ي نمود و به تحمل ظلم و زور و ننگ و عار، راضي نگشت؛ شجاعت هاشميه را آشكار كرد و با اينكه خود، اهل بيت، عزيزان، كسان و اصحابش را محاصره كرده و هدف نيزه و تير قرار دادند، در جهاد، ثابت‌قدم ماند و با شهامت عالي بدون اضطراب و با قوّت قلب در چنين موقعيت خطيري پايداري نمود و ندا سر داد:

يا اَهْلَ الْكُوفَةِ ما رَأيْتُ أغْدَرَ مِنْكُمْ قُبْحاً لَكُمْ، وَ تَعْساً لَكُمُ الْوَيْلُ ثُمَّ الْوَيْلُ. اِسْتَصْرَخْتُمُونا فَاَتَيْناكُمْ، وَ اَسْرَعْتُمْ اِلي بَيْعَتِنا سُرْعَةَ الذّبابِ وَ لَمّا اَتَيْناكُمْ تَهافَتُّمْ تَهافُتَ الْفَراشِ، وَ سَلَلْتُمْ عَلَيْنا سُيُوفَ اَعْدائِنا مِنْ غَيْرِ عَدْل اَفْشَوْهُ فيكُمْ، وَ لاذَنْب مِنّا كانَ اِلَيْكُمْ اَلا لَعْنَةُ اللهِ عَلَي الظّالِمينَ ثُمَّ حَمَلَ عَلَيْهِمْ، وَ سَيْفُهُ مُصَلَّتٌ في يَدِهِ وَ هُوَ يُنْشِدُ:

اَنَا ابْنُ عَلِي الحِبْر مِنْ آلِ هاشِم
كَفاني بِهذا مَفْخَراً حيـــنَ اَفْخُرُ

اي مردم كوفه! عهد شكن تر از شما نديده‏ام؛ زشتي، هلاكت، نابودي و شقاوت بر شما باد كه به ما استغاثه كرديد، و ما را به ياري خود خوانديد، ما دعوت شما را پذيرفتيم و شما به سوي بيعت ما مانند مگس، شتاب گرفتيد! اكنون كه به سوي شما آمديم مانند پروانه سبك فرو ريختيد، و به سوي شر و بدي رو كرديد و شمشيرهاي دشمنان ما را به روي ما كشيديد بي آنكه آنها عدل و دادي در ميان شما فاش كنند، و از ما گناهي نسبت به شما صادر شده باشد. آگاه باشيد كه لعنت خدا بر ستم كاران است! پس بر آن مردم غدار با شمشيرِ از نيام كشيده حمله مي‌كرد و مي‏فرمود:

من فرزند علي آن مرد عالم صالح هستم از آل هاشم و در مقام مفاخره، اين افتخار براي من بس است.(29)

«او همواره جهاد مي‏كرد تا بسياري از شجاعان سپاه كوفه را به خاك هلاكت انداخت و در درياي جنگ فرو مي‏رفت و از مرگ، انديشه نمي‏كرد.»(30)

ابن ابي الحديد مي‏نويسد: «كيست در شجاعت مانند حسين بن علي ‏عليه‌السلام‏ كه در ميدان كربلا گفتند: ما شجاع‌تر از او كسي را نديديم در حالي كه انبوه مردم بر او حمله‌ور شده، و از برادران، اهل و ياران جدا شده باشد، مانند شير رزمنده، سواران را درهم مي‏شكست و چه گمان مي‏بري به مردي كه راضي به پستي نشد، و دست در دست آنها نگذارد تا كشته شد.»(31)فصل دهم روح پر شكوه

عظمت در تصميم

عظمت در تصميم به معناي عزم راسخ داشتن به انجام و پايان كار، به طوري كه هيچ‌گاه و به هيچ گونه از عزم خود باز نگردد، و در تصميم خود سستي نورزد؛ از آغاز كار، ملاحظة پايان و عاقبت آن را بنمايد و هشيارانه تصميم بگيرد.

اكنون بخوانيد كه حسين عليه‌السلام چگونه با پيش بيني پايان كار، وارد ميدان شد و سخنان‌ او چگونه از شعور خطيرش بر مي‏خاست. آنگاه كه عزم خروج از مكه و سفر به عراق را داشت اين خطبه را خواند:

