مْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا اِلي وَلا تُنْظِرُونَ اِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَي اللهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دابَّة اِلاّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها اِنَّ رَبِّي عَلي صِراطٍ مُسْتَقيم(34)

به خدا سوگند! بعد از من درنگ مكنيد مگر به مقداري كه كسي بر اسب نشيند، تا روزگار بر شما چون آسياب گردد و چون محور، مضطرب شويد؛ عهدي است كه پدرم از جدم مرا به آن خبر داده است. پس شما كار خود را فراهم كنيد و همكارانتان را گرد آوريد و بر من بتازيد و مرا مهلت ندهيد، من بر خدايي كه پروردگار من و شماست توكل كرده‏ام، هيچ جنبنده‏اي نيست مگر آنكه ناصية او به دست خداست، به‌درستي‌كه پروردگار‌من برصراط‌مستقيم است.

عظمت در مردانگي

در اين عظمت نيز حسين‏عليه‌السلام‏ مقامي عجيب و سخت شگفت‏انگيز داشت و مردانگي در وجود او به حد اكمل نمايش يافت. شايد برجسته‏ترين موارد ظهور مردانگيِ آن حضرت، زماني بود كه سپاه كفرپيشه، او و اصحابش را تير باران نمودند. حسين عليه‌السلام برخاست نگاهي به آن تيرها و نگاهي به اصحاب كرد؛ سپس فرمود:

قُومُوا رَحِمَكُمُ اللهُ اِلَي الْمَوْتِ الَّذي لابُدَّ مِنْهُ فَاِنَّ هذِهِ السّهامَ رُسُلُ الْقَوْمِ اِلَيْكُمْ

بر خيزيد! خدا شما را رحمت كند، و از مرگي كه چاره‏اي از آن نيست پيشواز نماييد، اينك اين تيرها فرستاده‏هاي اين مردم به سوي شمايند.

اصحاب برخاستند و ساعتي را با آنها نبرد كردند تا جمعي از آنان به شهادت رسيدند. در اين هنگام حسين، دست بر محاسن شريف زد و فرمود:

اِشْتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَلَي الْيَهُودِ اِذْ جَعَلُوا لَهُ وَلَداً، وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَي النَّصاري اذْ جَعَلُوهُ ثالِثَ ثَلاثَة، وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَي الَْمجُوسِ اِذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دُونَهُ، وَاشْتَدَّ غَضَبَهُ عَلي قَوْم اتَّفَقَتْ كَلِمَتُهُمْ عَلي قَتْلِ ابْنِ بِنْتِ نَبِيِّهِمْ اَما وَاللهِ لااُجيبُهُمْ اِلي شَيء مِمّا يُريدُونَ حَتّي اَلْقَي اللهَ وَاَنَا مُخَضَّبٌ بِدَمي(35)

خشم خدا بر يهود شدت يافت وقتي براي او فرزندي قرار دادند، و غضب خدا بر نصارا سخت شد وقتي او را ثالث ثلاثه خواندند. و غضب خدا بر مجوس سخت شد وقتي آفتاب و ماه را به جاي خدا پرستيدند، و خشم خدا شدت يافت بر قومي كه هم‌كلام و متفق براي كشتن پسر دختر پيغمبر خودشان شدند، به خدا آنها را به آنچه مي‏خواهند جواب نمي‏دهم تا اينكه خدا را ملاقات كنم در حالي كه به خون خود خضاب شده باشم.

جمله‏اي كه از مردانگي حسين هراس‌انگيز است اين است كه فرمود:

قُومُوا رَحِمَكُمُ اللهُ اِلَي الْمَوْتِ

و ديگر اينكه فرمود:

اَما وَاللهِ لا اُجيبُهُمْ...

اين دو جمله با كمال وضوح، مردانگي حسين ‏عليه‌السلام‏ را آشكار مي‌سازد كه در چنان موقف مهيب و وحشتناكي هيچ گونه بيم و هراس، شكست و خودباختگي بر وجود او مستولي نگشت؛ اصحاب را به استقبال از مرگ دعوت فرمود مانند آنكه آنها را برخوان لذيذترين غذاها بخواند.

و به حق هم آن مرگي كه حسين به آن دعوت مي‏كرد، لذت‌بخش بود؛ زيرا او مي‏خواست با باطل نبرد كند و برهان خداوند كه مبدأ او بود، در پيش چشمانش ترسيم شود وصداي خدا را كه صداي ضمير و وجدان پاك و ايمان سرشارش بود مي‏شنيد و ‏جز‏ اين‏ كلمات‏ چيزي ديگر ‏نمي‏ديد: ‏خدا، ‏پيغمبر ‏خدا، ‏قرآن ‏(كتاب خدا).

