د محترم رفتم (من او را مى شناختم وى صاحب دكان كوچكى بود) آنجا دو نفر را در مقابل دكانش ديدم در اولين فرصتى كه يافتم به صاحب دكان گفتم : با تو كارى دارم ، تقاضا دارم با من به مكانى بيايى و سريع باز گرديم ، او را به مسجد النبى واقع در خيابان ((جى )) بردم . كارگران و بنايان در مسجد مشغول تعمير بودند، در يكى از گوشه هاى مسجد رو به قبله نشستيم ، به او گفتم : به من امر شده غم و غصه و مشكلى را كه هم اكنون در آن به سر مى برى از تو برطرف كنم ، از تو مى خواهم مشكلت را برايم بازگو كنى ، به او بسيار اصرار كردم ، ليكن از گفتن سرباز زد، سرانجام مبلغ را به وى دادم ، ولى مقدار آن را به او نگفتم ، مرد گريان شد و گفت : من مبلغ 45000 تومان مقروضم ، نذر كردم هر روز صبح به مدت چهل روز بعد از نماز صبح زيارت عاشورا بخوانم ، و امروز آخرين آن را خواندم .(10)واقعه حره و قتل عام مردم مدينه به دستور يزيد بن معاويه

در روز 28 ذيحجه سال 63 هجرى، مردم مدينه به دستور يزيد بن معاويه قتل عام شدند و شهر غارت شد .

اين واقعه به واقعه حره موسوم گشت .

پس از به شهادت رسيدن امام حسين- عليه السلام-، ظلم و عداوت يزيد بن معاويه شدت گرفت .

گروهى از مردم كه به شام رفته بودند، مشاهده كردند كه او همواره مشغول عياشى و طرب و خوشگذرانى است و چون برگشتند، مردم مدينه را از حالات يزيد مطلع ساختند .

مردم پس از اطلاع از قضايايى كه در شام مى گذشت، عثمان بن محمد بن ابى سفيان حاكم مدينه و همچنين مروان حكم و ساير امويين را از مدينه بيرون كردند؛ سپس با عبدالله پسر حنظله غسيل الملائكه (از اصحاب پيامبر و شهيد معروف نبرد احد) بيعت كردند و آشكار يزيد را دشنام دادند و برائت و بيزارى خود را از وى آشكار ساختند .

يزيد پس از شنيدن اين خبر، شخصى به نام مسلم بن عقبه را كه به واسطه پليدى و خباثتش به مجرم و مسرف ملقب بود، براى سركوبى مردم مدينه به آن شهر فرستاد .

سپاه وى در نزديكى مدينه، در محلى به نام حره توقف كردند .

به دنبال آن، مردم مدينه از شهر بيرون آمدند تا آنان را دور كنند و اين سبب شد كه بين دو سپاه جنگى سخت درگيرد .

مروان حكم پيوسته سپاه مسلم را به كشتن مردم ترغيب مى كرد تا آنكه بسيارى از مردم شهر دراين نبرد جان خود را ازدست دادند و بقيه نيز كه تاب مقاومت نداشتند، به مدينه برگشتند و به مسجد پيامبر- صلوات الله عليه وآله- پناهنده شدند .

لشكر مسلم وارد مدينه شد و سپاهيانش بدون آنكه رعايت حرمت پيامبر (ص) را كنند، با اسب وارد مسجد شدند و به كشتارى وحشيانه دست زدند .

آنها بقدرى از مخالفين را كشتند كه در مسجد، خون جارى شد و تا قبر پيامبر (ص) رسيد .

بر طبق برخى از نقلها، در اين واقعه بيش از ده هزار نفر كه هفتصد نفر آنان از بزرگان قريش و انصار و مهاجرين و موالى بودند كشته شدند .

بعضى از مورخين تعداد مشهورين از كشته شدگان اين واقعه را چهار هزار نفر ذكر كرده اند و بعضى گفته اند عدد افراد غير معروف كه در اين واقعه كشته شدند، (بجز زنان و كودكان) به ده هزار نفر رسيد .

سپس مسلم بن عقبه، امير لشكر يزيد، سه روز اموال و نواميس مردم را بر لشكر خود مباح نمود و در اين مدت شهر غارت شد و ابروى بسيارى هتك گرديد .

تمامى مردم بجز امام سجاد- عليه السلام- و على بن عبدالله بن عباس، از ترس مجددا با يزيد بيعت كردند و علت اينكه مسلم بن عقبه متعرض امام سجاد- عليه السلام- و على بن عبدالله نشد، اين بود كه بعضى از خويشاوندان آنان در بين لشكر مسلم بن عقبه بودند و وساطت آنها سبب شد كه وى از آنان بگذرد .

