 روز - هشتم ذيحجه - با خاندان و گروهى از ياران و برادران و خويشاوندان رهسپار سفر عراق شد. عده اى از بزرگان قوم خواستند مانع حركت آن حضرت شوند امّا امام فرمود: من نمى توانم با يزيد بيعت كنم و حكومت ظلم و فسق را بپذيرم ، اكنون براى رعايت حرمت خانه خدا، مكه را ترك مى كنم .فصل اول جمال آدمي

برتري انسان

مسلّم است كه ارزش واقعي انسان‌ها به علم, كمالات, فضايل و صفات اخلاقي است. افراد بشر هر چند از جهت جسم, ظاهر, لباس, مكان, مال, مقام و اين گونه موارد با هم تفاوت‌هايي دارند اما اين تفاوت‌ها سبب امتياز آنها بر يكديگر نيست؛ آنچه سبب امتياز حقيقي است، علم، فضيلت، اخلاق و رفتار نيك است.

فضيلت آدميان در بهره‌گيري از لذائذ حيواني و برخورداري از آنچه بين انسان و ساير حيوانات مشترك است نمي‌باشد؛ بلكه كمال آدمي وابسته به امتيازات او از حيوانات است. هرچه بهرة او از اين امتيازات بيشتر باشد، فاصله‏اش از عالم حيواني زيادتر، و جلوه و نمايش انساني او بيشتر مي‏شود.

انسان فطرتاً شيفتة اخلاق پسنديده است؛ او صاحبان مكارم اخلاق را دوست مي‏دارد و تحت تأثير مناظر حساس اخلاقي قرار مي‏گيرد.

در تمام قرون و اعصار، عدالت، طهارت نفس، امانت، صداقت، استقامت، ثبات قدم، شجاعت، صراحت لهجه، صبر و حلم، وفاي به عهد، تواضع، رحم، احسان، اغماض و گذشت، فداكاري و ايثار، آزادي‌خواهي و خدمت به همنوع، و ساير صفات حميده، محبوب بشر بوده است. هرچه شكل دنيا عوض شود و ظواهر زندگي تغيير كند در اين احساس بشري و احترام او به نيكوكاران و نيكوخويان، تغييري حاصل نخواهد شد. چنانچه صفاتي مانند، حسد، تكبر، نفاق، ظلم و بي‏رحمي، خيانت، دروغ، كينه توزي و خودبيني، هميشه مورد تنفر بوده و نامطبوع مي‌باشد. علم اخلاق بر اساس همين توجه فطري انسان و درك باطني او به وجود آمده است.

برنامة پيامبر صلي الله عليه وآله

قرآن مجيد برنامة كار و دعوت پيغمبر ‏صلّي‌الله‌عليه‌وآله‏ را در سه قسمت خلاصه مي‌كند:(1)

ـ تلاوت آيات خدا.

ـ تزكيه و تربيت نفوس.

ـ تعليم كتاب و حكمت.

در حديث معروف، پيامبر صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد:

اِنَّما بُعِثْتُ لِاُتَمِّمَ مَكارِمَ الأخْلاقِ(2)

همانا برانگيخته گرديدم تا مكارم اخلاق را به سر حد كمال برسانم.

شخص پيامبر  ‏صلّي الله عليه و آله‏ به تمام اخلاق فاضله و صفات ممتاز آراسته و در حسن اخلاق، يگانه نمونة كمال بشري و به تصديق دوست و دشمن مثل اعلي، و سرآمد تمام مردم بود.(3)

استقامت، شجاعت، پايداري و مناعت از هيچ‌كس قابل تحقق نيست مگر آنكه در نواحي ديگر اخلاق نيز عظيم، برجسته و ممتاز باشد. ايمان و معرفت، يقين و بصيرت، توكل و اعتماد بر خدا، زهد و صبر بايد به حد اعلا و وفور در شخص، وجود داشته باشد تا بتواند مظهر آن آيات عظيم و عجيب، خويشتن داري، صبر و استقامت گردد.

رمز بقاء حسين عليه‌السلام

علائلي مي‏نويسد: «در آنچه از اخبار و تاريخ حسين عليه‌السلام نزد ماست مي‏بينيم كه وي كمال مواظبت را در تأسّي به خويش داشت به طوري كه از همة جهات و نواحي، نمونة كامل پيغمبر صلي الله عليه وآله بود.