اَلْحَمْدُ للهِِ، وَ ماشاءَاللهُ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ، وَ صَلَّي اللهُ عَلي رَسُولِهِ خُطَّ الْمَوْتُ عَلي وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقَلادَةِ عَلي جيدِ الْفَتاةِ، وَما اَوْلَهَني اِلي اَسْلافي اِشْتِياقَ يَعْقُوبَ اِلي يُوسُفَ، وَ خِيرَلي مَصْرَعٌ اَنَا لاقيهِ كَأَنِّي بِاَوْصالي تَقَطَّعُها عُسْلانُ الْفَلَواتِ بَيْنَ النَواويسِ، وَ كَرْبَلا فَيَمْلاََنَّ مِنّي اَكْراشاً جَوْفاً، وَ اَجْرِبَةً سَغْباً لا مَحيصَ عَنْ يَوْم خُطَّ بِالْقَلَمِ رِضَي اللهِ رِضانا اَهْلَ الْبَيْتِ نَصْبِرُ عَلي بَلائِهِ، وَ يُوَفَّيْنا اُجُورَ الصّابِرينَ لَنْ تَشْذَ عَنْ رَسُولِ اللهِ لُحْمَتُهُ بَلْ هِي مَجْمُوعَةٌ لَهُ في حَظيرَةِ الْقُدسِ تَقِرُّ بِهِمْ عَيْنُهُ وَ يُنَجِّزُ بِهِمْ وَعْدَهُ اَلا فَمَنْ كانَ باذِلاً فينا مُهْجَتَهُ، وَ مُوَطِّناً عَلي لِقاءِ اللهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنا فَاِنّني راحِلٌ مُصْبِحاً اِنْ شاءَ اللهُ تَعالي.(32)

سپاس براي خداست و آنچه خواست اوست مي‏شود و نيرويي جز به خدا نيست و درود خدا بر پيغمبرش.

مرگ بر فرزندان آدم نوشته شده و آنها را احاطه كرده، مانند گردن بند بر گردن دختر جوان. من بسيار مشتاق به ديدار گذشتگان خويشم همان گونه كه يعقوب مشتاق ديدار يوسف بود. براي من قتلگاهي است كه من آن را خواهم ديد. گويا مي‏بينم كه در ميان نواويس و كربلا، گرگان بيابان، رگ‌هاي مرا پاره مي‏كنند تا شكم‌هاي گرسنة خود را سير نمايد. از چنان روزي كه با قلم قضا نوشته شده گريزي نيست، رضاي خدا رضاي ما خاندان است. بر بلاي او صبر مي‏كنيم تا به ما مزد صابران عطا فرمايد. هرگز پارة تن پيغمبر از او جدا نشود، بلكه با او در حظيرة قدس در يك جا باشد، چشمش به پاره‏هاي تنش روشن شود و به واسطة ايشان به وعدة خود وفا كند.

آگاه باشيد! هركس از ريختن خون خويش در راه ما دريغ ندارد، و دل به شهادت و لقاي خدا مي‏نهد با ما كوچ كند كه من بامداد كوچ خواهم كرد. ان شاء الله تعالي.

اين بود منطق حسين، و سخنان شور انگيز و قاطع او در برابر كساني كه وي را از تصميمي كه داشت باز مي‏داشتند.

بسا اشخاصي كه هدف و مبدأ بزرگي را در نظر مي‏گيرند و برنامه‏هايي عالي اعلام مي‏كنند، اما در ميانة راه، آن گاه كه در برابر خطر قرار گرفتند

برنامه را فراموش مي‏كنند يا هنگامي كه مال، اعتبار و مقامي به آنها پيشنهاد كردند مال و مقام يا شهوت‌راني، آنها را ذليل و بيچاره ساخته و از هدف خود چشم پوشي مي‏نمايند؛ اين افراد از هدف خود دست مي‏كشند. اينان علاوه بر آنكه در ميدان فضيلت، سهمي نصيبشان نمي‏شود دامنشان به عيب و ننگ، آلوده مي‏گردد و اگر از آغاز سخني نمي‏گفتند و برنامه‏اي اعلام نمي‌كردند شرافت و ايمانشان كمتر زيان مي‏ديد.

عزم حسيني

حسين ‏عليه‌السلام‏ در اينجا نيز مانند جدّ و پدرش از تمام كساني كه براي حق و به نام عدل قيام كردند برندة ميدان بود، و وقتي با همه نوع خطري مواجه شد و گونه اسبابي كه ديگران را ناچار به تسليم مي‏ساخت فراهم گشت، فرمود:

لا وَاللهِ لا اُعْطيكُمْ بِيَدي اِعْطاءَ الذَليلِ، وَ لا اَفِرُّ فِرارَ الْعَبيدِ يا عِبادَاللهِ اِنِّي عُذْتُ بِرَبَّي وَ رَبَّكُمْ اَنْ تُرْجَمُونِ اَعُوذُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مَتَكَبِّر لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ.(33)

نه، به خدا سوگند! به خواري دست در دست شما نمي‏گذارم و چون بندگان از جهاد فرار نمي‏كنم. اي بندگان خدا! من پناه مي‏برم به پروردگار خودم و پروردگار شما ازاينكه مرا سنگباران كنيد، و پناه مي‏برم به خدا از هر متكبري كه ايمان به روز قيامت ندارد.

و نيز فرمود:

ثُمَّ اَيْمُ اللهِ لا تَلْبِثُونَ بَعْدَها اِلاّ كَرَيْثِ ما يُرْكَبُ الْفَرَسُ حَتّي تَدُورَ بِكُمْ دَوْرَ الرَّحي، وَ تَقْلُقَ بِكُمْ قَلَقَ الَْمحْوَرِ عَهْدٌ عَهَدَهُ اِلي اَبي عَنْ جَدّي فَأَجْمِعُوا اَمْرَكُمْ، وَ شُرَكائَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ اَمْرُكُ