ران خود از ميان چنين مردانى نقشه كار و نوع رويارويىخـويـش را ترسيم مى كند؛ و در اين مسير به همه كسانى كه به اومـى پيوندند اعتماد نمى كند. زيرا ممكن است بسيارى از آنها طمعكارو اهل ريا و گناه باشند؛ كه بايد آنان را آزمود. كاروان حسينى نيزپـيـش از رسـيـدن بـه ميدان رويارويى از وجود چنين عناصرى بايدپـاك مـى شـد. از ايـن رو بـا اعـلام و تـاءكـيـد [امـام ] بـر ايـن كـهسرنوشت آنان قتل و شكيبايى بر شمشير و نيزه است ؛ و چنين كارىجـز از فـدائيـان حـقـيـقى و مشتاقان ديدار پروردگار ساخته نيست ،آزمايش مى شدند.
اين آزمايش روش معمول همه رهبران الهى است ؛ و قرآن كريم دربارهاين سنت در آزمايش نهر به دست طالوت (ع ) چنين مى فرمايد:
((فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْشـَرِبَ مـِنـْهُ فـَلَيـْسَ مـِنِّى وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلا مَنِ اغْتَرَفَغـُرْفـَةً بـِيـَدِهِ فـَشَرِبُوا مِنْهُ إِلا قَلِيلا مِنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَآمـَنـُوا مـَعـَهُ قـَالُوا لاَ طـَاقـَةَ لَنـَا الْيـَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِينَيَظُنُّونَ اءَنَّهُمْ مُلاَ قُوا اللّ هِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةًبِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهَُ مَعَ الصَّابِرِينَ))(136)
و چون طالوت بالشكريان خود بيرون شد، گفت : ((خداوند شما رابـه وسـيـله رودخـانـه اى خـواهـد آزمـود. پـس هركس از آن بنوشد از[پـيـروان ] مـن نـيست ، و هركس از آن نخورد، قطعا او از [پيروان ] مناسـت ، مـگـر كـسـى كـه بـا دستش كفى برگيرد.)) پس [همگى ] جزانـدكـى از آنـهـا، از آن نوشيدند. و هنگامى كه [طالوت ] با كسانىكـه هـمـراه وى ايـمـان آورده بـودنـد، از آن [نـهـر] گـذشتند، گفتند:((امـروز مـا را ياراى [مقابله با] جالوت و سپاهيانش نيست .)) كسانىكـه بـه ديـدار خداوند يقين داشتند، گفتند: ((بسا گروهى اندك كهبـر گـروهـى بـسـيـار، بـه اذن خـدا پـيـروز شـدنـد؛ و خـداوند باشكيبايان است .))
عـلاوه بـر ايـن رهـبـران خدايى هنگام آگاه ساختن يارانشان بر پيشآمـدها و دشوارى ها و سختى هايى كه در مسير سرنوشت خواهند ديد،بـاب درجـات عـالى ، مـنـزلت هـاى والا و پاداش هاى خداى تبارك وتـعـالى را، مـادامـى كـه بـر پـيـمـودن راه جـهـاد فـىسبيل الله استوار باشند، به روى آنان مى گشايند.
كـسـى كـه جـزئيـات حـركـت امـام حـسـيـن (ع ) را مـوردتـاءمـل قرار دهد درمى يابد كه آن حضرت در مدينه ، در راه مكه ، ودر مـكـه و در مـنـزلگـاه هـاى راه مكه ـ عراق پيوسته خبر از شهادتخـويـش مـى داد؛ و بـديـن وسـيـله كـاروان حـسـيـنـى را از دنـيـاخواهانغـربـال مـى كـرد. حتى ياران برگزيده و خالص خويش را نيز درمـعـرض آزمـايـش قـرار داد؛ تـا بـا نـشـان دادن ثـبـات قـدم ، درجاتبـلنـدشـان نـزد خـداونـد بـالاتـر رود. ايـن چـنين بود كه ياران آنحـضـرت در شـب عـاشـورا، جـايگاه خود در بهشت را نيز ديدند؛ و درفـرداى وحـشـتـزاى آن روز، حضرت نقشه جنگى خويش را بر پايهنـيـروى حـقـيـقى متشكل از اين گروه اندكِ برگزيده و بى شائبه ،ترسيم فرمود.