اين نوشتار، مجال آن را ندارد كه پيرامون شجاعت روحي و بدني حسين، سخن راند پس بهتر اين است كه به همين مقدار قناعت كرده و خوانندگان گرامي را به مطالعة كتاب‌هاي مقتل و تفكر در تاريخ زندگي آن حضرت دعوت كنيم.دعوت مردم كوفه 
مردم كوفه در مدت پنج سال حكومت عادلانه علتى (ع ) با گوشه هايى از فضايل مولى (ع ) آشنايى داشتند و به زهد و تقوا و عدالت على (ع ) و خاندانش معتقد بودند. كوفيان شنيدند كه امام حسين (ع ) از بيعت با يزيد امتناع فرموده و به مكه آمده است . بدين جهت نامه هاى فراوانى به حضرت حسين (ع ) نوشتند و او را براى عزيمت به كوفه دعوت نمودند.
امام حسين (ع ) ابتدا عموزاده خود - مسلم بن عقيل - را كه مردى كاردان ، رشيد، شجاع و فداكار بود به كوفه فرستاد تا مردم را بيازمايد و بدرستى دعوت آنها پى ببرد. كوفيان ابتدا مقدمش را گرامى داشتند و 12 هزار نفر با وى بيعت كردند و با شور و شعف چشم به راه امام حسين (ع ) نشستند. مسلم به امام (ع ) نامه نوشت و اوضاع مساعد كوفه و اشتياق مردم آن سامان را به امام گزارش داد.
از طرفى دستگاه اموى كه از اين دعوت هراسان شده بود عبيداللّه بن زياد را كه مردى خونخوار و بى رحم بود به حكومت كوفه تعيين كرد. عبيداللّه به كوفه آمد و مردم را با تهديد و تطميع از دور مسلم بن عقيل پراكنده كرد، بطورى كه در پايان امر مسلم تنها ماند. سرانجام سربازان خونخوار عبيداللّه ، مسلم را محاصره كردند. مسلم با شجاعت و مقاومت شگفت انگيزى در برابر آنها ايستاد، ولى سرانجام دستگير و شهيد شد. حرّ بن يزيد رياحى كه چندى بعد در صف ياران و شهداى كربلا درآمد، ماءمور شد راه را بر حسين بن على (ع ) كه به طرف كوفه روان بود ببندند؛ امّا حسين (ع ) كه براى فداكارى و جنگ با يزيد تصميم قاطع گرفته بود، در بين راه كوفه از مرگ مسلم عموزاده اش اطلاع حاصل كرد با وجود اين به راه خود ادامه داد.
حرّ خواست به دستور عبيداللّه پسر زياد آن حضرت را وادار به تسليم نمايد، امّا فرزند پيامبر (ص ) حاضر به تسليم نشد، و راه خود را به سمت ديگر كج كرد تا روز دوم محرم در سرزمينى كه ((كربلا)) ناميده مى شود فرود آمد.
امام حسين (ع ) پيش از آنكه به كربلا وارد شود در محلى به نام ((بيضه )) خطبه اى ايراد فرمود و در آن خطبه كه خطاب به حرّ و لشكريان وى و حاضران در آن محل بود، درباره نهضت مقدس خود و علتهاى آن سخن گفت ، اينك فرازهايى از آن خطبه مهم :
((اى مردم ، هر كس ببيند كه حكومتى ستم پيشه كرده و به حريم قوانين الهى تجاوز مى كند، و عهد و پيمان خدا را مى شكند، و با سنت و روش ‍ رسول خدا (ص ) مخالفت مى نمايد، در اين موقع هر كس از عمل ستمگرانه او جلوگيرى ننمايد، بر خداوند حق است كه چنين كسى را با ستمكار عذاب كند...)). سپس اشاره به حكومت جابرانه يزيد كرد و فرمود: ((ايشان اطاعت خدا را پشت سر انداخته اند، و پيروى از شيطان را پيش ‍ گرفته اند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام مى دانند. اينك من كه فرزند على بن ابيطالب (ع ) و فاطمه زهرا (ع ) دختر رسول خدا هستم ، از همه شايسته ترم كه در مقام جلوگيرى از اين كارها برآيم ... اگر همچنان كه در نامه هاى خود نوشته ايد حاضريد مرا يارى كنيد به سعادت ابدى خواهيد رسيد)).
سپس امام حسين (ع ) در منزل ((شراف )) با ياران خود و لشكريان حرّ بن يزيد نماز خواند، و همگى در نماز ظهر و عصر با امام (ع ) نماز خواندند و بعد از نماز به آن مردم فرمود:
((اى مردم اگر شما مردمى با تقوا باشيد و حق را از آن اهل حق بدانيد اين كار، خدا را خشنود مى سازد. ما خاندان پيغمبر (ص ) شايسته 