 در عوض، خود، خاندان، فاميل و خويشانش از دنيا متمتع و بهره‏مند شوند؛ اما حسين عليه‌السلام كسي نبود كه براي زندگي دنيا و خوشگذراني، مصالح اسلامي را ناديده انگاشته و با گرفتن حق السكوت، برقراري آن دستگاه فاسد و سراسر ظلم و كفر را امضا نمايد و در اداي تكليف و وظيفة مهمي كه از سوي خدا عهده‌دار شده مسامحه و كوتاهي نمايد.

حسين عليه‌السلام پسر كسي است كه فرمود: «اگر آفتاب را در دست راست، و ماه را در دست چپم بگذارند كه دست از دعوت بردارم، برنخواهم داشت».(20)

او پسر كسي است كه مي‏گفت: «دنياي شما نزد من از آب بيني يك بز زكامي خوارتر است».(21)

علائلي مي‏نويسد: «حسين عليه‌السلام در اين ناحيه، بزرگ و يگانه بود. زندگي دنيا را خوار مي‏شمرد و از مرگ بيم و هراسي نداشت. جز به برهان پروردگارش، كه همه چيز را فداي آن مي‏كرد، به هيچ چيز توجه نداشت. از اين جهت سزاوار است مانند شاعر هندي، معين الدين اجميري، او را دومين بنا كنندة كاخ اسلام بعد از جدش، و مجّدِد بناي توحيد و يكتا پرستي بناميم.»(22)

و نيز علائلي مي‏نويسد: «حسين عليه‌السلام به كل وجود و تمام هستي‌اش از دنيا رو گردانده بود.»(23) پس حسين عليه‌السلام مانند پدرش، رئيس و سيد زهاد بود. پدر مي‏گفت:

وَاللهِ لِابْنِ اَبيطالِب انَسٌ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْي اُمِّهِ(24)

به خدا سوگند! انس فرزند ابي‌طالب نسبت به مرگ از انس طفل به سينة مادرش بيشتر است.

وَ ما اَنَا اِلّا كَغارِبٍ وَرَدَ اَوْ كَطالِب وَجَدَ(25)

پسر مي‏گفت:

اِنِّي لا اَرَي الْمَوْتَ اِلاّ سَعادَةً، وَ لاَ الْحَياةَ مَعَ
الظّالِمينَ اِلاّ بَرَماً(26)

ابن شهر آشوب در جمله‏اي در مورد زهد آن حضرت گويد كه به او گفته شد: «بيم تو از پروردگارت به چه ميزان بزرگ است؟» فرمود:

لا يَأمَنُ الْقِيامَةَ اِلاّ مَنْ خافَ اللهُ فِي الدُّنْيا

درامان نيست‌كسي در روز قيامت، مگر آن‌كس‌كه دردنيا از خدا بترسد.(27)فصل هشتم بر قله تواضع

از افتادگي تا عزت

هرچه معرفت، خداشناسي، توحيد، علم و حكمت انسان بيشتر شود، تواضع و فروتني او زيادتر مي‏گردد. تكبر بشر ناشي از جهل، ناداني، غفلت و خودپسندي است. در آيات كريمه و احاديث از تكبر به شدت مذمت، و از تواضع، مدح و ستايش شده است.

حسين عليه‌السلام در نزد مردم بسيار محترم بود. زماني كه او و برادرش، حسن مجتبي ‏عليهما السّلام پياده به حج مي‏شتافتند تمام رجال و شيوخ صحابه كه همراه آنها بودند به احترامشان از مراكب پايين آمده و پياده راه مي‌پيمودند. احترام حسين ‏عليه‌السلام‏ در ميان مردم نه براي آن بود كه او كاخ مجلل داشت يا مركَب‌هاي سواري او گران قيمت بودند يا غلامان و سربازاني پيشاپيش يا دنبال مركَب او مي‏رفتند يا آنكه مسجد پيغمبرصلي الله عليه و آله را براي او خلوت مي‏نمودند و راه‌ها را در موقع آمد و شد وي بر مردم مي‏بستند، نه! براي هيچ يك از اينها نبود. حسين عليه‌السلام با مردم زندگي مي‏كرد و جدايي از آنها را نمي‌پذيرفت. زندگي او مالامال از سادگي بود. همه ساله پياده به حج مي‏رفت و با مردم نشست و برخاست، و آمد و شد مي‌نمود؛ با فقرا معاشرت مي‏كرد، در نماز جماعت، حاضر مي‏شد، به عيادت بيماران مي‏شتافت، در تشييع جنازه‏ها شركت مي‏جست و در مسجد جدش پيغمبر با دوستان و اصحاب مي‏نشست. او دعوت فقرا را مي‏پذيرفت و آنها را ميهمان مي‏نمود، خودش براي محتاجان، بينوايان، بيوه زنان و يتيمان، نان و غذا مي‏برد.