كسي كه همه حالات و سكون، حركت، فكر و تأملاتش الهي بود، مي‏بينيم كه در جهاد، فداكارانه شمشير مي‏زد و از خود گذشته بود؛ هيچ كار و تكليفي او را از وظيفه و تكليف ديگر باز نمي‏داشت.»(4)

ما اگر حسين عليه‌السلام را در بين بزرگان و صاحبان شخصيت و عظمت، مقدّم مي‌داريم فقط به اين دليل  نيست كه مرد عظيمي را مقدم داشته‌ايم؛ بلكه عظيمي را مقدّم مي‌داريم كه هر با عظمتي در برابر عظمت او در حال كُرنش است و شخصي را برتري مي‏دهيم كه از هر شخصيتي بالاتر است و مردي را مقدّم مي‏داريم كه فوق تمام رجال تاريخ در اجتماع آنهاست و اين تقديم، هيچ كار تازه و بديعي نيست؛ زيرا مردان تاريخ، عُمر خود را در تحصيل مجد و بزرگواري زمين به پايان رساندند، اما حسين عليه‌السلام جان خود را در راه تحصيل مجد آسمان فدا كرد و چنين كسي بالاتر و برتر از همه است.

چرا او را ياد كنيم؟!

مردي كه از عظمتِ نبوتِ محمد صلي الله عليه و آله، عظمت مردانگي علي عليه‌السلام وعظمت فضيلت فاطمه سلام الله عليها به وجود آمده، نمونة عظمت انساني و نشانة آشكار بزرگي اخلاق است، پس ياد او و ذكر حالات او تنها ياد و ذكر يك مرد بزرگ نيست؛ بلكه ياد و تذكار انسانيت جاويدان است. اخبار و تاريخ او تاريخ يك قهرمان فضيلت بشري نيست، بلكه تاريخ قهرماني بي‌مانند است.

عقاد مي‏نويسد: «بني اميه بعد از شهادت سيد الشهدا ‏عليه‌السلام‏ به مدت شصت سال، حسين و پدرش را برفراز منابر سب مي‏كردند اما يك نفر از آنها نتوانست نسبت به مقام ورع، پارسايي، پرهيزكاري و مراعات او از احكام دين جسارتي بنمايد و او را به كوچك‌ترين گناهي كه ممكن است درآشكار يا پنهان از آدمي صادر شود متهم سازد.

آنها مي‏خواستند كه در مورد حسين عليه‌السلام غير از خروج بر حكومتشان چيزي‌گفته شود يا عيبي در او بجويند اما زبان خودشان وزبان مزدورانشان را از اينكه عيبي را به ‌حسين عليه‌السلام نسبت بدهند، كوتاه ديدند.»(5)

و باز عقاد آورده است: « كربلا امروز حرمي است كه مسلمانان، آن را براي عبرت و يادبود و غيرمسلمين براي مشاهده و تماشا، زيارت مي‏كنند اما حق اين است كه كربلا بايد زيارتگاه كسي باشد كه براي نوع بشر نصيبي از قدس و فضيلت مي‏شناسد؛ زيرا ما هيچ بقعه‏اي از بقاع زمين را نمي‏شناسيم كه نام آن با فضائل و مناقبي توأم باشد كه آن فضايل و مناقب لازم‌تر از فضايلي است كه با اسم كربلا بعد از شهادت حسين ‏عليه‌السلام‏ مقرون گرديد.»فصل دوم خورشيد انديشه

شاگردان مكتب پيامبر صلي الله عليه وآله

احاديث معتبر بر اين مطلب دلالت دارند كه پيغمبر صلي الله عليه و آله، علي عليه‌السلام و فرزندانش را به دانش‌هايي مخصوص گردانيد. كتابي به خط علي عليه‌السلام و املاي پيغمبر صلي الله عليه و آله همواره در اين خاندان مورد استناد و مراجعه بوده است، در حقيقت، تبليغات و تعليمات امامان ‏عليهم‌السّلام و سيره و روش آنها مكمل و متمم هدف پيغمبر صلي الله عليه وآله در تربيت جامعه و هدايت بشر مي‌باشد.

بر اساس حديثِ متواتر و مشهور ثقلين، پيغمبر صلي الله عليه و آله جميع امت را به اين بزرگواران ارجاع داده است. با وجود اين حديث شريف، صلاحيت علمي اهل بيت پيغمبر صلي الله عليه و آله ظاهر و آشكار مي‏گردد.

علاوه بر اينها روايات بسيار ديگري از طرق اهل سنت دلالت دارند برآنكه در بين تربيت شدگان مكتب نبوت، علي ‏عليه‌السلام‏ بيشتر از همة صحابه، از تابش انوار نبوت استفاده كرد؛ او بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله مرجع عموم در مسائل مشكل علمي مي‌باشد و علوم شرعيه همه به آن سرور منتهي مي‏شود.

بعد از علي ‏عليه‌السلام‏ منصب الهي امامت و رهبري علمي و ديني با فرزندانش حضرت امام حسن ‌مجتبي و حضرت امام حسين، سيدالشهداء عليهما الس