ّلام بود. آنها ملجأ و پناه مردم در مسائل اسلامي، علوم تفسير و احكام شرعي بودند؛ سخنشان قاطع و مقبول، و روششان سرمشق و ميزان بود.

حسين عليه‌السلام چراغ اسلام

هر چه بيشتر در حالات سيدالشهداء ‏عليه‌السلام‏ دقيق شويم اين رمز بر ما آشكارتر مي‌شود كه در امر دين بصيرتي خارق العاده و بينشي غيبي راهنماي آن حضرت بوده است.

علم و دانش آن بزرگوار از احتجاجات او با دشمنان اهل بيت، بخصوص معاويه و مروان، از نامه‏هايي كه به معاويه مرقوم فرموده، از خطبه‏هايي كه به مناسبت‌هاي مختلف انشاء نموده‌اند و از دعاي عرفه، و دعاهاي ديگري كه از آن حضرت در كتاب‌هاي شيعه و سني نقل است، ظاهر و آشكار مي‌گردد.

نافع بن ازرق، رهبر فرقة ازارقه خوارج به حسين ‏عليه‌السلام‏ عرض كرد: «خدايي را كه مي‏پرستي براي من توصيف كن!»

حسين ‏عليه‌السلام‏ فرمود:

يا نافِعُ مَنْ وَضَعَ دينَهُ عَلَي الْقِياسِ لَمْ يَزَلِ الدَّهْرُ فِي الالتِباسِ مائِلاً ناكِباً عَنِ الْمِنْهاجِ ظاعِناً بِالاِْعْوِجاجِ ضالّاً عَنِ السَّبيلِ قائِلاً غَيْرَ الْجَميلِ يَا بْنَ الاَزْرَقِ اَصِفُ اِلهي بِما وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ لايُدْرَكُ بِالْحَواسِ، وَلا يُقاسُ بِالنّاسِ  قَريبٌ غَيْرُ مُلْتَصِق، وَبَعيدٌ غَيْرُ مُسْتَقْصي يُوَحَّدُ، وَلا يُبَعَّضُ مَعْرُوفٌ بِالْـآياتِ مَوْصُوفٌ بِالْعَلاماتِ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْكَبيرُ الْمُتَعالُ

اي نافع! هركس دين خود را بر قياس بسازد همواره در اشتباه است و در راه به صورت افتد، به اعوجاج و كژي كوچ كند، گمراه گردد و سخنان نازيبا گويد. اي پسر ازرق! من خدايم را وصف مي‏كنم به آنچه او خود را وصف فرموده است. او به حواس ادراك نشود و به مردم قياس نگردد. نزديك است اما به چيزي چسبيده نيست، دور است اما دوري نجسته (دوري و نزديكي خداوند مانند دوري و نزديكي موجودات ديگر نيست. دوري و نزديكي او با حواس مادي قابل درك نمي‌باشد) او يگانه است و تبعيض، تجزيه و تركيب در او راه ندارند، و به نشانه‌ها شناخته شده و به علامت‌ها وصف گرديده است؛ غير از خداوند بزرگ و بلند مرتبه، خدايي نيست.

ابن ازرق گريست و گفت:

«ما اَحْسَنَ كَلامَكَ»؛ چقدر نيكو است كلام تو!.

حسين عليه‌السلام فرمود: «به من رسيده كه تو بر پدر و برادرم و بر من گواهي به كفر مي‏دهي!»

ابن ازرق گفت: «اَمّا وَاللهِ يا حُسَيْنُ لَئِنْ كانَ ذلِكَ لَقَدْ كُنْتُمْ مَنارَ الاِسْلامِ وَ نُجُومَ الاَحْكامِ»؛ يا حسين! اگر اين ناسزا از من صادر شده، به خدا سوگند! به يقين، شما چراغ اسلام و ستارگان احكام خداييد. (6)يعني مردم بايد از انوار علوم و معارف شما روشني بجويند و در تاريكي‌ها به ستاره‏هاي وجود شما هدايت گردند.

حسين، شمع بزم عالمان

ابن كثير در كتاب خود آورده است: «حسين عليه‌السلام و ابن زبير از مدينه به سوي مكه بيرون شدند و در مكه اقامت گزيدند. حسين عليه‌السلام مورد توجه مردم قرار گرفت. آنها به سوي او مي‏آمدند در اطراف او مي‏نشستند وسخنش را مي‏شنيدند و از آنچه از او مي‏شنيدند سود مي‌جُستند وگفته‌هايش را ضبط ‏كرده و مي‌نوشتند تا از او روايت كنند.»

