در روز عاشوراء، در آن موقعيّت جنگ و ستيز؛ و در همان لحظات آخر، هنگامى كه به بعضى از افراد و اهالى كوفه برخورد مى كرد كه در لشكر عمر بن سعدِ ملعون بودند. با اين كه مى توانست آن افراد را به هلاكت برساند؛ ولى بدون آن كه آسيبى بر آنان وارد نمايد، از كنارشان مى گذشت .
واين صحنه براى بسيارى از افراد تعجّب آور و غير قابل هضم بود، تا آن كه مدّت زمانى سپرى گشت و علّت جوان مردى و بزرگوارى امام حسين عليه السّلام آشكار و روشن گرديد.
و آن اين بود كه در صُلب آن افراد، انسان هايى پاك طينت وجود داشته است و مؤ من و معتقد به ولايت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشند.
و آن حضرت با علم امامت خويش ، با يك نظر، آن ها را شناسائى مى نمود و به ايشان آسيبى نمى رساند.
سپس مرحوم مازندرانى در همين راستا با استناد به فرمايش امام سجّاد زين العابدين عليه السّلام افزوده است :
حضرت سجّاد عليه السّلام فرمود: پدرم ، حسين بن علىّ عليهماالسّلام در روز عاشوراء، برخى از افرادى را كه در لشكر عمر بن سعد بودند، به هلاكت نرساند، با اين كه مى توانست آن ها را به راحتى نابود و هلاك گرداند.
پس هنگامى كه امامت به من منتقل شد، با علم امامت و ولايت متوجّه شدم كه افرادى مؤ من و پاك در صُلب آن اشخاص قرار داشته است .
و پدرم حسين عليه السّلام از روى علم امامت با يك نگاه به چهره و قيافه آن ها دريافته بود كه فرزندانى صالح و پاك از آن ها به وجود خواهند آمد.
و به همين جهت آن ها را مورد عفو و گذشت قرار مى داد و از ريختن خونشان مى گذشت .(53)
ورود به كربلاى پُربلا
بسيارى از تاريخ ‌نويسان آورده اند:
چون حضرت ابا عبداللّه الحسين صلوات اللّه عليه از مكّه معظّمه عازم شهر كوفه و سرزمين كربلاء گرديد.
به همين منظور به همراه اهل بيت و ديگر دوستان و ياران خود حركت كرد، در بين راه در محاصره شديد لشكر عبيداللّه بن زياد لعين به سركردگى حرّ بن يزيد رياحى قرار گرفتند.
و پس از صحبت ها و مجادله ها، سرانجام توافق شد كه حضرت به راه خود ادامه دهد تا از سوى عبيداللّه - والى كوفه - دستور بعدى بيايد.
لذا امام عليه السّلام با همراهان به مسير خود ادامه داد تا آن كه به محلّى به نام ((عُذَيْبُ الهِجانات )) رسيدند.
در اين هنگام از طرف والى كوفه - عبيداللّه - براى حرّ كه فرمانده لشكر بود، نامه اى به اين مضمون آمد كه بايستى از هر جهت بر حسين عليه السّلام و همچنين يارانش سخت گرفته شود.
حرّ، نامه عبيداللّه را براى امام حسين عليه السّلام قرائت كرد.
و چون اءصحاب و ياران حضرت از پيام شوم عبيداللّه آگاه شدند، اظهار داشتند: يا ابن رسول اللّه ! اجازه فرما تا با لشكر او مبارزه و قتال كنيم ؟
حضرت پس از شنيدن سخنان اصحاب و ياران خود، فرمود: تا آنان جنگ را شروع نكنند، من هرگز اقدام نخواهم كرد.
آن گاه يكى از ياران به نام زُهير بن قين عرضه داشت : پس به سوى سرزمين كربلا كه در همين نزديكى قرار دارد، حركت كنيم .
همين كه امام حسين عليه السّلام نام كربلاء را شنيد، گريست گرفت و سپس اظهار نمود:
((اَللّهُمَّ إ نّى اءعُوذُ بِكَ مِنْ كَرْبٍ وَبَلاء)) يعنى ؛ خداوندا، از مشكلات و بلاهاى اين سرزمين - كربلا - به تو پناه مى برم .
و سپس مقدارى به مسير خود ادامه داد و فرمود: در همين جا فرود آئيد و بارها را باز كنيد و بر زمين بگذاريد، كه اين جا وعده گاه جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مى باشد.
و قبر و مقبره من در اين سرزمين خواهد بود.(54)
بنابراين ، حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام در روز چهارشنبه و يا پنج شنبه ، دوّم محرّم الحرام ، سال 61 هجرى قمرى وارد سرزمين كربلاء شد.(55)
نان گندم آن را هم نخورى
محدّثين و مورّخين در كتاب هاى مختلف آورده اند:
آن هنگامى كه حضرت ابا عبداللّه الحسين صلوات اللّه و سلامه عليه به سرزمين كربلا وارد شد، چند روزى پس از آن ، يكى از ياران خود را با پيامى به سوى عمر بن سعد فرستاد كه : با تو صحبتى دارم ، امشب در ميان دو لشكر همديگر را ملاقات كنيم .
به همين منظور عمر بن سعد به همراه بيست اسب سوار و همچنين امام حسين عليه السّلام نيز به همان ترتيب از لشكرگاه خود خارج شدند و چون به محلّ ملاقات يكديگر رسيدند.
پس امام حسين عليه السّلام همراهان خود را قدرى عقب نگه داشت ، مگر برادرش حضرت ابوالفضل و پسرش علىّاكبر را؛ و همچنين عمر بن سعد همراهان خود را به جز پسرش و يكى از 