مسرف پس از اين واقعه، به منظور مقابله با عبدالله بن زبير، به طرف مكه به راه افتاد؛ ولى به واسطه پيرى و شدت بيماريى كه از قبل بر او چيره شده بود، در بين راه درگذشت .

برگرفته از كتاب منتهى الآمال، تأليف مرحوم حاج شيخ عباس قمى .توصيه شيخ كبير به خواندن زيارت عاشورا
شيخ محمد حسن انصارى اخوى زاده و داماد سرآمد فقها، شيخ مرتضى انصارى داراى چند فرزند بود، سومين فرزند ايشان ((شيخ مرتضى )) معروف به شيخ كبير از اهل علم و فضل بود و در نجف به سر مى برد، وى در سال 1289 ه‍ به دنيا آمد، و در سال 1322 ه‍ در دزفول در سن 33 سالگى فوت نمود، اين شيخ جليل القدر حرص و ولع ويژه اى نسبت به خواندن زيارت عاشورا در صبح و شب داشت ، پس از مرگش بعضى از يارانش او را در عالم خواب ديدند، از او پرسيدند: بهترين و نافع ترين اعمال آنجا كدام است ؟ در پاسخ سه بار فرمود: زيارت عاشورا.(11)حل مشكلات به واسطه زيارت عاشورا
عالم جليل القدر و متقى مرحوم آيت اللّه نجفى قوچانى رحمه الله از طلاب برجسته خراسانى بود و در ضمن ياد داشتهاى خاطراتش در اصفهان كه به مدت چهار سال از سال 1314 ه‍ ق الى 1318 تداوم داشت مى نويسد:
وقتى به شهر اصفهان آمدم ، شبى در خواب چهره مرگ را به صورت يك حيوان در ابعاد يك ((گوسفند)) ديدم عمرش بالغ بر يك سال بوده و به دنبال او سه و يا چهار عدد از بچه هاى كوچكش در هوا در حال سير و حركت بودند، در اثناى حركتشان از روى منزل ما در قوچان گذشتند و يكى از گوسفندان بر روى منزل ما از حركت باز ايستاد.
براى پدرم نوشتم : نامه اى برايم ارسال كند و احوال خود را در آن شرح دهد؛ زيرا نگران او بودم پس از ارسال نامه ، از پدر نامه اى دريافتم در آن گفته بود همسرش فوت نموده .
و نيز مى نويسد: قبل از ده سال مبلغ دوازده تومان براى اداى مخارج زيارت به عتبات مقدس قرض كرده بود(12) ولى به دليل ((ربا)) بدهى او به هشتاد تومان رسيده بود، و همه دارايى پدرم به اين مقدار نمى رسيد، من تصميم گرفتم زيارت عاشورا را به مدت چهل روز بر بام مسجد سلطان صفوى بخوانم و سه حاجت را طلب كردم :
اول : اداى بدهى پدرم
دوم : طلب آمرزش
سوم : افزون شدن علم و اجتهاد
قبل از ظهر شروع به خواندن مى نمودم و قبل از زوال ظهر آن را تمام مى نمودم ، خواندن آن دو ساعت به طول مى انجاميد پس از اتمام چهل روز و تقريباً بعد از يك ماه پدرم به من نوشت : امام موسى بن جعفر عليه السلام قرض مرا ادا كرد، به او نوشتم : خير، امام حسين عليه السلام آن را ادا كرد، و همگى آنها يك نور واحدند.
وقتى سرعت تأ ثير زيارت را در بر آورده شدن حاجتها در مسايل دشوار ديدم و قلباً از تأ ثير گذارى آن در برآورده شدن حاجتها اطمينان يافتم ، عزم خود را جزم كردم تا آن را در روزهاى ماه محرم الحرام و ماه صفر براى حاجت مهمترى به مدت چهل روز بخوانم ، لذا با تلاش و كوشش بسيار و با احتياط كامل بر بام مسجد سلطان مى رفتم ؛ و رو به قبله و زير آسمان بودن را مراعات مى كردم ، بعد از سپرى شدن روزها، و ختم چهل روز، در خواب بشارت دهنده اى را ديدم كه مى گفت : به مراد خود رسيدى . و در صبحگاه در قلبم شور خاصى پديدار گشت ، و اين چند بيت را سرودم :(13)
زمان قبض گذشت ، انبساط جلوه گر آمد
درخت صبر قوى گشت ، باز بر ثمر آمد
چو كوه شو، سر تسليم بيش و راضى شو
به لطمه شب و روز فلك كه ماه بر آمدحل مشكلات دشوار با خواندن زيارت عاشورا
آقاى ... مى نويسد دوبار با مشكلات دشوارى مواجه ش