رزنده و آموزنده
1 - روز عاشوراء بين دو لشكر حقّ و باطل ، آتش جنگ با شدّت تمام شعله ور بود.
در وسطهاى روز، يكى از ياران امام حسين صلوات اللّه عليه جلو آمد و به آن حضرت عرضه داشت : هنگام نماز فرا رسيده است ؛ و اكنون كه به ملاقات خداوند متعال مى روم ، دوست دارم آخرين نماز را خوانده باشم .
حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام نگاهى به سمت آسمان كرد و فرمود: يادى از نماز كردى ، خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد؛ بلى ، وقت نماز فرا رسيده است ، از دشمن بخواهيد تا مهلت دهند و نمازمان را بخوانيم .
ولى دشمن نپذيرفت ، به همين جهت امام عليه السّلام به زهير بن قين و سعيد بن عبداللّه دستور داد تا جلوى نمازگزاران بايستند و خود را سپر قرار دهند، تا آن كه حضرت به همراه ديگران نماز را اقامه نمايد.
آن دو نفر با چند تن ديگر از ياران جلوى حضرت ايستادند و بقيّه اصحاب پشت سر آن حضرت قرار گرفتند و نماز را به جماعت به عنوان نماز خوف اقامه نمودند(59).
2 - روزى عدى فرزند حاتم طائى به همراه عُبِيْده ، فرزند عمر به محضر مبارك امام حسين صلوات اللّه عليه آمدند و در حالى كه تپش قلبش بسيار شديد بود گفت :
اى ابا عبداللّه ! ذّلت را با عزّت - در صلح امام حسن عليه السّلام با معاويه - مبادله كرديد؛ و متاعى قليل پذيرفتيد و عظمت خود را از دست داديد، همه ما، به وسيله شما مطيع شديم و يك عُمْر بايد مخالف باشيم .
اكنون برادرت حسن و جريان صلح را رها كن و نيروها و شيعيانت را از كوفه و ديگر شهرها جمع نما.
امام حسين عليه السّلام فرمود: ما معاهده بسته ايم و راهى بر شكست آن نيست ، چون عهدشكنى شيوه ما نمى باشد.(60)
3 - هنگامى كه امام حسين عليه السّلام به سرزمين كربلا وارد شد، نامه اى از سوى عبيداللّه ملعون براى آن حضرت ارسال شد.
همين كه نامه به دست امام عليه السّلام رسيد، و آن را خواند؛ پاره نمود و روى زمين ريخت و فرمود: مردمى كه خوشنودى مخلوق را بر رضايت خالق مقدّم بدارند، هرگز رستگار و موفّق نخواهند شد(61).
4 - روزى فَرَزْدقِ شاعر، به محضر و مجلس امام حسين صلوات اللّه عليه وارد شد، و پس از خواندن اشعارى در مدح اهل بيت رسالت صلوات اللّه عليهم ، حضرت چهارصد دينار به او هديه داد.
شخصى كه شاهد جريان بود اعتراض كرد و گفت : او شاعرى فاسق و هتّاك است ؟!
حضرت فرمود: بهترين مال و ثروت آن است كه آبروى شخص را حفظ كند، و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با كعب بن زهير شاعر چنين كرد و نيز درباره عبّاس ‍ فرزند مرداس فرمود: زبانش را از من قطع كنيد (كنايه از اين كه به او كمكى شود تا...).(62)
5 - امام حسين صلوات اللّه و سلامه عليه در ضمن يكى از سخنانش قرآن را به چهار بخش تقسيم نمود:
عبارات و اءلفاظ، اشارات و كنايات ، لطيفه ها و داستان ها، حقايق و واقعيّات .
