اه شدند و باوى آمـدنـد))(131) بار ديگر امام (ع ) در هشتم ذى حجه ياپس از آن ، قيس را از بطن رمه گسيل داشت .نامه مسلم بن عقيل به امام (ع )
طبرى روايت مى كند كه مسلم بن عقيل هفده شب پيش از كشته شدنش ازكوفه به امام حسين (ع ) چنين نوشت :
راهنما به خويشاوندانش دروغ نمى گويد، جماعت كوفيان با توست، همين كه نامه ام را خواندى روانه شو. والسلام عليك .
در نقل ابن نما آمده است :
امـا بـعـد، راهـنـمـا بـه خـويـشـاونـدانـش دروغ نـمـى گـويـد. هـمـهاهـل كـوفـه بـا تـواند و هجده هزار تن از آنان با من بيعت كرده اند.همين كه نامه ام را خواندى با شتاب حركت كن . والسلام عليك و رحمةالله و بركاته (132)
در روايت دينورى آمده است :
... حـركـت كـن كـه هـمه مردم باتواند و هيچ نظر خوشى به خاندانابوسفيان ندارند.(133)
روايـت هـاى تاريخى حاكى از آن است كه قيس بن مسهر صيداوى ايننـامـه را نـزد امـام در مـكـه بـرد؛ و مـسـلم ، عـابس شاكرى و غلامش ،شوذب ، را با او همراه ساخت .(134)
امام حسين (ع ) قصد خويش مبنى بر رفتن به كوفه را به گزارشمسلم از وضع مردم كوفه منوط ساخته بود؛ و در نامه نخست خود بهمردم آن شهر بر اين موضوع تاءكيد ورزيد و فرمود:
... اگـر او بـه مـن نـوشـت كـه راءى جـمـاعـت و خـردمندان و اربابانفـضـيـلت شـمـا بر آنچه فرستادگانتان آورده اندو درنامه هايتانخوانده ام متحداست ، به زودى نزد شما خواهم آمد.(135)
در پـرتـو نـامـه مـسـلم ، امـام حسين (ع ) عزم خويش را بر رفتن بهكوفه جزم كرد و نامه دومش ‍ را، در حاجر، از بطن رمه ، براى مردمنـوشـت ؛ و قـيـس بن مسهر آن را به كوفه برد. ولى وى در اثناىايـن سـفارت در راه دستگير شد؛ و براى آن كه نامه به دست دشمننيفتد آن را پاره كرد.خطبه هاى امام (ع ) در مكّه مكرّمه
متاءسفانه تاريخ از دوران حضور امام حسين (ع ) در مكه مكرمه جز آنخـطـبـه مـشـهـور ايـشـان كـه جـمله معروف ((مرگ براى فرزندان آدمچـونـان گردنبند براى دختران جوان است ))، چيزى ثبت نكرده است .ايـن خـطـبـه و يـك خـطـبـه ديگر شامل مجموعه اى از سخنان حكمت آميزكوتاه است كه امام (ع ) پيش از بيرون آمدن از مكه ايراد فرمود.
براى پژوهشگر ژرف انديش باور اين موضوع كه امام (ع ) در مدتحـدود 125 روز حـضـور در مـكـه آن هـم هـمـزمـان بـا مـوسـم حج ، درمحافل مكه جز اين دو خطبه را نخوانده باشد بسيار دشوار است . باآن كه طبق روايت هاى تاريخى مردم نزد آن حضرت گرد مى آمدند واز ايـشـان كـسـب فـيض مى كردند و شنيده هايشان را ثبت و ضبط مىنمودند!
آيـا ايـن مـعـقول است كه امام (ع ) از فضاى دينى و قدسى حاكم بربيت الله الحرام براى تبليغ و معرفى حق و نيز نهضت مقدس خويشاستفاده نكرده باشد.
اين يكى از شكاف هاى مبهم و از لغزش هاى دردناك تاريخ است !
خطبه نخست
پـژوهـشـگر متتبع ، شيخ سماوى ، گويد: حسين (ع ) پس از دريافتنامه مسلم ، آهنگ بيرون آمدن كرد؛ و در شب هشتم ذى حجه ياران خويشرا گرد آورد و خطاب به آنان فرمود:
الحـمـد للّه ، مـا شـاء اللّه ، ولا قـوة الاّ بـاللّه وصـلى اللّه عـلىرسول اللّه .