5 ـ در اين سخن حضرت كه مى فرمايد: ((خويشاوندان پيامبر از وىمـنـحـرف نگشته اند و در بهشت بر وى گرد مى آيند، تا چشم هايشبـدان وسـيـله روشـن و وعده اش به وسيله آنها عملى گردد))، اشارهاسـت بـه ايـن كـه مـسـيـر اهـل بـيـت (ع ) هـمـان مـسـيـررسـول خـدا(ص ) است و اينان نيز همان درجه و منزلت او را دارند وبا كرامتى كه خداوند در دنيا و آخرت به آن بزرگواران اختصاصداده است ، چشمان رسول خدا(ص ) روشن مى گردد.(137)شـايـد ايـن سـخن حضرت كه مى فرمايد: ((وعده هايش را به وسيلهآنـان عـمـلى سـازد))، اشـاره دارد بـه ايـن كـه وعـده الهـى مـبنى برپـيـروزى ديـن خـداونـد بـر هـمـه اديـان روى زمـين به دست مردى ازفـرزنـدان پـيـامـبـر(ص ) و از فـرزنـدان حسين (ع ) يعنى امام مهدىمنتظر(ع ) تحقق خواهد يافت .(138)
خطبه دوّم
تـاءمـل در مـحتواى خطبه دوم و عدم ارتباط مضامين آن با مضامين خطبهنـخـسـت ، گمان تفاوت مناسبت زمانى و مكانى دو خطبه را تقويت مىكـنـد. ولى حـائرى صـاحـب كـتـاب مـعـالى السـبـطـيـن ، پـس ازنـقـل خـطـبه نخست از لهوف ابن طاووس مى گويد: ((و پس از آن اينخـطـبـه را خـوانـد...)) وى بـا تـوجـه بـه عـدمنـقـل لهـوف نـسـبـت بـه اشـاره ارشـادى امـام و يـا خـطـبـه دوّم آن رانقل كرده است و اينكه صاحب معالى السبطين اين خطبه و آن اشاره رااز كجا گرفته است ، خدا مى داند.
چـون ايـن فـصـل تـنـهـا به فعاليت هاى امام در مكه مكرمه اختصاصدارد؛ و نيز از آنجا كه احتمال مى رود امام (ع ) در دنباله خطبه نخستبه موضوع هاى كوتاه اخلاقى كه خطبه دوم دربر دارد اشاره كردهبـاشـد، مـا نـيـز خـطـبـه دوم را بـعـد از خـطـبـهاول نقل مى كنيم .
متن خطبه دوم چنين است :
((بـردبـارى زيـنـت است ؛ وفاى به عهد جوانمردى است ؛ صله رحمنـعـمـت اسـت ؛ اسـتـكـبار خودستايى است ؛ شتاب ورزى نادانى است ؛نـادانـى ناتوانى است ؛ گزافه گويى گرفتارى است ؛ همنشينىبـا فـرومـايـگـان و هـمـنـشـيـنـى بـا گـنـاهـكـاران بـدگـمـانى است.))(139)روز حركت از مكّه مكرّمه
شـيـخ مـفـيـد و نـيـز طـبـرى از قـول ابـومـخـنـفنـقـل كـرده انـد كه روز خروج امام حسين (ع ) از مكه به سوى عراق ،هـشـتم ذى حجه بوده است : ((سپس هشت روز گذشته از ذى حجّه ، روزسـه شـنـبـه ، روز تـرويـه ، روزى كـه مـسـلم بـنعـقـيـل در آن خـروج كـرد، از مـكـّه خـارج شد))(140)؛ و اينقول مشهور است .
ولى مَزّى و ابن عساكر نوشته اند كه خروج حضرت از مكه در روزدوشنبه ، دهم ذى حجه سال شصت بوده است : ((پس در روز دوشنبه ،دهـم ذى حـجـه سال شصت همراه خاندان خود و شصت تن از بزرگانكوفه روانه عراق شد.))(141)
سـيـد بـن طـاووس گفته است : ((امام حسين (ع ) روز سه شنبه ، سهروز گذشته از ذى حجه از مكه بيرون آمده بود)).(142)
سبط ابن جوزى در تذكرة الخواص گفته است : ((حسين (ع )، در روزهفتم ذى حجه سال شصت از مكه بيرون آمد...))(143)
پـوشـيـده نـمـانـد كـه سـخـن درسـت و قـطـعـى هـمـانقـول مـشـهـور اسـت . زيـرا در نـامـه ارسـالى آن حـضـرت بـراىاهل كوفه نيز آمده است :
((... من در روز سه شنبه هشت روز گذشته از ذى حجه ، روز ترويه، به سوى شما حركت كردم ...))(144)
ابـن كـثـيـر در تـاريـخ خويش به نقل از زبير بن بكار از محمد بنضـحاك نقل مى كند كه حسين (ع ) هنگام بيرون آمدن از مكه به سوىكوفه ، بر در مسجد الحرام گذر كرد و گفت :
لا ذعرت السوام فى فَلق الصبح
مغيرا ولا دُعيت يَزيدا
يوم اءعطى مخافة الموت ضيما
والمنايا يرصدننى اءن اءحيدا(145)
چارپايان را در سپيده دم با هجوم نترسانم و ديگر يزيدم نخوانند.
اگـر، از بـيـم مـرگ بـه سـتـم تن دهم و زير بار ذلت روم و خطرمرگ مرا از راه ببرد.چرا امام (ع ) بر ترك مكه در ايام حج اصر