عبارت ها و اءلفاظ براى مردم عادى ، و اشارات براى اهل اطلاّع ، و لطايف براى اولياء، و حقايق براى أ نبياء و أ وصياء مى باشد.(63)مدح و منقبت پنجمين اختر امامت
آن كه جانان طلبد، بهر چه خواهد جان را
ترك جان گوى ، اگر مى طلبى جانان را
قرب جانان ، هوس هر دل و جان نيست ، ولى
دل كسى داد به جانان ، كه نخواهد جان را
دعوى عشق و محبّت نه به حرف است ، حكيم
بايد از خون گلو زد رقم اين عنوان را
بندگان را همه بر لقمه نظر باشد و بس
چشم هر بنده ندارد نظر لقمان را
تا نميرى ز خودى ، زنده نگردى به خداى
نفى كفر است ، كه اثبات كند ايمان را
عالِم آن است ، كه آزادى عالَم طلبد
كامل آن است ، كه از خلق برد نُقصان را
كيست آن بنده زيبنده به جز نفس حسين
كه به لطفى اثر از قهر برد يزدان را
بحر موّاج كرم اوست كه با تشنه لبى
نخورد آب و دهد آب لب عطشان را
خالق عزّ و جلّ كرد ز ايجاد حسين
ختم بر امّت خاتم كرد و احسان را
ديد پيش از گِل ما بار گُنه بر دل ما
كه آفريد از پى اين درد، خدا درمان را
غرق طوفان گناهيم و به يك قطره اشك
فضل آن بحر كرم بين ، كه خَرد طوفان را
مظهر اسم عَفوُّ است ، چو اين منبع جود
مغفرت جوى و بدين اسم بجو غفران را
حتم شد نار جهنّم چو ز سلطان قِدَم
بر بنى آدم اگر زد قَدَم عصيان را
آفتاب از افق جود بر آمد كه منم
آن كه از پرتو خود، نور كند نيران را
شاه اقليم فتوّت ، عَلَم افراشت كه من
دست گيرى كنم اين امّت سرگردان را
نوع خود را بدهم جان و ز جانان بخرم
تا ببينند ملايك شرف انسان را
گوى سبقت به كَرَم در برم از عالَميان
تا نگيرند پس از من به كرم چوگان را
مقصد ممكن و واجب همه تشريف من است
نقطه قطب منم ، دايره امكان را
اين چنين شد ز ازل شرط عبوديّت من
كه به خون غلطم و تقديس كنم سبحان را
تا به دامان زندم دست گنه كار محّب
زده ام بهر شفاعت به كمر دامان را
بينش اهل حقيقت ، چون حقيقت بين است
در تو بينند حقيقت ، كه حقيقت اين است
من اگر جاهل گمراهم ، اگر شيخ طريق
قبله ام روى حسين است و همينم دين است
سجده بر نور خدا، در گلِ آدم نكند
چشم شيطان لعين ، چون نظرش بر طين است
ماسوا عاشق رنگند سواى تو حسين
كه جبين و كَفَت از خون سرت رنگين است
خَردَلى بار غمت را دل عالم نكشد
آه از اين بار امانت ، كه عجب سنگين است
پيكرت مظهر آيات شد از ناوك تير
بدنت مصحف و سيمات مگر ياسين است
باغ عشق است ، مگر معركه كربُبَلا
كه ز خونين كفنان غرق گُل و نسرين است
بوسه زد خسرو دين بر دهن اصغر و گفت
دهنت باز ببوسم ، كه لبت شيرين است
شير دل آب كند، بيند اگر كودك شير
جاى شيرش به گلو آب دم زوبين است
از قفا دشمن و اطفال تو هر سو به فرار
چون كبوتر كه به قهر از پى او شاهين است
در خَم طُرّه اكبر، دل ليلا مى گفت
سفرم جانب شام و وطنم در چين است
دخترى را به كه گويم كه سر نعش پدر
تسليت سيلى شمر و سر نِىْ تسكين است (64)چهل حديث گهربار منتخب
قالَ الاْ مامُ اءبُوعَبْدِاللّهِ الْحُسَيْن ، صَلَواتُاللّهِ وَسَلامُهُ عَلَيْهِ:
1 - إ نَّ قَوْما عَبَدُواللّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُالتُّجارِ، وَإ نَّ قَوْما عَبَدُوااللّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُالْعَبْيدِ، وَإ نَّ قَوْما عَبَدُوااللّهَ شُكْرا فَتِلْكَ عِبادَةٌ الْاءحْرارِ، وَهِيَ اءفْضَلُ الْعِبادَةِ.(65)
ترجمه :
فرمود: همانا، عدّه اى خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوى بهشت عبادت مى كنند كه آن يك معامله و تجارت خواهد بود.
و عدّه اى ديگر از روى ترس خداوند را عبادت و ستايش مى كنند كه همانند عبادت و اطاعت نوكر از ارباب باشد.
و طائفه اى هم به عنوان شكر و سپاس از روى معرفت ، خداوند متعال را عبادت و ستايش مى نمايند؛ و اين نوع ، عبادت آزادگان است كه بهترين عبادات مى باشد.
2 - قالَ عليه السّلام : إِنَّ اءجْوَدَالنّاسِ مَنْ اءعْطى مَنْ لا يَرْجُوهُ، وَ إ نَّ اءعْفَى النّاسِ مَنْ عَفى عَنْ قُدْرَةٍ، وَ إ نَّ اءَوْصَلَ النّاسِ مَنْ وَصَلَ مَنْ قَطَعَهُ.(66)
ترجمه :
فرمود: همانا سخاوتمندترين مردم آن كسى است كه كمك نمايد به كسى كه اميدى به وى نداشته است .
و بخشنده ترين افراد آن شخصى است كه - نسبت به ظلم ديگرى با آن كه توان انتقام دارد - گذشت نمايد.
ص