علائلي در سمو المعني نگاشته است: «مردم چنان شيفتة معنويت و عظمت روح حسين عليه‌السلام بودند و چنان حسين عليه‌السلام محبوبيت داشت كه از همه‏كس ‏و ‏همه‏جا ‏منصرف‏ و‏ منقطع ‏شده ‏و ‏به‏ سوي او‏ مي‏شتافتند. ‏كسي‏ جز حسين عليه‌السلام نبود كه اين همه مريد و ارادتمند داشته باشد؛ گويي مردم در وجود حسين عليه‌السلام حقيقت ديگري از عالم ابداع الهي را تماشا مي‏كردند. چون حسين عليه‌السلام سخن بگويد مثل آن است كه زبان عالم غيب باز شده و آنها را از رموز و اسرار پنهان وحقايق نهان آگاه مي‌سازد؛ و زماني كه خاموش مي‏شد سكوتش به گونه‌اي متفاوت آنها را از حقايق ديگر با خبر مي‏ساخت؛ زيرا پاره‏اي از حقايق را جز با خاموشي عميق نمي‏توان اظهار كرد؛ مثل نقطه و فاصله‌اي كه در ميان سطرها، كلمه‌ها و جمله‏ها مي‏گذارند و همان نقطة خاليِ از نوشته، مانند نوشته‏هاي كتاب، معنايي مي‏دهد كه جز با آن نقطه با هيچ نوشته‏اي آن معنا را نمي‏توان بيان كرد.»

كلام فوق نشان از واقعيتي انكارناپذير از محبوبيت علمي حسين عليه‌السلام در ميان مردم دارد. با آنكه مردم در فشار حكومت بوده و جاسوسان و كارآگاهان همه جا در تعقيب آنها بودند تا كسي با حسين عليه‌السلام رابطه نداشته باشند، اما قدرت سرنيزه و زور نظامي چگونه مي‏تواند مردم را از خودشان، دلشان و ضميرشان جدا كند؟ قدرت، هر ميزان كه باشد نمي‏تواند بر شعور بشر مسلط شود و سرنيزه هر قدر كه كاري و نافذ باشد به باطن انسان و معنويت او نفوذ نمي‏كند.

علائلي در ادامه آورده است: «حسين عليه‌السلام كثير الحديث و الروايه بود، آن زمان با اينكه تعداد بسياري از اصحاب پيغمبر صلي الله عليه و آله نقل حديث مي‏كردند، اما مردم همة آنها را ترك كرده و به مجلس حسين عليه‌السلام مي‏آمدند.» پس از اين، علائلي احاديثي از آن حضرت نقل مي‏كند.(7)

اخباري كه از حسين ‏عليه‌السلام‏ نقل شده حاكي از علم و ذوق سرشار، قوت فطانت، استعداد و قريحه و استحكام منطق اوست اين اخبار بيش از آن است كه قابل شمارش باشد. آن حضرت به گونه‌اي در مسائل علميه با جودت ذهن وحدّت خاطر اظهار نظر مي‏كرد و فتوا مي‏داد كه موجب تحيّر مردم مي‏شد، تا حدي كه عبدالله بن عمر در حق او گفت: «اِنَّهُ يَغُرُّ الْعِلْمَ غَرّاً»(8)

همچنان كه مرغ، جوجة خود را با منقار خود غذا مي‏دهد، حسين عليه‌السلام نيز در بيت نبوت و ولايت از سرانگشت علوم رسول خدا صلي الله عليه و آله غذا خورد، و از سينة معارف اسلام شير مكيد و رشد و نمو يافت.فصل سوم برسجاده نياز

روح عبادت

ابن عبدالبر و ابن اثير از مصعب زبيري روايت كرده‏اند كه مي‌گفت:

«حسين با فضيلت و متمسك به دين بود و نماز و روزه و حج او بسيار بود.»(9)

بن زبير در وصف عبادت او گفت: «حسين در شب بيدار و در روز، روزه‌دار بود.»

عقاد مي‏گويد: «علاوه بر نمازهاي پنجگانه، نمازهاي ديگر نيز به جا مي‏آورد و علاوه بر روزه ماه رمضان، در ماه‌هاي ديگر هم روزهايي را روزه مي‏گرفت، و در هيچ سال حج خانه خدا از او فوت نشد مگر آنكه ناچار به ترك شده باشد.»(10)

در شبانه روز هزار ركعت نماز به جاي مي‏آورد، و بيست و پنج مرتبه پياده حج گذارد(11) و اين دليل كمال عبادت و خضوع او به درگاه خداست.روزي از روزها، ركن كعبه را گرفته بود و بدين گونه دعا و اظهار بندگي و ذلت به درگاه خداي عزيز مي‏كرد و او را مدح و ثنا و ستايش مي‏نمود:

اِلهي نَعَمْتَني فَلَمْ تَجِدْني شاكِراً وَ ابْتَلَيْتَني فَلَمْ تَجِدْني صابِراً فَلا اَنْتَ سَلَبْتَ النِّعْمَةَ بِتَرْكِ ‏الشُّكْرِ، وَ لا اَدَمْتَ الشِّدَّةَ بِتَرْكِ الصَّبْرِ اِلهي ما يَكُونُ مِنَ الْكَريمِ اِلا الْكَرَم(12)

خدايا! مرا نعمت بخ