وقتي سپاهيان ستم پيشه و سنگدل كوفه بدن مطهر ايشان را عريان بر خاك افكندند، بر شانة مباركش نشان از برداشتن بار ديدند، از علت آن جويا شدند، حضرت سجاد فرمود: «اثر انبان‌هايي است كه در مدينه به دوش مبارك بر مي‏گرفت و به خانه‏هاي فقرا، ايتام و بيوه‌زنان مي‏برد.»(28)فصل نهم قهرمان تاريخ

در معناي شجاعت

شايد بعضي گمان كنند كه شجاعت حسين ‏عليه‌السلام‏ در زور بازو، قدرت و قوّت بدني، و علم آن حضرت به آيين جنگ و نبرد و به خاك انداختن دليران و دلاوران خلاصه مي‌شود و بزرگ‌ترين نمايش‌هاي شجاعت آن حضرت را حملاتي بدانند كه يك تنه به سپاه دشمن مي‏نمود و طومار آنها را در هم مي‌پيچيد. دشمنان، زماني كه ديدند حريف آن زور و بازو نمي‏شوند از اطراف، پيكر پاكش را هدف سنگ و تير قرار دادند و اگرچه آن سيد مظلومان را شهيد كردند و سر انورش را  شمر يا سنان يا خولي از بدن جدا ساخت اما كسي ادعا نكرد كه من به زور بازوي شخصي خود، آن حضرت را كشتم؛ كثرت زخم، جراحات بسيار، تشنگي و خون‌ريزي فوق العاده، آن امام مجاهد را (به ظاهر) از پا در آورد كه آن دشمنان خدا به قتلش دلير شدند، وگرنه كسي نبود كه بتواند با نبرد و زور بازو آن يادگار حيدر كرّار را به قتل برساند. اين زور بازو، نيروي جسماني و حملات دليرانه نمايشي از نمايش‌هاي شجاعت است.

شجاعت راستين

شجاعت، يكي از فضايل برجستة حسين ‏عليه‌السلام‏ مي‌باشد. شجاعت اين قهرمان تاريخ، حالتي است نفساني و روحي كه حد وسط بين تهور و جبن است، هركس واجد آن باشد داراي ضبط نفس خاصي است و عوامل ترس، جبن، كندي، سستي و فتور، و اسباب تندي، بي باكي، گستاخي و جسارت بر چنين شخصي مسلط نمي‏شود. اين صفت اگر زورِ بازو، قدرت جسمي و هر قوّه و قدرت ديگر را رهبري كند، آن قدرت، مظهر شجاعت خواهد شد در غير اين صورت  سبب سرزنش و ملامت مي‏گردد.

اين صفت از شريف‌ترين صفات فاضله است. ظهور استعدادهاي كمال‌آفرين بشر و فعليت قواي كامله در او به اين صفت وابسته مي‌باشد.

معيار بقاي امت‌ها

هر ملتي كه افراد آن از شجاعت روحي و اخلاقي بهره‏مند نباشند رهسپار ديار نيستي خواهد شد و به زودي تحت تسلط بيگانگان قرار خواهد گرفت.

وجود و بقاي امت‌ها و عزت و سربلندي آنها وابسته به ميزان بهره‌مندي آنها از شجاعت است.

محافظه كاري، احتياطات بي‌جا، عوام فريبي، ترس از انتقاد، جلوگيري از آزادي ديگران، اختناق افكار، تندروي‌ها، جسارت‌هاي جنون آميز، باختن روحيه و ناشكيبي، ستمگري و وطن فروشي، خيانت به ملت و پيشه كردن سياست محافظه‌كارانه در امور و راضي شدن به بي‌شرفي و بي‌آبرويي، همه كاشف از نداشتن صفت شجاعت است.

چنانچه ضبط نفس، خويشتن داري، صراحت لهجه، مقاومت در برابر ناملايمات و سختي‌هاي روزگار، بيم نداشتن از انتقاد و احترام به آزادي ديگران، ناشي از ملكة شجاعت مي‌باشد.

تمام مظاهر اين شجاعت در حسين ‏عليه‌السلام‏ تجلي يافته بود. روح و جسم او مركز نمايش عالي‌ترين مرتبة شجاعت بود تا جايي كه «شجاعة الحسينيه» ضرب المثل گشت.

در رزمگاه حسين عليه‌السلام

وقتي حسين عليه‌السلام به قصد كوفه حركت كرد، ابن زياد از شنيدن اين خبر، ناراحت و نگران گرديد. او بيست هزار نفر را براي نبرد با حضرت فرستاد و به آنها امر كرد تا براي يزيد از آن حضرت بيعت بگيرند و اگر بيعت نكرد او را بكشند. وقتي به او پيشنهاد بيعت شد، نپذيرفت و به جد و پدرش تأس