مـرگ همچون گردنبند دختران آويزه گلوى فرزندان آدم است . شوقمـن بـه ديـدار پـدرانـم چـونان شوق يعقوب است به ديدار يوسف .بـراى مـن قتلگاهى برگزيده شده است كه آن را ديدار خواهم كرد.گـويـى كـه گرگان دشت هاى ميان نواويس و كربلا، بند از بندمجـدا مـى سـازنـد؛ و شكم هاى خالى و گرسنه از پاره هاى تنم پرمـى شـود. از روز رقـم خـورده بـا قـلم سرنوشت گريزى نيست . ماخـانـدان نـبـوت بـه خوشنودى خداوند خوشنوديم . بر بلاى او مىشـكـيـبـيـم و او بـه مـا پـاداش شـكـيـبـايـان را مـى دهـد. خويشاوندانرسول خدا هرگز از وى منحرف نمى شوند؛ و در بهشت بر او گردمـى آيـنـد. تـا چـشـم هـايش ‍ بدان وسيله روشن گردد و وعده اش بهوسـيـله آنان عملى شود. هر كس در راه ما آماده جانبازى است و آهنگ آرامگرفتن به لقاى الهى را دارد، پس با ما بكوچد؛ و من بامدادان آمادهحركتم . ان شاء الله .
نكته هاى قابل استفاده از اين خطبه شريفه
1ـ امـام (ع ) رهـيدنى نبودن انسان از بند مرگ را به رهيدنى نبودنگـردن دخـتـران جـوان از طـوق گـردنـبند محكم تشبيه كرده است ؛ وتـشـبـيـه مرگ به گردنبند بر گردن دختران جوان ، كه زينت آنهابـه شـمـار مـى آيـد، نگرش باشكوهى است به اين كه مرگ در راهحـركـت تكوينى انسان ، يك گام تكاملى است ؛ و به ويژه براى مؤمـن در مـسـيـر سرنوشتش يك زينت است . چرا كه او را از سراى درد ورنـج و گـرفـتـارى و سـخـتـى بـه سـراى پـرنـعـمـت و پـاداشكـامـل و سـعـادت هـمـيـشـگـى مـى رسـانـد؛ و بـدون شك شهادت ، كهبـرتـريـن و شـريـف تـريـن مرگ هاست ، نسبت به مطلق مرگ ، بهحـقـيـقـت زيـنـت تناسب بيشترى دارد؛ و جز انسان هاى سعادتمند از آنبرخوردار نگردند.
2ـ ايـن سـخـن امـام (ع ) كـه مـى فـرمـايـد: ((بـراى مـن قـتـلگـاهـىبرگزيده شده است كه آن را ديدار خواهم كرد))، اشاره به اين داردكـه ايـن قتلگاه يك انتخاب الهى است ، و نه از سر زور و جبر؛ كهبـا سـرافـراز شدن به كرامت وظيفه ، در آن شرايط ويژه دشوار،امام به طور تعبدى و براى امتثال فرمان خداوند و در راستاى انجاموظيفه به سوى آن حركت مى كند.
ايـن سـخـن امـام (ع ) بـه آگاهى از سرنوشت و سرانجام كار خويشنيز اشاره دارد.
3ـ ايـن سـخـن امـام (ع ) كـه مى فرمايد: ((از روز رقم خورده با قلمسرنوشت گريزى نيست ))، اشاره روشنى است به حتمى بودن اينقتل و تحقق آن سرنوشت مكتوب به قلم قضاى الهى . آن نيز نه بازور و اجـبـار، بـلكـه بـه گـونـه پـيـش بينى شده در علم خداوند ـتبارك وتعالى ـ و رقم خورده با قلم مشيت الهى .
4ـ امـام (ع ) در ايـن خـطـبـه تاءكيد فرمود كه سرنوشت او در رفتنبـه عـراق كـشـتـه شـدن اسـت . نـيز اشاره فرمود كه گرگان مياننـواويس و كربلا، بند از بند وى جدا خواهند كرد. يعنى اينكه او رابه گونه اى زشت خواهند كشت . شايد نواويس و كربلا اشاره بهتـجـمـع و گـسـتـرش انـبـوه سـپاه اموى در فاصله ميان اين دو منطقهباشد.
آن حضرت با كسانى كه قصد پيوستن به وى را داشتند شرط كردكه بايد در راه دوستى اهل بيت آماده جانبازى بوده خود را آماده لقاىالهـى كـرده بـاشـند، يعنى اين كه براى آنها سرنوشتى جز كشتهشدن و شكيبايى بر زخم شمشير و نيزه نيست !
امام (ع ) از اين سخنان چه چيز را اراده كرده بود... و چرا؟
يـك رهـبـر الهـى هـمانند ديگر رهبران براى تحقق هدف هايش در پىآمـاده سـازى عـِدّه و عـدّه اسـت و بـراى رسـيـدن بـه آن بـه تـهـيـهوسـايـل ظـاهـرى شناخته شده دست مى يازد. ولى او با رهبرانى كهتـنـها به دنبال پيروزى ظاهرى هستند تفاوت دارد. او يارانش را باهـر ويـژگـى اى بـر نـمـى گـزيـند، بلكه آنان را از ميان كسانىهـمـانـند خودش انتخاب مى كند؛ كه همه همّتشان كسب خشنودى خداوندبـاشد. يارانى هدايت شده و هدايت كننده كه با آگاهى از سرنوشتدر راهـى نـاهـموار و پر از بيم و خطر ره مى سپرند. رهبر الهى باگزينش يا